معرفی کتاب- طبیعت‌پیمایی بی‌رد پا

کتابی برای آنها که وقتی به مناطق طبیعی پای می‌نهد، در کنار لذتی که از محیط زیبا و پاکیزۀ طبیعت می‌برند، دلواپس حفاظت از آن هم هستند.

طبیعت‌پیمایی بی‌ردپا                          
ترجمه و تألیف: عباس محمدی
از کتاب: Leave No Trace، اثر ویل هارمون
ویراستار: اردشیر منصوری
ناشر: انتشارات سبزان
قیمت: 9000 تومان

این کتاب با حمایت بنیاد محمدی‌فر منتشر شد.


ما انسان‌های خسته از زندگی شهری، برای تفرج و تفریح به طبیعت پناه می‌بریم؛ اما اغلب نحوۀ حضورمان در طبیعت با ایجاد زحمت برای حیات وحش، لطمه به پوشش گیاهی و به هم زدن سیمای بکر و زیبای طبیعت همراه است.
حال چه باید کرد؟ به‌کلی باید از ورود به طبیعت پرهیز کرد یا می‌توان با رعایت اصولی هم از طبیعت لذت برد و هم در محافظت آن کوشید؟
با مرور این کتاب فشرده (100 صفحه‌ای) می‌توانیم نکاتی آموزنده در حفاظت از طبیعت بیاموزیم و به دیگران یاد بدهیم.

- تعداد اعضای تیم ما چه تأثیری بر طبیعت دارد؟
چه کفشی بپوشیم؟ آیا به زیرۀ کفش‌مان نیز باید حساس باشیم؟
- کجا چادر بزنیم؟ اگر افروختن آتش امری ناگزیر بود، چه نکاتی را هنگام بر پا کردن آتش رعایت کنیم؟
- به دوست و آشنای آفرود-کارمان چه توصیه‌هایی کنیم؟
اینها و ده‌ها نکتۀ کاربردی دیگر برای طبیعت‌پیمایی دوستدار محیط زیست، در کتابی به قلم یکی از کوهنوردان باتجربه و کنشگران عرصۀ حفاظت از محیط کوهستان، جناب عباس محمدی که اخیراً به جامعۀ کوهنوردان و طبیعت‌پیمایان عرضه شد.

پیمایش تنگۀ رغز

تنگۀ رغز ...!  درۀ رغز ...!

از یک دهه پیش نامش را شنیده بودم. وصفش از سوی دوستان آب در دهان می‌انداخت. تصویرها دلربا بود. یکی دو روز در رودخانه‌ای‌ از این آبشار به آن آبشار، از این حوضچه بدان حوضچه ...!


آب، آب‌تنی در طبیعتِ پاک و وحشی در آب‌های گرم، کار فنی و فرود، و در نقاطی شیرجه زدن در آب...امروز واردِ منطقه‌ای بکر می‌شوی و یکی دو روز دیگر باید خارج شوی ... این گونه بود که تصوری از رغز در ذهنم ساخته شد، اما تجربه‌اش تا تابستان امسال به تعویق افتاده بود.

به لطف دوستانی عزیز، از بچه‌های قدیمی انجمن (سابق) کوهنوردی دانشگاه تهران، و بقایای گروه کوهنوردی دانش تهران، که چند سالی است دست‌کم یک بار در سال تیم به منطقه می‌برند، توفیق یافتم رغز را تجربه کنم... وام‌دار آن دوستان هستم.  اما توصیه و درخواست هم در میان است.
برنامه تیرماه سال جاری برگزار شد: سه‌شنبه 27 تا جمعه 30 تیر 1396 [تهران‌به‌تهران دقیقاً سه روز کامل].
تجربه‌ای لذت‌بخش بود، اما آمیخته با مقداری حیرت و حسرت و نگرانی نیز!!!

من پیش از این، حدود 15 سال پیش (تابستان 1381) یک تجربۀ خوب دیگر داشتم در دره‌نوردی و فرود از مجموعه آبشارها (درۀ اندرسم) که در ارتفاعات همجوارِ جادۀ کرج-چالوس واقع است، و پیمایش تنگۀ رغز دومین تجربۀ فرود از مجموعه آبشار برایم محسوب می‌شد.  همنوردان خوب و باصفا بودند، آب‌وهوا خوب بود، کلاً برنامه بدون خطر و حاشیه برگزار شد. به‌موقع هواپیما، به‌موقع مینی‌بوس، به‌موقع نیسان، پذیرایی نیروهای محلی که در ازای مختصری پول، امکانات رفاهی مورد نظر را با مقدار زیادی محبت در اختیارت می‌گذاشتند، و هنگام بازگشت به‌موقع قطار، اما با این همه، با این تجربه نوعی اندوه نیز در دل کاشته شد.

[اینجا بالادست، و آن پایین‌دست، از آبِ حوضچه‌های رغز خبری نیست. رغز زیبا در این میانۀ کوتاه شکل می‌گیرد و ناپدید می‌شود!]

گزارش مختصر
روز اول (سه‌شنبه)؛ 
صبح روز سه‌شنبه، 27 تیر؛ حرکت از تهران با هواپیما به مقصد شیراز.
- از شیراز با یک دستگاه مینی‌بوس کولردار به سمت داراب و فسا؛ رسیدن به روستای حسن‌آباد.
- عصر همان روز عزیمت با نیسان به ارتفاعات روستا و شب‌مانی در بالادست مجموعه آبشارها. تا اینجا بیشترین ارتفاعی که گرفتیم حدود 1960 متر بود و منطقه کوهستانی با پوشش گیاهی تنک و مختصر، و بسیار خشک. سر راه از کنار یک چشمه با آبی بسیار مختصر عبور کردیم. محل شب‌مانی که بالادست مجموعه چشمه‌های درۀ رغز بود حدود 1700 متر ارتفاع داشت.

[اینجا آغاز سرچشمه است. چند درخت به جا مانده در اینجا را لطفاً هیزم نبینیم، اینها بخشی از اکوسیستم بسیار شکنندۀ اینجایند]


[این جیرجیرک‌ها در فهرست گونه‌های رو به انقراض ایران قرار گرفته‌اند. این انارها بخشی از زنجیزۀ غذایی در این منطقۀ شکننده هستند]

روز دوم (چهارشنبه)؛

شروع کار فنی و ورود به حوضچه‌هایی که از به هم پیوستن آب چند چشمه ایجاد می‌شدند.
یعنی رودخانه‌ای مفصل و حتی جویباری طولانی در کار نبود. جایی که ما شب را به صبح رساندیم چند سرچشمه با مختصری آب نه چندان خنک، از حفره‌های یک منطقه با خاک و سنگ رسوبی می‌زدند بیرون، و بعد معلوم شد که حدود چهار کیلومتر پایین‌تر این آب دوباره به دل زمین خشک فرو می‌رود و نه کمی بالاتر و نه کمی پایین‌تر، اثری از این آب در بین نیست. آبشار اول کوتاه بود و حوضچه‌اش مختصر، بدون کارگاه باید می‌پریدیم، اما پیاپی آبشارها طولانی‌تر می‌شدند و نیاز به استفاده از کارگاه و طناب به‌تدریج مشهود بود. 


[هجوم جمعیت بیش از ظرفیت است!!]


در برخی نقاط دیواره‌های سنگی در دو طرفِ درۀ بسیار باریک، از 100 متر بالاتر می‌زدند در حالی که عرض دره گاه از 4-5 متر هم کمتر می‌شد. از این رو مثلاً ساعت 12 ظهر هم آفتاب رؤیت نمی‌شد، با این حال آب چندان سرد نبود.

در برخی نقاط وقتی مثلاً 15 یا 20 متر با طناب فرود می‌رفتی، باید پای می‌گذاشتی بر سطح آب حوضچه‌ای که عمق آبش از 7-8 متر فراتر می‌رفت، از این رو جز فنون اولیۀ فرود با طناب، تسلطی به شنا نیز لازمۀ کار بود. به هر روی، شب از راه رسید و بیتوته در اواخر مسیر و البته قبل از آبشار نهایی که کوهنوردان «آبشار وداع» می‌خواندندش.

*******


روز سوم (پنجشنبه)
ساعت 6:30 راهی شدن و عبور از آبشار نهایی قبل از ساعت 8:30 صبح و روانه شدن در مسیر بقایای رودی که لحظه به لحظه به خشکی می‌زد. و ورود به روستای پایین دست و عبور از کنار باغ‌های لیمو عمانی و منتظر شدن که نیسان بیاید دنبال‌مان ...

*****


ارتفاع در انتهای مسیر حدود 1400 متر بود. یعنی ما فقط 300 متر ارتفاع کم کرده بودیم و کل مسیر پیمایش شده هم کمتر از 4 کیلومتر بود. رغز بسیار جمع‌وجورتر و کوچک‌تر از آنی بود که از قبل تصویرش در ذهنم ساخته شده بود. و سپس استفاده از همان مینی‌بوس و بازگشت به شیراز و راه‌آهن و پیوستن به قطار عصرگاهی شیراز-تهران.

