اخلاق، عدل، مسئلهي تزاحم
در پاسخ به مطلبي كه جناب مؤمنيان در قالب كامنتي بر نوشتهي پيشين نوشتند، نكاتي را عرض ميكنم كه توضيحي بر پرسش شفاهي تني چند از دوستان نيز هست.
۱. تعارضها را به ميتوان در امور مختلف به چند گونه ديد؛ از "تناقض" و "تضاد" گرفته تا "تزاحم". مثلاً در جملههاي زير بين "الف" و "ب" تناقض برقرار است و بين "ج" و "د" تضاد:
الف) بعضي پرندگان گوشتخوارند ب) هيچ پرنده گوشتخوار نيست
ج) همه ايرانيها هنرمندند د) هيچ ايراني هنرمند نيست
(براي شرح اين نكات بايد به كتابهاي منطقي رجوع كرد)
۲. تعبير "تزاحم" غالباً در زمينهي مسائل اخلاقي به كار ميرود، آنجا كه دو حكم اخلاقي بايستني و به اصطلاح مثبت اخلاقي در مقابل هم قرار ميگيرند، نه يك امر مثبت در مقابل يك امر منفي.
براي مثال دو گزارهي "همه جا راست گويي بايسته است" و "بعضي جاها دروغ گويي بايسته است" با هم در تناقضاند. اما بين دو حكم اخلاقي زير گاه ميتوان تزاحم ديد:
الف) "همه جا راست گويي بايسته است". و ب) "هر گونه مشاركت در كشته شدن يك بيگناه مذموم است" و به عبارت ديگر "براي نجات جان يك بيگناه ميتوان هر كاري كرد، از جمله دروغ گفت". حال ميتوان وضعيتي را فرض كرد كه در آن پايبندي همزمان به اين دو حكم ممكن نباشد.
۳. حل تزاحمهاي اخلاقي به عقيدهي بنده دشوارترين معضل در فلسفهي اخلاق است. از جمله در اخلاق حرفهاي (professional ethics) كه اين روزها در فرهنگ سازماني ايران نيز ادبيات آن رو به رشد است، از جمله مسائل جدي، همين تزاحمهاي اخلاقي است. براي حل تزاحمهاي اخلاقي لاجرم بايد مكاتب فلسفه اخلاق را كاويد. يك "وظيفهگرا" براي حل معضل تزاحم از يك راه وارد ميشود و يك "نتيجهگرا" از راه ديگر و يك "فضيلتگرا" احياناً از راهي متفاوت.
4. در بسياري موارد با دوگانههايي مواجهيم كه از نوع تزاحمهاي جدي و پيچيده نيستند، بلكه از نوع تقابل بين نفع آني فردي و نفع بلند مدت و جمعياند. براي مثال در همين مثالي كه آقاي مؤمنيان زدند، نفع بلند مدت آن خانم پير و همهي خانمهاي پير و نيز ديگر رانندگان و شهروندان در احترام به قانون است، حتي اگر كمي دشواري آني نصيب كسي كند. در قانون راهنمايي و رانندگي براي عبور عابر و راننده در شرايط عادي محدودههايي تعيين شده كه رعايت آن در بلند مدت به نفع همه است، اما مشكل اساسي "روانشناختي-اخلاقي" كثيري از شهروندان جامعهي ايراني كه برخي جامعهشناسان نيز بدان اشارت كردهاند، اين است كه به اصطلاح "كوتاهمدتاند". وقتي من پيادهام توقعم اين است كه رانندگان به نفع من از سرعت خود بكاهند و همواره حق تقدم را به من دهند، و همين من اگر سواره باشم، پيادهها را مزاحمهايي ميبينم كه حق من را در رانندگي آرام و بدون دغدغه نميشناسند. البته در راهنمايي و رانندگي هم به موارد استثنايي توجه شده است. در هيچ حالت راننده نميتواند به بهانهي برخورداري از حق عبور در مسير سواره رو، پيادهي خاطي را به عمد مورد اصابت قرار دهد.
