سپاس از دوستان براي اظهار نظرهاي ارزشمند بر پست پيشين. برخي از دوستان خواستار ادامه‌ي اين گفت‌وشنود بودند.
نويسنده‌ي گرامي دومين كامنت پست پيشين، جناب علي عزيز! چرا نتوان عشق، حتي عشق زميني را زمينه‌ساز تجربه معنوي دانست؟ مگر در آموزه‌هاي عارفان فرهنگ‌مان نداريم كه "المجاز قنطرة الحقيقه"؟ (مجاز نردبان حقيقت است).  و ديگر اين كه پرسيدند آيا در ماه رمضان مي‌توان لذت كوهنوردي هم داشت؟ البته به فرد يا افراد روزه‌دار، اجراي برنامه‌هاي سنگين توصيه نمي‌شود. ولي لذتي هم در برنامه‌هاي عصر رمضان تا سحرگاه (صعودهاي شبانه) هست كه تجربه‌ي آن پيشنهاد مي‌شود.
و اما در پاسخ به برخي ديگر دوستان، در نسبت بين قاعده‌گرايي فقهي و تجربه‌ي معنوي عبادات، از جمله روزه. بعضي دوستان كلاً هر گونه التزام به فقه را ناپسند يافتند، و برخي ديگر تماميت روزه‌داري را در گرو التزام تمام عيار به فقه ارزيابي كردند، اما؛

1- آنچه بنده به اقتفاي رأي برخي بزرگان متعلق به سنت احياگري ديني و روشنفكران ديني معاصر آن را مستوجب نقد مي‌دانم، غلبه‌ي نگاه فقهي است، نه هر گونه تمسك به فقه. فقه در اصطلاح رايج، چيزي جز مجموعه‌اي از قواعد و قوانين نيست، البته قواعد و قوانين ديني، شامل عقود و معاملات و عبادات. البته مغز عبادت را بايد در آموزه‌هاي ايماني و عرفاني و تجربه‌ي ديني جست‌وجو كرد و نه فقه، اما اگر در حفظ آن مغز به پوست نيز نيازي بود، توجه به فقه نامعقول نيست. البته تا اينجا سخن بر سبيل تمثيل رانده شد و تمثيل را اعتبار استدلالي نيست. غرض از اين تمثيل هم فقط تقريب به ذهن بود نه استدلال.

2- شايد چالش پايه، پيش از آن كه در معقوليت "روزه‌داري" باشد، در معقوليت دين‌ورزي است. اگر كسي هر گونه دين‌ورزي را نامعقول بداند، ديگر نوبت بحث به مناسك مربوط به ديني خاص نمي‌رسد. اگر به فرض شخصي با اصل دين‌ورزي مشكل نداشته باشد، اما به‌طور كل با اسلام مسئله داشته باشد، باز هم پيش از پرداختن به عبادتي همچون روزه بايد در اصل اسلام و يا "قرائتي مقبول از اسلام" بحث كرد. اما اگر اصل دين‌داري، و سپس باور به دين اسلام (اگر چه با قرائتي خاص) في‌الجمله فاقد اشكال تشخيص داده شود، حال مي‌توان يادداشتي از نوع پست پيشين و اين پست را وارد دانست كه در صدد ارائة تبيين و توجيهي عقل‌پسند از نوعي مناسك است.

3- بنده اذعان مي‌كنم كه "اصالت شكل"(فرماليسم) يا "فرم‌گرايي ديني"، دين‌ورزي را به نوعي دينداري عوامانه و فاقد شور و شعف ايماني بدل خواهد كرد، اما نكته مهم اين است كه اصولاً تعيّن هر محتوي و مضموني لاجرم مستلزم درجه‌اي از شكل و فرم خواهد بود. اين آموزه‌اي ارسطويي و معقول است كه در عالم موجودات مادي، نه شكل فاقد محتوي وجود دارد و نه محتواي بدون شكل. به همين قياس كسي كه مي‌خواهد به تجربه‌ي ايماني وفادار باشد، لاجرم به تمريني دست مي‌يازد كه در نوعي از رفتار ديني (فرم عبادت) بروز و ظهور مي‌كند. در نماز و روزه و حج و ديگر عبادات، البته آنچه اصالت دارد، حضور قلب و خشوع است، اما براي نرم شدن دل و حضور قلب، نوعي خضوع جوارحي و آرامش و تواضع بدني زمينه‌ساز است. اگر بپذيريم نوعي تجربه‌ي ديني با امساك مرتبط است، حال مي‌ماند نحوه‌ي به جا آوردن اين رفتار خوددارانه. احكام فقهي روزه هم چيزي نيستند جز همان فرم و چارچوبي كه بايد در خدمت تمرين روحي و تجربه‌ي ايماني باشند.

4- پس بايد فرق گذارد بين تقليد ناآگاهانه كه به سبب غلبه‌ي فرم‌گرايي ديني و اصالت فقه در جامعه‌ي ديني ما در ميان سنتيان فراگير شده، با پذيرش آگاهانه‌ي فرم براي اداي عبادات. البته منظور از پذيرش آگاهانه اين نيست كه تك‌تك رفتارهاي ديني قابل اثبات تجربي يا استدلالي‌اند، منظور همدلي و همراهي با فرمي است كه از سوي پيشروان تجربيات ديني ارائه شده، و تا آنجا كه براي فرد مؤمن همدلي مي‌آورد و به تجربه‌ي ديني او مدد مي‌رساند، قابل پذيرش و متابعت است.

5- و اما اشكالي كه برخي دوستان بر حالت جمعي عبادات وارد كرده‌اند؛ بله از آنجا كه در نگاه بنده، هم سعه‌ي وجودي آدم‌ها متفاوت است و هم لازمه‌ي تمركز بر ياد خدا و تجربه‌ي ايماني گاه نوعي خلوت است، و نيز از آنجا كه ريا و تقليد، دو آفت بزرگ رفتارهاي جمعي عبادي‌اند، نبايد همه‌ي عبادات را به نوع گروهي آن تقليل داد. اما و (به قول بزرگي) هزار اما ...، نوعي احساس معنوي هم در گرو اين است كه مؤمني خود را با جامعه‌ي اهل ايمان همراه تجربه كند. اصولاً احساس تعلق به طايفه‌اي از اهالي ارزش‌هاي درخشان، اعتماد به نفس فرد را افزايش مي‌دهد و زمينه را براي حظوظ رواني و ايماني فردي نيز فراهم مي‌سازد. براي مثال اگر يك دوستدار محيط زيست خود را در پايبندي به اصول حفاظت از محيط زيست، با بسياري از شخصيت‌هاي بزرگ علمي و پيشرو همراه و همدل ببيند، و از اين رهگذر احساس اميد بيشتري براي پايبندي خود بر اين اصول بيابد و براي تبليغ و ترويج آن ارزش‌ها انگيزه‌اي مضاعف كسب كند، آيا اين محل اشكال است؟
به همين سياق در برنامه‌هاي كوهنوردي، گاه انسان به شدت مايل است، صعودي انفرادي را تجربه كند و هيچ كس ديگري را در تجربه‌ي ناب تنها بودن در طبيعت در كنار خود نبيند، اما بسياري از برنامه‌هاي كوهنوردي هم ارزش‌شان در گرو همراهي با گروهي همگن و همراه و همدل است. صِرف همراهي با جمعيت ارزش نيست، اما همراهي با گروهي دست‌چين شده از همنوردان (هم ايمانان) نوعي راسخيت در وفاداري به اصول و ارزش‌هاي كوهنوردي (امر ايماني) ايجاد مي‌كند كه محروميت از آن حيف است.