روز چهارم (صبح جمعه)
رسیدن به تهران و پایان برنامه. 

توضیح؛ توصیه/ پیشنهاد: ما کوهنوردها ترجیح می‌دهیم در طول برنامه در طبیعت آزاد به‌سر بریم و اگر برنامه بیش از یک روز بود، در همان طبیعت  شب‌مانی کنیم، ترجیح می‌دهیم اگر منطقۀ زیبا و دلگشا یافتیم، برای خروج از طبیعت شتاب نکنیم، اما ازدحام کوهنوردان و محدودیت منطقۀ زیبا گاه ایجاب می‌کند در ترجیحات‌مان تجدید نظر کنیم. 

در روز اول که رانندۀ نیسان ما را به ارتفاعات بالادست رغز می‌رساند چیزی تعریف کرد و درخواستی را به طور مؤکد تکرار کرد که تیم ما و کادر سرپرستی آن را جدی نگرفت، اما در پایان برنامه من همۀ حق را به آن رانندۀ عزیز و نیروی محلی دادم و اینک از خوانندگانی که قصد اجرای برنامه در منطقه دارند، درخواست می‌کنم آن توصیه را جدی بگیرند.

-  حجم کوهنوردانی که به این منطقۀ متفاوت و در عین حال بسیار محدود و کوچک وارد می‌شوند بسیار بسیار زیاد و فراتر از تحمل دره است. ما دریافته بودیم که فقط فردای روز حضور ما 30 تیم نام‌شان را برای ورود به تنگه ثبت کرده‌اند. اگر هر تیم به طور متوسط 10 عضو هم داشته باشد، جمعاً می‌شود 300 نفر. 300 نفر در یک روز، برای عبور از تنگه‌ای که در برخی نقاط باید یک نفر یک نفر از آن گذشت. تنگه‌ای که هیچ امکانی از جنس سرویس بهداشتی ندارد و هر گونه دفعی در آن، آسیبزننده به اکوسیستم آنجا است.
رانندۀ نیستان نکته‌ای گفته بود که موجب شرمساری ما کوهنوردان بود. او می گفت قبل از بارانی که چند روز پیش آمده بود، و پیش از آن حدود دو ماه از باران خبری نبود، کسی نمی‌توانست از نزدیکی درۀ رغز عبور کند، از شدت بوی بدِ پیچیده در بالا دست تنگه. او می‌گفت در طول فصل گرم این دره شاهد هجوم کوهنوردانی است که می آیند و دره با به گند می‌شکند و می روند!  مسئله دیگر فقط زباله نبود، حجم  ادرار و مدفوعی که در دره به جا گذاشته می‌شد، بسی فراتر از ظرفیت تجزیۀ آن اکوسیستم بسیار کوچک و شکننده بود.
او عاجزانه تقاضا می‌کرد برنامه یک روزه احرا شود و نه دو روزه. و نهی می‌کرد که شب‌مانی در بالادست چشمه‌ها و یا میانۀ دره انجام شود. بسیاری گروه‌ها این توصیه را پذیرفته بودند و با این شرایط خود را تطبیق داده بودند، و برخی نیز نه.
- رغز در معرض آسیب است به شدت.  رغز کوچک است و شکننده!
- برنامه رغز واقعاً به گونه‌ای قابل تنظیم است که یک روزه انجام شود.
- لازم است در رغز فقط افرادی به اجرای برنامه بپردازند که مهارت و توانایی کافی دارند و جلوی سرعت اجرای برنامه را نمی‌گیرند. 
- لازم است اندازۀ تیم‌ها حتی المقدور کوچک باشد تا سرعت کند نشود. می‌توان سقف 10 نفر را در نظر گرفت.

دهیاری روستای حسن‌آباد برای کسانی که در دره شب‌مانی کنند جریمه در نظر گرفته بود. بسیار حیف است و خجالت‌آور که باز دارندۀ کوهنوردان از رفتار مخرب، مجازات و جریمه باشد!

با تجدید نظر در برنامه‌های پیمایش تنگۀ رغز و دیگر تنگه‌ها که جذاب‌اند، اما آسیب‌پذیر، مروج الگوی کوهنوردی دوستدار طبیعت باشیم. 

در بارۀ آنچه «طب اسلامی» نامیده می‌شود!

سپاس از مسئولان وزارت بهداشت که بالاخره یک اظهار نظر مسئولانه کردند:
👈 ((چیزی به نام طب اسلامی نداریم))

1- منکر این نیستم که در یافته‌های مردمان و طبیبان و حکیمان قرون پیشین دست‌آوردهای مغتنمی برای بهبود پاره‌ای بیماری‌ها وجود داشته.
2- منکر این نیستم که در پاره‌ای شیوه‌های درمانی پزشکان مدرن می تواند خلل‌هایی قابل شناسایی شود، در مصرف بی‌رویۀ داروهای شیمیایی جدید البته اشکالاتی وجود دارد، و این که برخی پزشکان و داروفروشان بدون پایبندی به اصول یک درمان صحیح، با پزشکی و درمان به مثابۀ کسب‌وکاری برای تجمیع سود و منافع شخصی برخورد می‌کنند، اما ...
آیا همۀ اینها آیا سبب می‌شود بتوان علم پزشکی را به دو گروه: «سنتی» و «مدرن» تقسیم کرد؟ علاوه بر این آیا در میان انواع نظام‌های سنتیِ طب، چیزی هم به نام «طب اسلامی» وجود دارد؟
فرض کنیم اسلام دینی است بر حق، آیا حقانیت آن در گرو داشتن یک مجموعه طب مخصوص به خود است؟ آیا در قرآن و نیز روایات معتبر نبوی ادعا شده که پیروان این دین باید از شیوۀ درمانی خاصی برای هر نوع بیماری استفاده کنند؟
به گمان بنده قائلان به طب اسلامی را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:
یک؛ کسانی که در عین پایبندی به اصول علمی و پژوهشی، و در عین نفی نکردن دستآوردهای جهان شمولِ تحقیقات مدرن علم پزشکی، معتقداند خوب است میراث گذشتگان نادیده انگاشته نشود و چنانچه مطالعات کلینیکی پزشکی (clinical trials) تأیید کنندۀ مؤثر بودن شیوه‌های قدیمی درمان بود، آن شیوه‌ها بر روش‌های رایجِ مبتنی بر مصرف داروهای شیمیایی و یا جراحی‌های شتابزده و مانند اینها مرجح داشته شود.
دو؛ کسانی که بدون نیتی منفی، قائل‌اند به این که اسلام دینی کامل است و از جمله لوازم کمال آن، داشتن شیوۀ پزشکی خاص خود است و برای اثبات این مدعا به وجود چند هزار روایت متضمن توصیه‌های بهداشتی و درمانی ارجاع می‌دهند و عزم به احیای آن دارند و طب مدرن را از آن جهت که بر آمده از نظام سکولار مدرن و غربی است مذموم معرفی می‌کنند.
سه؛ کسانی که نان به نرخ روز می‌خورند و بر امواج یک جامعۀ مذهبی سوار می‌شوند و برای‌شان خرافه و حقیقت فرقی ندارد، فقط سوداگری و ثروت و شهرت باعث شده دکان‌های مختلف داروفروشی اسلامی و کارگاه‌های آموزشی طب اسلامی راه بیاندازند.

به باور بنده:
گروه نخست محترم‌اند و البته شایسته است محتاط باشند که آب به آسیاب گروه سوم نریزند که هم بر خلق الله ستم روا داشته‌اند و هم ناخواسته کمک کرده‌اند به روا داشته شدن وهن به دین و اسلام.
گروه دوم، با کمال احترام باید عرض کنم دچار عدم‌العلم‌اند و خوب است در بارۀ مبانی علم‌شناسی و طب‌شناسی و نیز حتی دین‌شناسی خود بازاندیشی کنند. این انتظار از دین نه مؤَید به قرائن دینی است و نه عقلی.
اما گروه سوم بی‌مجامله شیاداند و باید مردم و مسئولان برای محدود ساختن فعالیت آنها به جدّ وارد عمل شوند.