5. ممكن است كسي بگويد در مواردي ميتوان تعارض ديد بين "نگاه عادلانه و حقمدارانه" با "نگاه احسانمدارانه و نيكوكارانه". شايد به نظر برسد در مثال آقاي مؤمنيان، عدلمداري حق را به راننده ميدهد، اما احسانمداري حق را به آن خانم پير و كساني كه او را همراهي ميكردند. حال در اينجا بايد جانب كدام را گرفت؟ پاسخ اين است: از منظر نوعي نگاه اخلاقي كه به اخلاق غمخوارانه (caring ethics) مشهور است، سه مرحلهي رشد اخلاقي به ترتيب بدين شرح است: عدل، احسان، عشق. يعني ممكن است شخص عادلانه اخلاقورزي كند، يعني به دنبال "وضع شيء در موضعش" يا عطا كردن بر اساس استحقاق فرد باشد. يا محسنانه اخلاقورزي كند، يعني به دنبال "وضع شيء فراتر از استحقاق باشد، يا عاشقانه اخلاقورزي كند، يعني ايثارگرانه عطا كند. اما نبايد از ياد برد كه ايثار و احسان بايد مرحلهاي فراتر از عدل باشد، نه نافي عدل. آنجا كه يك احسان در يك موضع با يك عدل در موضع ديگر تعارض پيدا كند، آشكار است كه بايد جانب عدل را گرفت.
در آموزههاي ديني آمده است كه به پدر و مادر نيكي (احسان) كنيد. اين بدان معنا است كه اگر عطايي به پدر و مادر ميكنيد، در حد استحقاق متوقف نشود، خوب است فرزند بيش از مراعات استحقاق حداقلي و از سر محبت به پدر و مادر نيكي كند. اما اگر زماني نيكي به پدر و مادر مستلزم ظلم به ديگري باشد، آشكار است كه آن عمل ديگر نيكي نخواهد بود.
در مثال آقاي مؤمنيان بايد ديد آيا همراهي با خانم پير مستلزم نقض حق سوارهرو نيست؟ اگر رفتار آن خانم پير نهادينه شود، آيا رفتار غلطي به نام نقض حق سوارهرو نهادينه نميشود، و در اين صورت آيا ممكن نيست بسياري انسانهاي پير ديگر و مستحق رسيدگي كه نيكي به آنها مستلزم رسيدن سواره به مقصد است، نقض گردد؟
در اينجا بيمناسبت نيست به سخني نغز از نهجالبلاغه استناد كرد:
«من ضاق عليهالعدل، فالجور عليه اضيق» (كسي كه از عدل احساس تنگنا ميكند، از جور دچار تنگي بيشتر خواهد شد) اين كلام بسيار مهم و كارگشا است. البته كه مراعات عدل و اكتفا به حق، محدويتي براي شخص پديد خواهد آمد، اما بايد ديد در بلند مدت اگر نفي عدل فراگير شود، آيا تنگنايي كه نصيب شخص ميشود، مضاعف نخواهد بود؟
نكتهي پاياني: بحث ما در بارهي مثال آقاي مؤمنيان، در ساحت پرداخت اخلاقي بود. اگر باب نقد اجتماعي و قوانين حقوقي باز شود، معلوم خواهد شد كه قصور نهادهاي اجتماعي هم وجوهي از مشكل را سبب شده است و براي راه حل در ابعاد اجتماعي بايد بدانها هم پرداخت. براي مثال بايد ديد در حاشيهي خيابان مورد نظر آقاي مؤمنيان آيا پيادهرو مناسب وجود دارد يا نه؟ در صورت نبود چنان پيادهرويي يا مسدود بودن موقت آن البته راهنمايي و رانندگي بايد محدودهاي را براي عبور پياده مشخص و امن كند، تا هم سواره و هم پياده با حق تعيين شدهشان آشنا شوند. در هر صورت بايد دانست در جوامع پيچيده و پرجمعيت كنوني، حسن تدبير نهادهاي اجتماعي نقش مهمي در بسترسازي براي زيست اخلاقي دارد، و صد حيف كه در جامعهي ما چنين احساس مسئوليتي كمتر ديده ميشود. اما در عين حال به هيج وجه نبايد پايين بودن درجهي تربيت احلاقي شهروندان را دست كم گرفت و همهي مشكل را به دستگاههاي حاكميتي فرافكني كرد.
"كــوه"، "كــتاب" و "گفـتوگـو"