گفتمان روشنفكري ديني در ايران معاصر چه كارنامه‌اي دارد؟ چه آينده‌اي دارد؟   اصلاً آيا چنين پديده‌اي وجود واقعي دارد يا چنانكه برخي مي‌گويند، مفهومي پارادوكسيكال است؟ آيا بايد رهبران فكري اين جريان و پرچم‌داران آن را كامياب و جهدشان را مشكور و مأجور دانست، يا بايد "شرمنده"‌شان خواند؟

تابستان گذشته، زماني حدود يك ماه پس از درگذشت مرحوم هدي‌صابر در پي اعتصاب غذاي اعتراضي‌اش در زندان، مصاحبه‌اي از او در فضاي مجازي منتشر شد كه طي آن روشنفكري ديني شايسته‌ي عنوان "شرمنده" خوانده شد. با خواندن مطلب ياد شده در فكر نگاشتن نقدي به آن افتادم اما به دليل شرايط ويژه در عرصه‌ي فضاي سياسي كشور و التهاب ناشي از درگذشت مظلومانه‌ي هدي صابر از يك سو و غباراندود بودن فضاي سياسي در برخورد با شخصيت‌هايي كه در مطلب منسوب به هدي صابر مورد نقد و طعن شديد قرار گرفتند، نوشتن چيزي در اين باره را به زماني ديگر موكول كردم و اينك در اين باره يادداشتي را طي يكي دو شماره به استحضار ياران خواننده‌ي مطالب اين صفحه مي‌رسانم.

ابتدا مروري به آنچه به نقل از هدي‌صابر منتشر شده است:

روشنفکران شرمنده و پدیده شکاکیت غیرمسؤولانه ۱ (مطالب عيناً با نگارش، تأكيدها و رسم‌الخط از منبع اصلي نقل شده است. در اينجا به فراخور موضوع، نيمه‌ي نخست مطلب مورد نظر بازنشر شده است)
 - همانطور که می‌دانید، مدتی است که در داخل و خارج کشور مباحثی پیرامون امکان و یا امتناع جمع روشنفکری با دین مطرح می‌شود. نظر شما چیست؟ آیا می‌توان هم روشنفکر بود و هم دین‌دار؟ اگر این جمع ممکن است تعریف روشنفکری دینی چیست؟

صابر: با تشکر از مراجعه‌ای که کردید، البته من شاید در سطح دیگر آقایانی که شما مراجعه کرده‌اید نباشم، ولی هر چه به ذهن محدودم برسد بیان خواهم کرد. امیدوارم که همه دوستان در پاسخ‌گویی صراحت لازم را داشته  باشند. من از دورتر شروع می‌کنم. منشأ دین، خداست و مجموعه پیغام‌هایی که از ابتدای خلقت بشر تا انزال قرآن صادر شده است، از یک منشأ است. به عبارت دیگر ضرورت مذهب به عنوان راهی برای رفتن، تشخیص مبدأ عالم بوده است. از این نظر با توجه به آنکه خدا منشأ علم است و علم از او ساطع می‌شود و هم او مشوق و محرک علم بوده و از سوی دیگر روشن‌فکری هم محصول علم است، پس هیچ تناقضی بین روشن‌فکری و دین‌داری وجود ندارد. خداوند اگر می‌خواست که انسان رشد علمی نکند و طبیعت را مسخر خود نگرداند، انسان را در کمون اولیه و غارنشینی‌اش نگه می‌داشت. خداوند در سراسر قرآن بر مشاهده‌گری و هستی‌شناسی تأکید می‌کند. لذا انسانی که می‌خواهد متدین باشد باید هر دو عنصر علم و دین را داشته باشد. قرار دادن علم در برابر دین همانند قرار دادن علم در برابر خداست، در حالی که حقیقت این‌گونه نیست. به نظر من خداوند در پروسه‌ علمی بشر مؤثر بوده و حتی کسانی‌که در مقوله علم محض فعالیت می‌کنند مورد عنایت پروردگار بوده و منبع الهامی در درون داشته‌اند. ادیسون معتقد بود که نبوغ عبارت است از ۹۹ درصد عرق و زحمت و یک درصد الهام. این نظر ادیسون از آن جهت مهم است که وی نه یک متفکر سیاسی و  یا فعال اجتماعی، بلکه یک فعال در عرصه‌ علم محض بوده است. ازسوی دیگر، مصادیق خارجی روشنفکری دینی در ایران نشان دهنده‌ امکان روشن‌فکری دینی است. افرادی که پس از شهریور ۱۳۲۰ به روشن‌فکران دینی معروف شدند، در عین تدین و اعتقادات مذهبی به قواعد دموکراسی و روشن‌فکری هم پایبند بودند. درست است که امروز روشن‌فکری دینی در بحران به سر می برد، ولی این بحران ناشی از امتناع جمع روشن‌فکری با دین نیست، بلکه مشکل ناشی از طیف روشن‌فکران دینی کنونی ایران است که به نظر من غالب آنها را می توان روشن‌فکر دینی شرمنده نامید. بر خلاف نسل گذشته‌ روشنفکری دینی که رابطه  ویژه ای  با خدا، قرآن، سلوک، دعا و… داشتند، روشنفکر دینی کنونی به این مقولات بی اعتناست. البته به نظر من در آینده رگه‌هایی از روشنفکران دینی خواهند توانست موفقیت‌های نسل گذشته را تکرار کرده و نشان دهند که روشن‌فکری تعارضی با دین ندارد.