با این مقدمه جای سپاس دارد که بالاخره وزارت بهداشت و درمان در انجام وظیفۀ اخلاقی و قانونی خود گامی برداشته . . . (خبر) 👇

هشدار وزارت بهداشت نسبت به سوداگری با نام دین

آزادکوه

تأملات و گزارش برنامه

آزادکوه، از کنار دریاچه- 17 تیر 1396 -

مقدمه؛ تأملات
روزهای جمعه، شنبه، تا ظهر یکشنبه، 16، 17 و 18 تیر در ارتفاعات سه و چهار هزارمتری منطقۀ وارنگرود و آزادکوه گذشت. رهایی از ازدحام شهر، بهره‌گیری از زیبایی و خلوت کوهستان و فعالیتی واجد وجوه ورزشی و در کنار اینها به‌سر بردن با دوستانی خوب، هدف برنامه بود، اما ...
 پدیده‌هایی در کوهستان که زمینه‌ای برای تأملاتی بودند:
1- کوهنوردان زیادی جمعه در منطقه بودند. در میان کوهنوردان همچنان کسانی دیده می‌شوند که بدون التفات به «در حال انقراض بودن بسیاری گونه‌های گیاهی و جانوری» دست در طبیعت می‌برند، گل و گیاه می‌کنند و توجه ندارند که نحوۀ حضورشان در طبیعت چه تهدیدی علیه اکوسیستم است. واقعاً در این عصر دانش و اطلاعات چگونه می‌توان هشدار داد و از تعمیق فاجعه پیشگیری کرد؟

2- مشاهدۀ مظاهری از زیبایی خیره کننده در طبیعت بکر این پرسش را دامن می‌زد که آیا مقدار رفاهی که زندگی متمدنانۀ شهری به انسان می‌دهد آیا آن اندازه ارزنده هست که توجیه کند که انسان، بودن در طبیعت و زندگی بدوی را واگذارد و زندگی شهری را برگزیند؟
 آیا تصمیم عاقلانه این نیست که یک بار برای همیشه به زندگی مصنوعیِ شهری «نه» بگویم و باقیماندۀ عمر را در شرایطی بدوی‌تر بگذرانم؟ مانع این تصمیم کدام دلیل موجه است؟

مخمل گل و سبزه

3- در این برنامه بیش از پیش ذهنم متوجه مشقتی شد که بسیاری موجودات زندۀ درد کشندۀ اهلی و وحشی تحمل می‌کردند. پرسشی که گریبان فکر را رها نمی‌کند: به‌راستی کدام ارزش و هدف و مقصود از خلقت، حیات و بقایی این چنین آمیخته با رنج را توجیه می‌کند؟!
برخی مشاهدات:
- بر گردنۀ 3500 متری سوتک، گاوی ماده و احیاناً باردار دیدم، رمیده بود انگار، با بی‌تابی آشکار و گردش غیرعادی سر و گردن، هنگام رصد کردن ورود ما بیگانگان. وقتی نزدیک شدیم معلوم شد چشم چپش به شدت آسیب دیده و در کرۀ چشم تودۀ خون دلمه بسته و از چشم خبری نیست. واقعاً چه بر سر آن گاو حامله آمده بود و از محل زندگی و هم قرانان جدا شده بود؟ نمی‌دانستم چقدر درد می‌کشد، اما واقعاً ارزش حیات چقدر است که درد آن ماده گاو را توجیه کند؟ زیندگی دردآلود به سوی کدام غایت بود؟ آقا قرار بود لقمه‌ای شود برای توله‌های نگون بخت و گرسنۀ یک گرگ گرسنه و فراری از تهدیدهای انسان‌های دامدار و مسلح؟!! یا به‌زودی صاحب آن گاو خواهد او را یافت و کارد بر گلوگاهش خواهد نهاد؟!!
- نزدیکی‌های دریاچۀ زیبا و فضای خرم پای کمانکوه، صدای پرندۀ اینک کمیابِ «کبک‌دری» از دور به گوش می‌‌رسید. چه خوب که هنوز هست! اما نسلش این سال‌ها رو به کمی انقراض گذارده، این انقراض را سبب چیست؟ گل‌های وحشی زیبا و پروانه‌ها و زنبورهایی که از ای گل بدان گل جابه‌جا می‌شدند. این زیبایی خیره کننده را غایت چیست؟ ذات آن چیز مبهم که ما «زیبایی»اش می نامیم چیست؟ اگر چشمی زیبابین نباشد که اینها را مشاهده کند، چه مقصودی برای اینها متصور است؟ گاه درست روی بوتۀ زیبای گل‌های قامت کشیده، فضولات حیوانی دیده می‌شود که گویا از روی غریزه و برای علامت‌گذاری، جایی بلند و برجسته را انتخاب می‌کند؛ پس آن حیوان از زیبایی متناسب با فهم ما درکی ندارد شاید، آن همه زیبایی آنجا چه می‌کند، نکند توهم ما آدم‌ها است که برای هستی غرضی قائلیم!
- درست زیر قلۀ کوه سر به فلک کشیده، دسته‌ای کَل و بز دیده شدند. در آن ارتفاع نه از علف خبری بود و نه از آب. تنها باد می‌وزید و آفتاب به شدت می‌تابید و زمین در روز بسیار داغ و در شب بسیار سرد بود. آن حیوانات از ترس انسان (شکارچی، چوپان، کوهنورد و ...) مدام به مناطق صعب‌ العبورتر پناه می‌بردند، گشنه، تشنه، ترسان! و کمی پایین‌تر چند موش کوچک و ترسان که از نزدیک‌ترین جویبار ساعت‌‌ها فاصله داشتند و یک تک شاهین که آن دور دست‌ها می‌چرخید. شاید با آن چشم مرکب و سیستم عصبی و مغزش و بین ما و آن موش‌های فراری مقایسه می‌کرد که کدام برای غذای او شدن مناسب‌تریم! راستی جان‌مایۀ حیات چیست؟  چرخۀ غذا بودن موجودات برای یکدیگر؟!

دسته‌ای کل و بز وحشی
[دسته‌ای کل و بز، زیر قله]

در کوهستان زیبایی‌هایی خیره کننده خانه دارند؛ اما پرسشی که هنوز پس از بازگشت از کوه گریبانم را رها نمی‌کند این که راستی چه می‌ارزد «حیات» چه در حالت بسیار زیبایش و چه در حالت به شدت رنج‌آلودش! با این هزینۀ گزاف که گاه به انواع گوناگون موجودات زنده تحمیل می‌شود، ارزش حیات چیست؟

خوب بود..! هستی را سپاس!
دو یار زیرک و از بادۀ کهن دو منی/ فراغتی و کتابی و گوشۀ چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم/ اگرچه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی

آب‌‌وهوا مناسب... زمان برنامه مناسب... دوستان و همنوردان به غایت نیک! سکوت‌ها کافی... گفت‌وگوها نیک و تأمل‌انگیز و فضا یادگیرنده... سپاس هستی را.

گزارش برنامه

google map  نقشه از:

این سال‌ها معمولاً قلۀ 4350 متری «آزادکوه» را از روستای «کلاک» صعود می‌کنند که مسیر پیاده‌وری آن کمترین است. قدیم‌ها روستای «نسن» مبدأ صعود بود. امروزه از مسیر کلاک، از مبدأ پیاده‌روی تا قله و بازگشت به ماشین کمتر از دو روز طول می‌کشد. برای صعود سرعتی از مسیر کلاک می‌توان حتی بعد از ظهر از تهران با ماشین روانه شد، با عبور از  کندوان در جاده چالوس، در منطقۀ پل زنگوله، در جهت شرق در مسیر منطقۀ یوش-بلده راند و خود را به «کلاک» رساند و از سمت شمالی-شمالشرقیِ قلۀ آزادکوه، دو-سه ساعتی کوهپیمایی کرد و شب‌مانی زیر قله و فردایش از گردنۀ جنوبی صعود به قله، و سپس بازگشت با ماشین و شب روز دوم رسید به تهران.  اما صعود به آزادکوه، مسیر دیگری هم دارد که بسی زیباتر است: مسیر وارنگرود.


در آستانۀ پنجاه سالگی، می‌طلبید صعود به یکی از چهارهزاری متری‌های زیبای البرز اتفاق افتد... این بار نه با سرعت زیاد، بلکه با تأنی و مستغرق در مناظر زیبای این فصلِ مناطق بالای 3000 متر که چندی نیست زمستان را پشت سر گذارده‌اند و بهاری شده‌اند.

نیم روز نخست 9 نفر بودیم و روزهای بعدی 3 نفر.

