اين بخارا منبع دانش بود
در فضاي مجازي آگهي را ديدم: شب قرآن مجيد.
به اهتمام بخارا و با همکاري چند نهاد ديگر.

نام سخنرانان: محقق داماد، موحد، ملکيان، دلکش بود و کشاندم به محل اعلام شده. پنج دقيقه از ساعت اعلام شده گذشته بود که به محل رسيدم، برنامه شروع شده بود. سالن اصلي و يک سالن جنبي پر بودند. به تخمين من حدود ۳۰۰ نفر جمع شده بودند براي برنامهاي که به ابتکار يک نفر و البته همکاري چند نهاد معتبر فرهنگي غيردولتي برگزار ميشد؛ يک نفري که بهتنهايي يک نهاد است: علي دهباشي.
باري ديشب شوقي و تکريمي آميخته با تأسف در خود يافتم. طي ساليان فراوان حضور در بزرگترين دانشگاه کشور، شاهد بسيار برنامهها بودهام که با بودجههاي کلان در سالنهاي بزرگ برگزار ميشوند، اما مخاطب ندارند و متوليان برنامه براي پر کردن صندليهاي خالي بايد به حيلههايي آزار دهندنه متوسل شوند، اينک جايي بيهيچ امکانات ويژۀ دولتي برنامهاي برگزار ميشود که مخاطبش بدون آن تمهيدات و حيله، حاضر ميشود و به دليل کمبود جا بر روي زمين مينشيند يا ساعتها ميايستد تا لحظههايي را با آموزههاي معنوي سپري کند.
طيف حاضران بخاراي قرآني ديشب نيز تأملانگيز بود. از جوان دانشجوي فني مهندسي و پزشکي و علوم قرآني و طلبه، تا محقق و دانشمند. از خانم محجب طراز نظام جمهوري اسلامي، تا خانمهايي به ظاهر فاقد پوششي که نظام ايدئولوژيک ميپندارد نشانۀ دوري از هر گونه معنويت و دينداري است.
تعامل انسانها در بخاراي ديشب نيز آموختني بود. در فضايي که هيچ گونه کنترل و نظارت آمرانه وجود نداشت، آنچه بر آن فضاي فشرده از جمعيت حاکم بود، حفظ حرمت و آرامش و محبت و تکريم بود. کمسنترهايي که به محض ورود فردي مسنتر از جاي برميخواستند و صندلي خود را به تازه وارد عرق کرده از گرماي بيش از حد خيابانهاي شهريوري تهران ميدادند. با خود ميانديشيدم اگر قرار بود سازمانهاي رسمي، اين مقدار جمعيت را با اين طيف متنوع، در برنامهاي قرآني گرد آورند، که ميتوان آن را از آرزوهاي متوليان نظام دانست، چند ده ميليون بايد هزينه ميکردند؟
برنامۀ ديشب بخارا براي جامعۀ مدني ايران نيز حاوي نکات آموزنده است:
- اگر از نظام ايدئولوژيک-ديني دل خوش ندارند، بهتمامي با بنمايههاي مذهبي قهر نکنند، ميتوان از قرآن سخن گفت، اما نيکو، فرهنگي و غيرايدئولوژيک.
- ميتوان به جاي رقابتهاي دلآزار با ديگر مؤسسهها و سازمانها، باب همکاري بينبخشي را گشود و با تکيه بر همافزايي، زيباترين رخدادهاي فرهنگي را با کمترين امکانات رقم زد.
و اما
فارغ از اين فُرم، در کنه و محتواي آنچه ديشب عرضه شد، نکاتي ژرف و تفکرانگيز از زبان سخنرانان جاري شد که به گمانم تا ماهها و اي بسا سالها براي مستمعان آموزنده و بهانۀ انديشيدنهاي معنوي و اخلاقي خواهد بود. پرسشي که محقق داماد از موحد پرسيد، پارههاي گردآوري شدۀ موحد از مقالات شمس و هجويري و ميبدي و مثنوي، که هوشمندانه کنار هم نشستند، تا امکان فهم غيررسمي اما معنوي از قرآن، فارغ از دعاوي مفسران رسمي به تصوير کشيده شود، تحليل نوآورانۀ ملکيان از شروط راه بردن وثيق به عمق معناي قرآن، مبتني بر نظريههاي کاملاً امروزين فلسفههاي اگزيستانس و زبانشناسي مدرن، همه و همه ديالوگي عميق، نامستقيم و سنجيده، بين منظرهاي مختلف را به نمايش گذارد. با دريافت ترنم لحن و مضمون سخنان پيرمرد ۹۱ ساله (موحد) که همچنان هوشياري و طراوت انديشه را حفظ کرده است، نوعي حالت مستي هشيارانه را از شب پيش با خود حمل ميکنم و اينها را مرهون جناب دهباشي هستم که تا کنون رخصت ديدار و گفتوگوي مستقيم با ايشان نيافتهام، اما به عنوان شهروندي دوستدار فرهنگ، دو و نيم دهه است که بهرهبردار تلاش فرهنگي اويم، از زماني که در کلک دستاندرکار نشر فرهنگ بود. از آنجا که ديدم در اين گروه حضور دارند، خواستم سپاس شهروندانهاي تقديمشان کنم.
اين بخارا منبع دانش بود/ پس بخارايي است هرکآنش بود (مثنوي-دفتر سوم)

"كــوه"، "كــتاب" و "گفـتوگـو"