- شما روشنفکری دینی کنونی را « شرمنده» می‌دانید، در حالی‌که به عنوان مثال، دکتر سروش اسلام شناس‌تر ازدکتر شریعتی و یا کدیور باسوادتر از طالقانی است. فکر نمی‌کنید که فقدان چهره‌های کاریزما در نسل کنونی روشنفکران دینی سبب کم‌توفیقی آنها شده باشد؟

صابر: ممکن است کاریزما هم مؤثر باشد، ولی اصل مسأله نیست. آموزگاران اولیه روشنفکری دینی، جهان‌بینی و دستگاه فکری متقنی به فرد ارائه می‌دادند و افراد با مجهز شدن به این باورها خود را پایدار نگه می‌داشتند. ولی نتیجه تلاش‌های افرادی مثل دکتر سروش عملاً به سست شدن باورهای دینی و ملی جوانان منتهی شد. شاید ایشان چنین نیتی نداشتند ولی شکاکیتی غیر مسؤولانه را منتشر کردند. نوع دانشجویانی که با نگاه به خارج، از هیأت حاکمه آمریکا درخواست کمک کردند، محصول آن تربیت هستند. آموزه‌های دکتر سروش تماماً سلبی و خالی از بن‌مایه‌های مذهبی و حتی ملی بوده ودستاورد آن، رها شدن غیرمسؤولانه می‌باشد. این‌که شما گفتید کدیور باسوادتر از طالقانی بود، شاید از جهت وسعت اطلاعات عمومی درست باشد، ولی عمق دیدگاه طالقانی قابل مقایسه با دیگران نیست. هر چند آموزه‌های آقای کدیور همچون سروش به بی‌تقیدی جوانان منتهی نشد. در هر صورت نسل کنونی فردگرا و غیرپاسخ‌گوست. روشن‌فکران گذشته آموزگار بودند. یعنی در همه جهات (اخلاقی، علمی و…) اثرگذار بوده و هویت پدرانه و روحانی داشتند. اما روشن‌فکری دینی فعلی را فقط می توان مدرّس نامید که صرفاً به ارتقای علمی و فکری جوانان می‌اندیشد و با انداختن خوره‌ نسبیت در جامعه خدا را نازل کرد، قرآن را تاریخی کرد، شعائر را کهنه قلمداد کرد، منش را بی‌فلسفه نمود و مبارزه سیاسی را تا حد یک بده بستان تقلیل داد و از اخلاق جدا نمود. البته من همان‌طور که گفتم به آینده خوش‌بینم.

- فکر نمی‌کنم که نسل‌های بعدی عمق نسل اول را داشته باشند!

صابر: خب چون جهان آن دوران، عمیق‌تر از حال و آینده بوده و خواهد بود، زیرا امروزه علم اگرچه گسترده شده، ولی ازعمق آن کاسته شده است. در حالی‌که در گذشته عرصه‌ علم اگر چه محدودتر ولی عمیق‌تر بود. هرچند در بعضی حوزه‌ها تعمیق صورت می‌گیرد، ولی علم این زمانه گرایش به تسری دارد. یکی از ویژگی‌های روشنفکری امروز، سرکشیدن بلهوسانه به همه عرصه‌هاست و این مانع از تعمیق و تولید علم می شود. نسل امروز نسل اطلاعات عمومی و بسیار کم‌حوصله است که حاصل آن، دستاوردهای سوخته و خام می‌باشد. حنیف‌نژاد فرآورده چه روندی بود؟ و بچه‌هایی که [در سال‌های اخیر] به عنوان نماینده جنبش دانشجویی در آمریکا سخنرانی کردند، فرآورده چه روندی هستند؟ فرآورده‌های آن دوره اگر چه مشکلات خاص خود را داشتند ولی تضمین‌شده بودند ...


 در پست بعدي، به تحليل و نقد اين مطلب، از منظر خود خواهم پرداخت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. منتشر شده در وبگاه: تورجان، به قلم علي‌اشرف فتحي (۲۰۰۱-۷-۲۱)

                                                                                                ادامه دارد