 محیط‌بانی
[محیط‌بانی]

روزهای صعود:
جمعه، شنبه و یکشنبه (16، 17، 18 تیر 1396)
- مسیر رفت: تهران، شمشک، دیزین، وارنگرود

- مسیر بازگشت: وارنگرود، جادۀ کرج-چالوس، کرج، تهران 

وارنگرود روستایی است خفته در دل دره‌ای در کنار جادۀ دیزین و از آنجا تا قلۀ آزادکوه راه طولانی است. منتها مگر طولانی بودن لزوماً نقطۀ ضعف است؟ یک ساعت‌ونیمِ ابتدایِ مسیر پیاده‌روی، رودِ خروشان وارنگرود که از سرشاخه‌های اصلی رود منتهی به سدِ امیرکبیر و منبع اصلی تهران‌نشین‌‌ها است، در امتداد راه همراه است و این خود جاذبه‌ای است برای زائرِ «آزادکوه». پس از این مقدار همراهی با رود، باید راه کج کنی، اما همچنان در امتداد جویباری کوچک اما پر جنب و جوش و زیبا صعود می‌کنی تا ایستگاه محیط‌بانی که در منطقه‌ای سر سبز و خرم واقع است. سپس باید به گردنۀ سوتک صعود کرد و در طول مسیر، تمام چشم شد برای سیر در دامنه‌های مصفا و رود-دره‌های بدیع. سپس اوج لذت، شب‌مانی در جوار دریاچۀ زیبای خفته در پای سرماهو و کمان‌کوه و خیره شدن به عظمت «آزادکوه» و مسیر صعود فردا را ورانداز کردن، و سرانجام فردا صعود به آزادکوه بالابلند و با ابهت.

ضرورت‌های کاری کوهنوردان را بر آن می‌دارد که صعود از همین مسیر را نیز دو روزه برگزار کنند که بسیار حیف است و همراه با خستگی زیاد. باید صبح بسیار زود روز نخست از تهران خارج شوی و با بیش از ده ساعت پیاده‌روی خود را به دریاچه برسانی، سپس صبح بسیار زود (مثلاً 5 صبح) راهی قله شوی تا حدود 10 بر قله باشی و سپس برگردی و چادر جمع کنی غروب خود را به ماشین برسانی و حدود 10-11 شامگاه جمعه تهران باشی با خستگی! و خدا می‌داند فردا به درد کار می‌خوری یا نه... هنوز روحت از ارتفاع برنگشته، باید درگیر مناقشات روزمرۀ این پایین دست شوی.

اما کافی است نوع نگاه عوض شود و بتوانی برای حضور در طبیعت و وقت گذاردن برای تماشا برنامه‌ریزی کنی و به اصطلاح کنتراتی صعود نداشته باشی، بلکه در کوه بودن به اندازۀ کافی و بدون تجربۀ خستگی‌های توانفرسا بتوانی صعودی زیبا و همراه با آرامش را تجربه کنی. برای این کار کافی است نیم روز به برنامۀ زمانی اضافه شود.
نمی‌دانم چگونه شد که صعودهای کنتراتی در ایران جا افتاد. بر اساس اطلاع، این مقدار که ما در ایران در یک روز اختلاف ارتفاع تجربه می‌کنیم، در کوهنوردی دیگر کشورها رسم نیست. کاش دوستان برنامه‌ریز و سرپرست گروه‌های کوهنوردی، تغییر نگرشی را به سود تجربه‌های آرام‌تر در دستور کار قرار دهند و سقفی برای میزان فعالیت کوهنوردی در یک روز و تجربۀ تغییر ارتفاع در نظر بگیرند.

هنوز چیزی از حیات وحش در منطقه هست؛ توانستیم پرندگان کوچک زیبا در هیأت گنجشک کوهی و چکاوک، یک شاهین تیز پر، چند موش صحرایی، زنبورها و پروانه‌هایی پاک، گله‌ای کوچک بز کوهی، حتی یک گرگ تنها و مارمولک و نوعی سمندر (به اصطلاح بزمچه) را در منطقه ببینیم. اما بوی انقراض متأسفانه کاملاً به مشام می‌رسید!

هنوز از آویشن و بومادران و زنبق و سنبل چیزی باقی بود. هنوز در کنار جوباران گلپر و شوید وحشی دیده می‌شدند، اما با هزار تأسف گردشگران و کوهپیمایانی در منطقه دیده می‌شوند که گویی برای سهم بردن از میراث، گونی گونی از گیاهان رو به انقراض می‌کَنند و می‌بَرند!

دماوند، از آزادکوه
[دماوند بزرگ در دوردست]

در اوج آزادکوه، 360 درجه منظر کوهستانی در اطرافت گسترده است. در شرق دور: دماوند بزرگ. در جنوب: رشته خط‌الرس‌های توچال-سی‌چال-کلون بستک-سرکچال‌ها-تیغه‌های ژاندارک-خلنوها-پالون‌گردن و.... در غرب دور: علم‌کوه و تخت‌سلیمان. در شمال: از قلل وروشت تا ارتفاعات یوش و بلده ... زهی خجسته و کمیاب منظری!

خط‌الرأس کلون‌بستک-سرکچال-تیغه‌های ژاندارک-خلنو؛ از آزادکوه
[خط‌‌الرأس کلون‌بستک-سرکچال‌ها-تیغه‌های ژاندارک-خلنو؛ از آزادکوه]

ساعت‌بندی مسیر: (یادآوری: این ساعت‌بندی برای حرکت آرام و تفرج‌کنان است، نه پر سرعت)

روز اول؛ جمعه 16 تیر

- حرکت از تهران (میدان توحید): 6:30 صبح
- انتهای روستای وارنگرود (محل توقف ماشین): 9:30
- نیم ساعت صرف صبحانه و سپس آغاز پیاده‌روی: 10 صبح
- ایستگاه محیط‌بانی: ساعت 2:30
- یک ساعت توقف و صرف ناهار، سپس حرکت مجدد به بالا: 3:30
- رسیدن به دریاچۀ پای کمان‌کوه: 8 غروب و شب مانی شب اول.

محل بیتوته- کنار دریاچه

روز دوم؛ شنبه، 17 تیر

-        حرکت به سوی قله: 7 صبح
-        رسیدن سر گردنۀ پای قله: 8:30
-        نیم ساعت استراحت و عکاسی و آماده شدن برای صعود اصلی و حرکت به سوی قله: 9
-        رسیدن به قله: 11:30
-        یک ساعت توقف در قله و عکاسی  و تفرج که انگار چند دقیقه گذشت و سپس آغاز بازگشت: 12:30
-        رسیدن به چادرگاه در کنار دریاچه: ساعت 4:15 عصر
-        صرف ناهار و عکاسی و دور زدن در اطراف دریاچه و تصمیم به شب‌مانی دوم.

قله آزادکوه-4350 متر

روز سوم؛ یکشنبه 18 تیر

-        جمع کردن چادر و حرکت به پایین: 7 صبح
-        رسیدن به ایستگاه محیط بانی: 9:30
-        نیم ساعت استراحت و حرکت به پایین: 10 صبح
-        رسیدن به ماشین: 12:30
-        رسیدن به تهران: حدود ساعت 3 عصر 

در بارۀ گیاهخواری - بخش سوم و پایانی

در دو یادداشت پیشین در بارۀ «انواع گیاهخواری» و «گیاهخواری از منظر اخلاقی» نکاتی ارائه شد. این بخش سوم و پایانی به وجوه بهداشتی-پزشکی و جدول تغذیه‌ای رژیم غذایی گیاهخواری اختصاص دارد.

الف) پرسش: اصولاً چرا غذا می‌خوریم؟
      پاسخ: برای ۱- رشد، حفظ و ترمیم تودۀ بدنی، بافت ماهیچه‌ای و اسکلتی بدن ۲- تأمین گرمای مناسب برای بقا و فعالیت‌های زیستی بدن ۳- تأمین انرژی برای انجام کار.

ب) دسته‌های اصلی غذا برای تأمین این نیازها کدام‌اند؟
 پاسخ: ۱- کربوهیدرات ۲- پروتئین ۳- چربی ۴- ویتامین‌ها ۵- آب و مواد معدنی

ج) انواع منابع تأمین غذا مانند گوشت‌ها، غلات، مغزها، صیفی‌جات، میوه‌ها و سبزیجات برای تأمین آن پنج دسته غذای اصلی وجود دارند. حال سؤال این است: رژیم غذایی گوشتی برای تأمین سالم نیازهای بدن بهتر و مناسب‌تر است، یا رژیم غذایی گیاهی؟

دو سر طیف پاسخ از دو منظر گوشتخواری و گیاهخواری به شرح زیر‌اند:

- پاسخ گوشتخواران: انسان همه چیزخوار است. دستگاه گوارش انسان فاقد شکمبه و جهاز هاضمه مشابه حیوانات علفخوار است. در فهرست غذای روزانۀ انسان در کنار اقلامی مانند غلات و میوه، حتماً باید گوشت گنجیده شود. بدون وجود گوشت در رژیم غذایی، نیازهای غذایی بدن تأمین نمی‌شود. در یک کلام: سلامت فردی که گوشت را حذف می‌کند در خطر است. برای مثال همۀ اسیدهای آمینۀ لازم برای تأمین پروتئین بدن، و نیز برخی ویتامین‌های ضروری مانند B12 در غذاهای گیاهی وجود ندارد. گیاهخواران در معرض تهدید کم‌خونی و کمبود آهن و کلسیم قرار دارند.

- پاسخ گیاهخواران: انسان بیش از آن که به گوشتخواران شبیه باشد، به گیاه‌خواران شبیه است. رودۀ کوچک انسان، از حیوانات گوشتخوار بلندتر است. ساختار دندان انسان، بیش از آن که به گوشتخواران شبیه باشد، به گیاهخواران شبیه است. آنزیم‌های هضم کنندۀ غذا در بدن انسان به جانوران گوشتخوار کمتر شباهت دارد. صرف نظر از ملاحظات ناظر بر حقوق حیوانات و مسائل اخلاقی مترتب بر گوشتخواری، رژیم غذایی گیاهخواری سالم‌تر است. بیماری‌هایی مانند نقرس، عفونت روده، برخی سرطان‌ها، چربی خون، انسداد رگ‌ها، چاقی‌های مفرط و انواع حالت کسالت و بی‌حالی، ناشی از گوشتخواری‌اند. در رژیم گیاهخواری سلامت و شادابی بیشتر تأمین می‌شود و طول عمر و کیفیت زندگی گیاهخواران بیشتر و بهتر است.

به گمان بنده؛ در روایت هر دو گروه، حقایقی وجود دارد. از طرفی ضعف رژیم گیاهی برای تأمین پروتئین و برخی ویتامین‌های حیاتی مانند B12 غیرقابل انکار است، از طرفی گیاهخواران حق دارند که بسیاری بیماری‌ها را ناشی از رژیم گوشتی می‌دانند. اما به گمانم نوعی مبالغه در هر دو روایت وجود دارد. بدین معنا که از طرفی با مطالعه و دقت بیشتر می‌‌توان نوعی رژیم گیاهخواری را در پیش گرفت که آن کمبودها را جبران کند، و از طرف دیگر با خودداری از زیاده‌روی در گوشت‌خواری می‌توان در حد بالایی از بروز بیماری‌های ناشی از گوشتخواری مفرط جلوگیری کرد. بر این اساس، اگر انگیزۀ اصلی تأمین سلامت باشد، به گمان من «رژیم غذایی کم‌گوشت» رژیم بهینه‌تری است.
حال با این تحلیل، اگر ملاحظات اخلاقی نبود، من خود «کم‌گوشتخواری» را مرجح می‌دانستم. پس دلیل روی آوردنم به رژیم گیاهی (شبه گیاخواری یا semi-vegetarian) بیشتر اخلاقی است: رعایت حقوق حیوانات و اجتناب از وارد آوردن رنج فوق‌العاده به موجودات زنده‌ای که دارای دستگاه عصبی پیچیده و بسیار رشد یافته هستند و ذبح آنها رنج فراوانی را به آنها وارد می‌آورد. اما آیا با یک رژیم گیاهی سنجیده نمی‌توان نگرانی ضعف جسمی را رفع کرد و از رژیمی مطمئن و مطلوب برخوردار شد؟

پرسشی که گاه برخی دوستان می‌پرسند: اگر راهی پیدا شود که در آن بدون وارد آوردن رنج بتوان از گوشت استفاده کرد، آیا مصرف گوشت را مجاز می‌شماری؟ و معمولاً‌ بیهوش‌سازی از طریق شوک، پیش از ذبح را مطرح می‌کنند.
حقیقت این است که درد و رنج این نوع ذبح ممکن است کمی کمتر باشد، اما باز به اندازۀ کافی نافی حقوق حیوانات است. جدای از اینها، چنانکه در بخش پیشین به شرح گفته شد، رژیم گوشتخواری برای کل اکوسیستم زمین ضایعه‌بار است. اما...  شاید برای کسانی که درکی از این ملاحظات اخلاقی دارند، ولی صرف نظر کردن از لذت غذای گوشتی برای‌شان آسان نیست، این خبر جالب باشد: در آمریکا تلاشی صورت گرفته برای تولید گوشت در شرایط آزمایشگاهی. یعنی دانشمندان می‌کوشند با دریافت یک سلول جانوری و کشت دادن آن در شرایط آزمایشگاهی به گوشت دست یابند؛ تولید گوشت نه در بدن موجود زنده، بلکه در شرایط آزمایشگاهی. البته این کار فعلاً بسیار پرهزینه است و تولید انبوه آن به‌صرفه نیست. (علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاع بیشتر در این باره کلید واژۀ «in vitro meat» را در اینترنت جست‌وجو کنند)

د) حال اگر رژیم گیاهی (semi-vegetarian) را در پیش گرفتیم، چه بخوریم؟

چنانکه همگان می‌دانند، مقدار کربوهیدارت و پروتئین و ویتامینی که فرد باید روزانه دریافت کند، بستگی تامّ دارد به مؤلفه‌های گوناگونی مانند: سن، جنسیت، وزن، نوع کار و شغل و میزان فعالیت بدنی در روز و حتی شرایط اقلیمی و آب‌وهوایی محل زندگی. از این رو نمی‌توان فهرست معینی را به‌طور یکسان برای همگان تجویز کرد. من در اینجا تنها جدول‌هایی را معرض دید علاقه‌مندان قرار می‌دهم تا نشان دهم یک رژیم غذایی سنجیدۀ گیاهی یا نیمه‌گیاهی هم به‌خوبی می‌تواند تأمین کنندۀ نیازهای بدن باشد.

(یادآوری: چنانکه در بخش اول این یادداشت آمد، در این رژیم از مصرف گوشت پرندگان و پستانداران اجتناب می‌شود و مصرف حداقلی آبزیان و نیز تخم مرغ و فرآورده‌های لبنی حذف نمی‌شوند)

نکتۀ‌ تکمیلی در بارۀ یک ويتامين ضروری

- عوارض منفی کمبود ويتامين B12  : کمبود «ب۱۲» موجب کم‌خوني، آسيب به سلامت مغز و دستگاه مرکزي اعصاب، احساس خستگي، افسردگي و اختلالات شناختي می‌شود.

- سازوکار تولید B12: سازندۀ اصلی این ویتامین باکتري‌ها و ميکروارگانيزم‌هاي بي‌هوازي هستند که معمولاً در گنداب‌ها و لجنزارها زندگي مي‌کنند. منبع غذایی اصلي: فراورده‌‌هاي جانوري: آبزيان (صدف، ميگو، ماهي) جگر گوسفند و گوساله، تخم مرغ، لبنیات؛ و تا حدودی جوانۀ غلات (جو و گندم). یک کشاورز در سوئد تهیه B12 از اسفناج به عمل آمده از خاک غنی شده با کود حیوانی (گاو و خوک) را در دست مطالعه دارد.

- نياز روزانه به ويتامين B12 : البته بسته به سن و جنسيت متفاوت است. به طور متوسط روزانه: حدود ۳ ميکروگرم.

نکتۀ تکمیلی در بارۀ پروتئین

- پروتئين در ساخت خون، ماهيچه، پوست، مو، آنزيم‌ها و عملکرد نظام ايمني بدن مؤثر است. کمبود این دستۀ غذایی می‌تواند آسیب‌زا باشد. مواد گوشتی منابع غنی پروتئین‌ هستند. در یک غذای گیاهی معین، مانند گردو یا باقلی به تنهایی همۀ‌ اسیدهای آمینۀ سازندۀ پروتئین مورد نیاز بدن وجد ندارد، اما با مجموعه‌ای از دسته‌های گوناگون غذاهای گیاهی این نیاز قابل تأمین است.

- نياز روزانه به پروتئين: ۸/۰ گرم براي هر کيلوگرم وزن بدن. يا به طور متوسط روزانه براي زنان معمولي حدود ۴۵ گرم و مردان معمولي حدود ۵۵ گرم.

- همچنین خوب است حداقل ۱۰ و حداکثر ۲۰ درصد از کالري روزانه از طريق پروتئين تأمين شود.

فهرست غذاهای متناسب با رژیم غذایی توصیه شده (در این جدول تنها مؤلفه‌های حیاتی مرتبط با بحث برجسته شده و همۀ شاخص‌ها و ارزش‌های غذایی، شامل مقدار کربوهیدرات و ویتامین‌های غیر ب ۱۲ نیامده است)

براي هر ۱۰۰ گرم /  يک فنجان

B12 (ميکروگرم)

مهم‌ترين مواد معدني

پروتئين (گرم)

 

 

قارچ

۰.۱ – ۲

فسفر، پتاسیم، آهن

۳.۵

 

مالت  (مخمر جو)

؟

پتاسيم، آهن، فسفر

۱۰- ۱۷

 

جوانه جو و گندم

ناچيز

آهن، فسفر، منيزيم

۱۲

 

جو - گندم

ناچيز

پتاسیم، کلسیم، آهن

۲۰

 

نخود فرنگي

ناچيز

پتاسیم، کلسیم، فسفر

۵.-۸

 

ذرت

ناچيز

پتاسیم، فسفر منیزیم

۳-۵

 

سبوس غلات

۲.۴

فسفر، آهن، منیزیم، کلسیم

۱۳-۱۶

 

حبوبات (باقلا-لوبيا، عدس)

ناچيز

پتاسیم، کلسیم، آهن

۶ - ۱۰

 

بادام درختي

ناچيز

پتاسیم، کلسیم، فسفر، آهن

۲۱

 

کدو تنبل

۰

فسفر، کلسیم، مس، آهن

۱

 

تخم کدو

۰

روی، آهن، مس، منگنز

۱۰

 

اسفناج

در دست مطالعه

پتاسیم، کلسیم، فسفر، آهن

۳

 

چغندر/ لبو

 

پتاسیم، کلسیم، منیزیم

۱.۶

 

گوجه فرنگی

۰

فسفر، پتاسیم، منیزیم

۰.۹

 

خیار

۰

پتاسیم، کلسیم، منیزیم

۰.۶

 

سيب

۰

پتاسيم، کلسيم، آهن

۰.۴

 

موز

۰

پتاسیم، فسفر، کلسیم

۰.۸

 

مرکبات

۰

پتاسیم،‌کلسیم، مس

۰.۹

 

انگور

۰

پتاسیم، کلسیم، منیزیم

۰.۷

 

آووکادو

۰

پتاسیم، کلسیم، فسفر

۲

 

زردآلو

۰

پتاسیم، کلسیم، فسفر

۱.۴

 

خرما

۰

پتاسيم، کلسيم

۲

 

انجير

۰

پتاسيم، کلسیم، منیزیم

۰.۸

 

کيوي فروت

۰

پتاسیم، منیزیم، سدیم

۱.۱

 

پشن فروت

۰

پتاسيم، فسفر

آهن

۲.۶

 


فراورده‌هاي جانوري غيرگوشتي

تخم مرغ    (يک عدد- ۴۵ گرم)

۲

کلسیم، فسفر آهن

۶

 

شير

۰.۵

کلسیم، منیزیم، آهن

۳.۵ - ۵

 

ماست

۰.۶ - ۱.۳

کلسيم، پتاسيم

۶- ۱۰

 

پنير

۳.۱

سدیم، کلسیم،‌ منیزیم

۱۴ - ۳۵

 

عسل

۰-۲

پتاسيم، کلسيم

۰.۳ - ۱

 


 آبـز يـــان

صدف خوراکي

۲۲ - ۹۸

سديم، پتاسيم، کلسيم

۲۵

 

ماهي  (قزل‌آلا - تُن)

۶- ۱۹

کلسیم

۴۵ -  ۲۷

 

ميگو  (Shrimp)

۱۱

کلسیم، آهن، سلنیوم

۱۸ - ۲۱

 


براي مقايسه  (گوشت قرمز)

گوشت خالص (گوسفند، گوساله)

۶

روي، پتاسيم آهن، فسفر

۲۱- ۳۰

 

جگر  (گوسفند، گوساله)

۵۰- ۷۰

پتاسيم، سديم، فسفر، مس

۱۹ - ۲۷

 

 

در احوال گیاهخواری - بخش دوم

در بخش یکم یادداشت در بارۀ گیاهخواری، به رژیم‌های غذایی هفت‌گانه پرداختیم. من به نوعی از گیاهخواری یعنی «نیمه‌گیاهخواری» یا شبه‌گیاهخواری (semi-vegetarian) روی آوردم. انگیزۀ من برای روی آوردن به این رژیم غذایی «اخلاقی» است. اینک در بخش دوم به وجوه اخلاقی موضوع می‌پردازم. در بخش بعدی (سوم) به ملاحظات بهداشتی-پزشکی ناظر بر این نوع رژیم غذایی و تأثیر آن بر تندرستی خواهیم ‌پرداخت.

گیاهخواری اخلاقی‌تر است، زیرا:

یکم) این نوع رژیم غذایی، با شاخص زیست‌محیطی پیامدهای منفی کمتری دارد.

-  برای تأمین غذا در رژیم غذایی گوشتخواری، چند برابر رژیم غذایی گیاهخواری منابع طبیعی مستهلک می‌شود؛ چندین برابر آب مصرف می‌شود، چندین برابر انرژی مصرف می‌شود، چندین برابر گاز گلخانه‌ای تولید می‌شود و چندین برابر به چیزی می‌انجامد که گرامش جهانی (global warming) نامیده می‌شود.

کافی است توجه کنیم برای یک کیلوگرم گوشت گوساله، حدود ۵۰۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود، این مقدار آب صرف علوفه و غذایی شده است که گوساله باید مصرف کند تا یک کیلوگرم بر بافت ماهیچه‌ای‌اش بیفزاید.

بی‌شک شهروندان باسواد دنیای امروز، با دی‌اکسید کربن ناشی از مصرف سوخت فسیلی به عنوان گاز گلخانه‌ای و اثر این گاز بر گرمایش جهانی (CO2 effect) آشنا هستند. تأثیر گاز متان دفع شده از معدۀ گوساله، گوسفند و خوک که به تعداد بسیار زیاد در مزارع پرورش می‌یابند، بسیار بیش از دی‌اکسید کربن است. گاه از افزونی بیست برابری اثر تخریبی گاز متان نسبت به دی‌اکسید کربن یاد می‌شود. حال کافی است رقم چند میلیاردی تعداد دام‌های بزرگ جثه (گوساله، گوسفند، خوک) را که به تناسب جمعیت هفت‌ونیم میلیاردی انسان مصرف کنندۀ گوشت پرورش می‌دهند در ذهن حاضر کنیم.

-   گرمایش جهانی بر زندگی گیاهان و حیات وحش اثر منفی مستقیم دارد. گرمایش جهانی تهدیدی جدی و غیرقابل اغماض است علیه اکوسیستم‌ها، و آسیب اکوسیستم‌ها علاوه بر این که موجب وارد آوردن رنج به موجودات زنده در حیات وحش می‌شود، موجب انقراض برخی انواع موجود زنده نیز می‌گردد.

-   در سال ۲۰۱۲ فهرست گونه‌های جانوری و گیاهی «در معرض آسیب» و «در حال انقراض» کرۀ زمین منتشر شد. بیش از ۳۰۰۰ گونۀ جانوری و بیش از ۲۶۰۰ گونۀ گیاهی در این فهرست قرار گرفته‌اند. در کنار انواع آلاینده‌ها و عوامل تهدید کننده، پدیدۀ گرمایش جهانی و اثر آن بر اکوسیستم‌ها قرار دارد. این در حالی است که چنانکه گفته شد، پرورش تعداد بسیار بسیار زیاد دام و طیور برای تأمین غذای چند میلیارد انسان، اثری به مراتب بیشتر از گازهای ناشی از کارخانجات و وسایل نقلیه عمومی، در گرمایش زمین دارد.

دوم) رژیم غذایی گیاهی، درد و رنج ناروای مستقیم به موجودات زندۀ تکامل یافته و دارای شبکۀ عصبی پیچیده که مستلزم احساس درد شدید است، تحمیل نمی‌کند و این اخلاقی‌تر است. گیاه‌خواران از کشتن و به اصطلاح ذبح حیوانات پرهیز می‌کنند و بدین‌ترتیب بدا‌ن‌ها آسیب نمی‌زنند.

سوم) رژیم گیاه‌خواری درد و رنج غیرمستقیم کمتری به جانوران وارد می‌آورد. پرورش حیوانات در مزارع صنعتی مستلزم نگه‌داری حیوانات در شرایطی بسیار محدود کننده است. در مرغداری‌ها، مرغ‌ها به وضع فجیعی پرورش می‌یابند، در برخی مرغداری‌ها، ماکیان هرگز نور طبیعی نمی‌بینند، حرکت طبیعی ندارند و حتی از تنفس و خواب در شرایط طبیعی محروم‌اند. وضعیت زندگی انواع گاوها‌ی شیری و گوشتی نیز بهتر نیست.


-   در میان توجه کنندگان به موضوع اخلاق رفتار با حیوانات، دو دسته قابل تفکیک‌اند: ۱- کسانی که به چیزی به نام «حقوق حیوانات» (animal rights) قائل‌اند. ۲- کسانی که تنها به «رفاه حیوانات» (animal welfare) اهمیت می‌دهند و نه «حقوق حیوانات». دسته (۱) بر این باوراند که حیوانات به اعتبار آن که  به اصطلاح «جان دارند و جان شیرین خوش است»، حق زیستن طبیعی دارند و انسان مجاز نیست برای تأمین رفاه خود از آنها استفادۀ ابزاری کند، آنها را در شرایطی جدای از وضع طبیعی بپرورد، هر گاه خواست آنها را بکشد و از گوشت و پوست و دیگر اجزاء بدن‌شان استفاده کند. در واقع از این منظر هر گونه بهره‌برداری یک‌سویه و غیرطبیعی انسان از دیگر حیوان زیر سؤال می‌رود.


-   اما آنها که در دستۀ‌ دوم یعنی اهمیت دهندگان به رفاه حیوانات قرار می‌گیرند، بر این باوراند که انسان بدان جهت که موجود برتر است، حق دارد از حیوانات بهره‌کشی کند، اما نباید در طول زندگی حیوان، بدان رنج بیهوده و گزاف تحمیل کند. برای مثال اعمالی که مستلزم عنوان حیوان‌آزاری است، مجاز نیست. انسان وظیفه دارد از آزار عمدی به حیات وحش اجتناب کند و در بارۀ‌ حیوانات اهلی اگر محیط زندگی مناسبی در طول زنده بودن‌شان برای آنها فراهم سازد، به وظیفه عمل کرده و البته حق استفاده ابزاری از آنها را به شرط وارد نیاوردن رنج فوق طاقت در زمان زنده بودن‌شان دارد. این گروه البته حق کشتن حیوانات را برای خود محفوظ می‌دارند. 

-   در میان وجترین‌ها، برخی «اوو-وجترین‌» هستند، یعنی ضمن اجتناب از گوشت، علاوه بر گیاه، تخم ماکیان مصرف می‌کنند. برخی ل«اکتو-وجترین» هستند، یعنی ضمن پرهیز از مصرف گوشت، علاوه بر گیاه، لبنیات هم مصرف می‌کنند. برخی «لاکتو-اوو-وجترین» هستند، یعنی گیاه+تخم ماکیان+لبنیات مصرف می‌کنند.  این در حالی است که «وگن‌ها» هیچ فرآوردۀ جانوری مصرف نمی‌کنند.
بر این اساس وگن‌ها به‌طور حداکثری حقوق موجودات زندۀ غیرانسانی را پاس می‌دارند، اما لاکتواوووجترین‌ها به حد کمتری پاس حقوق حیوانات را دارند، یعنی گر چه کشتن آنها را روا نمی‌دارند، اما گویی با زیستن حیوانات، البته به تعداد بسیار کمتر، در شرایط نامطبوع مزارع صنعتی کنار آمده‌اند! همچنین سمی‌وجترین‌ها یا نیمه گیاهخوران گویی در کف رعایت اخلاق حیوانات قرار دارند، چون فقط کشتن حیوانات تکامل یافته‌تر مانند پستانداران  و پرندگان را روا نمی‌دارند و کشته شدن آبزیان را عملاً روا داشته‌اند.
وگن‌ها از مصرف هر فرآوردۀ جانوری پرهیز می‌کنند، از کفش و کیف چرمی و جیر گرفته تا بند ساعت چرمی و پوست خز و هر پوشاکی و ابزار و ادواتی که در آن از اجزای بدن جانوران استفاده شده باشد. البته وجترین‌ها نیز می‌توانند به اندازۀ اهمیتی که می‌دهند از مصرف این اشیا پرهیز کنند. 

در نتیجه؛ مطلق‌گیاهخواران (وگن‌ها) حداکثرگرای اخلاقی در اخلاق حیوانات هستند. در کنار آنها، گیاهخواران (وجترین‌ها) را می‌توان اعتدال‌گرای اخلاقی دانست و نیمه‌گیاهخواران را می‌توان حداقل‌گرای اخلاقی در مبحث اخلاق حیوانات به حساب آورد. 

                                                         ادامه دارد

برای پنجاهمین سال درگذشت فروغ

«و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درك هستی آلوده زمین
و یأس ساده و غمناك آسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی ...»

۲۴ بهمن مصادف است با تاریخ درگذشت فروغ فرخزاد، شاعر صاحب نام معاصر. اکنون پنجاهمین سال درگذشت فروغ است.

فروغ در حالی که بیش از ۳۲ سال و یک ماه و ۱۶ روز نداشت درگذشت. سی‌ودو سال و اندی، زمان بسیار کمی است برای رسیدن به قله‌های ادبیات و فرهنگ. و فروغ در این سن به قله رسیده بود و ای بسا به قله بدل شده بود.

نام فروغ در کنار نیما و شاملو و اخوان ثالث و سپهری به عنوان پیش‌کسوتان و صاحبان سبک در ادبیات معاصر مطرح است. شعرهای فروغ به زبان‌های پرگویشگر جهان همچون انگلیسی و اسپانیایی و فرانسوی عربی ترجمه شده است. فروغ تنها شاعر نبود، اهتمام او به تولید فیلم و نقش‌آفرینی در عرصۀ سینمای مستند، شخصیتی هنرمند به معنای عام‌تر کلمه و تحلیلگری اجتماعی را به نمایش می‌گذارد. زندگی پر نشیب‌وفراز فروغ از یک هستومند پرالتهاب، جسور و پویا خبر می‌دهد، با ذهنی خلاق و روانی پرهیجان.

قابی از تصویر فروغ در آینۀ سلمان هراتی؛

به قلم محسن مخملباف:   فروغ خواهر ما بود

   سلمان هراتی، شاعر آسمانهای سبز، هرگاه از شمال به دیدن ما می آمد، یك كیسه پرتقال به همراه داشت. یك بار از همه آن بارها، دست خالی آمد. دوستان بر او خرده گرفتند كه "لحظه هامان پرتقالی نیست." او گفت: " امروز می خواهم به یك گناه اعتراف كنم. این بار از شمال آمدم، فقط به قصد این كه بروم سر خاك فروغ و پرتقالها را هم همانجا خیرات كردم." دیگری گفت: " من تو را بخشیدم، چون خودم هم مخفیانه گناهكارم. چرا كه هر وقت روزه بوده ام، با فاتحه ای برای فروغ افطار كرده ام." من گفتم: " گر حكم شود كه مست گیرند، در شهر هر آنكه هست گیرند. من هم از زمره خطاكارانم و اگر دست خودم بود، بار دیگر كه به دنیا می آمدم، با خدا شرط می كردم كه برادرم صادق هدایت باشد، خواهرم فروغ فرخزاد، پسر خاله ام، دكتر شریعتی و پسر عمه ام، اخوان ثالث؛ كه اگر كسی خواست به قصد قربت، فحشی نثار كسان متعددی كند، به یك فامیل یك جا فحش بدهد و كارش راحت باشد."

مأخذ: پایگاه اینترنتی محسن مخملباف

 

اطلاع‌رسانی - فضایی جدید برای انتشار گفتارها و دیدگاه‌ها

لینک کانال تلگرامی برای انتشار پاره‌ای گفتارها و دیدگاه‌های نویسندۀ این صفحه:

https://t.me/ardeshirmansouri

 

اطلاع‌رسانی - سخنرانی‌ها و برنامه‌های آموزشی

 

اندر احوال گیاهخواری (بخش نخست)

گمان نکنم سعدی گیاهخوار بوده باشد، اما چه نیکو گفته است:

ﺷﻨﯿــﺪم ﮔـﻮﺳـﻔﻨـﺪی را ﺑﺰرﮔﯽ           رھـﺎﻧﯿـﺪ از دھـﺎن و ﭼﻨﮓ ﮔﺮﮔـﯽ 

ﺷﺒﺎﻧـﮕه ﮐﺎرد ﺑﺮ ﺣﻠﻘﺶ ﺑﻤﺎﻟﯿـﺪ            روان ﮔـﻮﺳـﻔـﻨـﺪ از وی ﺑﻨـﺎﻟـﯿـﺪ: 

ﮔـﺮ از ﭼﻨﮕﺎل ﮔـﺮﮔــﻢ در رﺑــﻮدی            بدﯾـﺪم ﻋﺎﻗﺒـﺖ ﮔـﺮﮔﻢ ﺗﻮ ﺑـﻮدی

                                                         «سعدی»

۱. 
حدود بیست‌وهفت-هشت سال پیش بود که نخستین بار یک خام‌گیاهخوار کوهنورد قابل را از نزدیک دیده بودم، مهندس وزیری، عضو هیأت علمی دانشگاه علم‌وصنعت بود به گمانم. شهریور ۱۳۶۹، در منطقه علم‌کوه، در نخستین صعودم به آن قلۀ‌ بی‌نظیر. ملاقات وی خاطره‌ و درس‌آموخته‌هایی داشت بسیار ماندگار.
 ذهنم مختصری درگیر شده بود با سبک تغذیۀ وی، اما به هیچ روی آن زمان قضیه جدی نبود.

سه-چهار سالی پس از آن ملاقات «فواید گیاهخواری» صادق هدایت را خواندم، ذهنم بیش از پیش مشغول شد، اما قضیه همچنان غیر جدی بود. باید اعتراف کنم که طی سال‌های پس از آن ملاقات و این مطالعه، ذهن درگیر بود و به زعم خودم به ادله آنها در دل پاسخ می‌گفتم.
باز اذعان می‌کنم که محور استدلال‌هایم دو سرخط عمده داشت:
  ۱- ساختار کالبدی بدن ما شبیه جانوران گیاهخوار نیست، یعنی گر چه به لحاظ‌هایی مانند ساختار دندان و طول روده کوچک تفاوت‌هایی با جانوران گوشتخوار داریم، اما تفاوت‌های چشم‌گیری هم با حیوانات گیاهخوار داریم، مثلاً شکمبه نداریم که همسفرگان شکمی (میکروارگانیسم‌های مهمان دستگاه گوارش) بتوانند، از سلولز و غذاهای صرفاً گیاهی پروتئین و ویتامین‌های مورد نیازمان را تأمین کنند.
  ۲- در آموزه‌های دینی چیزی خلاف گوشتخواری نیامده بود. آن گوشت‌ها که حرام بود،‌ مشخص شده بودند و آنها که حلال شمرده شده بودند، لابد خوردن‌شان بلااشکال بوده است.

اما آن دغدغه‌های ذهنی بی‌کار ننشستند و روزی کار خود را کردند؛ آن دو توجیه به سود گوشتخواری تا حدود زیادی خاصیت خود را برایم از دست دادند. از تابستان ۱۳۹۳ به نوعی از گیاهخواری وارد شدم.

۲.      دلایل گوناگون گیاهخواری:

چنین نیست که همه گیاهخواران به یک دلیل معین از خوردن گوشت اجتناب کنند. به طور کلی می‌توان دلایل اجتناب از گوشتخواری و روی آوردن به گیاهخواری را به چهار دسته تقسیم کرد:

  1. بهداشتی-پزشکی: قائلان به این دلیل بر این باوراند که گیاهخواری برای تندرستی سودمند است.
  2. دینی: این که بر اساس موازین یک دین، خوردن جانوران ناپسند باشد، مانند فرقه‌هایی از آیین هندو و نیز آیین بودا. برای تقریب به ذهن، خوردن گوشت برخی حیوانات مانند گوشت خوک در اسلام به‌کلی حرام است و در بارۀ جانوران حلال گوشت آنها که ذبح شرعی نشدند حرام است. روی‌هم‌رفته بر اساس این نوع دلیل، انگیزۀ اجتناب، نه دلایل پزشکی، بلکه عمل به دستورات دینی است.
  3. اخلاقی: نه به دلیل تأمین سلامت، و نه به دلیل پیروی از اوامر دینی، بلکه صرفاً به دلیل رعایت «حقوق حیوانات» از خوردن گوشت پرهیز گردد.
  4. به دلیل ناخوش‌آیندی: این که کسی از غذاهای گوشتی بدش بیاید یا احساس اشمئزاز کند، در حالی که نه به لحاظ پزشکی، نه دینی و نه اخلاقی، منعی برای مصرف فرآورده‌های جانوری احساس نکند.

دلیل من برای روی آوردن به نوعی از گیاهخواری (نیمه گیاهخواری)، از نوع سوم بوده است.

 ۳.     انواع گوناگون گیاهخواری

گیاهخواران را به دسته‌های مختلف می‌توان تقسیم کرد. برای آن که دسته‌های گوناگون گیاهخواری را بشناسیم، بد نیست بدانیم روی‌‌هم‌رفته ۷ گونه مختلف رژیم غذایی قابل تشخیص و تمییز است:

  1. همه‌چیزخواری: مجاز بودن استفاده از انواع گیاهان و جانوران بدون محدودیتی خاص. اکثریت آدمیان در این دسته می‌گنجند.
  2. کم‌گوشتخواری: کسانی که این رژیم را در پیش می‌گیرند، روزهایی خاص را بنابه‌دلایلی مانند دلایل زیست‌محیطی گوشت نمی‌خورند. مانند کسانی که در آمریکا عضو کمپین کم‌گوشتخواری‌اند و تنها دو روز در هفته (مثلاً دوشنبه و پنجشنبه) از خوردن گوشت اجتناب می‌کنند تا گامی در جهت کاهش روند فزایندۀ گرمای کره زمین (global warming) بردارند.
  3. نیمه گیاهخواری (semi-vegetarian): پرهیز از خوردن گوشت حیواناتی خاص؛ مانند پرندگان و پستانداران، بدین دلیل که این دسته از حیوانات دارای شبکۀ عصبی کمال یافته‌اند و درد را به‌تمامی احساس می‌کنند و کشتن و ذبح و آماده‌سازی گوشت‌ این حیوانات برای مصرف، مستلزم وارد آوردن بیشترین رنج به آنهااست. کسانی که این رژیم را در پیش می‌گیرند، معمولاً از آبزیانی مانند میگو و ماهی که عصب درد ضعیف‌تری دارند و مصرف گوشت‌شان معمولاً مستلزم وارد آوردن درد و رنجی مانند ذبح نیست، استفاده می‌کنند.
  4. گیاهخواری (vegetarian): خودداری از خوردن هر نوع گوشت، شامل گوشت انواع پرندگان، پستانداران، آبزیان و مانند آن. اینها البته از فرآورده‌های جانوری غیرگوشتی، مانند لبنیات و تخم‌مرغ و عسل استفاده می‌کنند.
  5. وگنیسم (veganism): بر اساس سبک زندگی این گروه از گیاهخواران، مصرف هر گونه فرآوردۀ جانوری مستلزم وارد آوردن آزار به حیوانات است و از این رو ممنوع است. یعنی علاوه بر گوشت تمام انواع حیوانات، از لبنیات و تخم‌مرغ و عسل هم پرهیز می‌شود. به‌علاوه، وگن‌ها، از بهره‌گیری از هر کالایی که در تولید آن قطعه‌ای از بدن حیوانات به‌کار رفته باشد، اعم از کفش چرمی، بند ساعت چرمی، کیف چرمی، لباس خز و کیسه‌خواب پر (قابل توجه دوستان کوهنورد! J) و مانند آن پرهیز می‌کنند.
    (بسیاری از گیاه‌خواران و نیمه گیاهخواران نیز از مصرف لباس و پوشاکی که در تولید آن از اجزاء بدن جانوران استفاده شده باشد، می‌پرهیزند)
  6. خام‌گیاهخواری: در این رژیم غذایی، علاوه بر اجتناب از مصرف هر نوع فرآوردۀ‌ جانوری، از غذاهای پخته مانند نان و پلو و انواع خورشت نیز پرهیز می‌شود. خام گیاخواران نیز به نوبه خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: «نیمه‌خام خوار» و «کامل خام‌خوار»؛ و این دسته‌بندی بدین وابسته است که فرد تنها و تنها از غذاهای طبیعی استفاده کند، یا مجاز باشد از نمک تصفیه شده و چای و آب داغ نیز استفاده کند. برخی خام گیاهخواران از آب تا حدود ۵۰-۵۵ درجه گرم شده، نمک و برخی قرص‌های مکمل همچون قرص آهن، B12 که منبع اصلی آنها غذای گوشتی است و در رژیم کاملاً گیاهی فقر این موارد تهدیدی علیه سلامت محسوب می‌شود، استفاده می‌کنند.
  7. مایع‌خواری: رژیم غذایی که (البته فقط برای مدتی معین) در آن از انواع غذاهای گوشتی و حتی گیاهی اجتناب شود و تنها از آب و برخی نوشیدنی‌های حاوی ویتامین و مواد معدنی ضروری استفاده شود. این رژیم غذایی دائمی نیست و گاه حداکثر تا یک ماه، به دلایلی مانند بازیابی سلامت و به اصطلاح پاک شدن بدن یا کاهش وزن و مانند آن به کار گرفته می‌شود.

 من طی این دو و نیم سال گذشته، تابع گزینۀ‌ سوم بودم، یعنی نیمه‌گیاهخواری. یعنی از مصرف گوشت گاو و گوسفند و انواع پرندگان و ماکیان پرهیز کرده‌ام، اما در حد محدودی (هر ماه یکی دو وعده) از آبزیان، همچون ماهی و میگو، و نیز از فرآورده‌های لبنی و تخم مرغ و عسل استفاده کرده‌ام.

می‌توان پرسید:
- دلایل به سود هر کدام از ۷ نوع رژیم غذایی، و چالش قرار گرفته بر سر راه هر یک از رژیم‌های هفت‌گانه چیست؟ به لحاظ بهداشتی-پزشکی، و نیز به لحاظ اخلاقی کدام گزینه به‌واقع زیر سوال است و کدام گزینه موجه است؟ به فرض رجحان اخلاقی گیاهخواری، آیا گیاهخوران در معرض کمبود برخی مواد غذایی لازم برای حفظ سلامت نیستند؟ فهرست غذایی مطلوب برای هر یک از رژیم‌های یاد شده چیست؟

من در مجال محدود وبلاگ نمی‌توانم به طور مبسوط به همه پرسش‌های یاد شده بپردازم، اما به‌طور اجمالی به برخی پرسش‌ها، در یادداشت‌های بعد خواهم پرداخت.
                                                                                            ادامه دارد