ربنا و رسانه‌ي عمومي

1-     داستان "ربناي شجريان"، تاريخچة توليد آن، ماجراي پخش بدون اجازه‌ي آن از سوي راديو، اعتراض اوليه‌ي شجريان، كنار آمدن تدريجي او با موضوع، عميق شدن اختلاف او با راديو، دست‌آويز شكايت قرار گرفتن آن، آشتي بعدي شجريان با راديو-تلويزون در پي دلجويي رييس وقت رسانه‌ي عمومي (لاريجاني) و جعفري از شجريان، و استمرار پخش صداي شجريان از رسانه، از جمله ربنا و ... تا دو سال گذشته كمابيش براي دوستان آشنا است. كيست كه نداند "ربنا" به اثري تكرار ناپذير در موسيقي مذهبي (معنوي) در زبان پارسي بدل شده است؟ كيست كه نداند در پي حمايت شجريان از جنبش اعتراضي، رسانه‌ي عمومي تحت فرمان حاكميت، با موضع‌گيري قهرآميز حاكميتي از پخش ربنا سر باز زده، در حالي كه هم مديريت رسانه و هم مردم متوجه اين خلأ هستند؟

2-     موضوع اين نيست كه "آيا اگر ربنا پخش نشود، مردم نمي‌توانند افطار كنند؟" موضوع اين نيست كه "آيا در طول اين 1400 سال كه ربناي شجريان نبود، روزة مردم دچار نقص بود؟" موضوع اين است كه وقتي اثري براستي بي‌نظير در پيوندي "زيباشناختي-معنوي" توليد مي‌شود و به مدد تكنولوژي و رسانه بدينسان به گونه‌اي باز هم بي‌مانند فراگير مي‌شود و با جان و دل انبوهي از مؤمنان اجين مي‌گردد و فضايي براي تجربة لحظه‌هايي مؤمنانه فراهم مي‌آورد، در اين صورت انقطاع از آن خلأي معنوي پديد مي‌آورد.
به‌دور از هر گونه تعصب و جانب‌داري ناموجه، براستي آيا تجربة معنوي و ايماني حاصل از استماع آن ابيات مثنوي "اين دهان بستي دهاني باز شد" در ماية افشاري، و در كنار آن "ربـنا"، چيزي از تجربه‌ي معنوي و روحاني حاصل از استماع تلاوت كساني چون عبدالباسط و شحات و انور و كريم منصوري و مانند اينها كم دارد؟ و آيا اگر قرار باشد آنها حذف شوند، نبايد از خلأي خبر داد و آيا رواست بنا به دلايلي كه مثلاً به زندگي شخصي يا مثلاً مَشي اجتماعي و سياسي عبدالباسط مربوط ‌شود، پخش صداي او را ممنوع كنند و بگويند مگر در طول قرون پيش از عبدالباسط مردم قرآن نمي‌خواندند و نمي‌شنيدند؟

3-     بسياري از دوستداران شجريان از همان دو سال پيش كه پخش ربنا از رسانه‌ي عمومي قطع شد، فايل صوتي آن را به طور انبوه پخش كردند، به اين اميد كه با استفاده‌ي شخصي از آن، مثلاً به حاكميت نشان دهند كه "تو نتوانستي شجريان را از ما بگيري" ... ! امــا همه‌ي حرف اين نوشته اين است كه نه؛ رسانه‌ي عمومي موفق شد كه مردم را از استماع اثري "هنري-معنوي" محروم كند، توانست ضربه بزند.

واقع اين است كه در عصر سيطره‌ي رسانه و جامعه‌ی اطلاعاتی، بد يا خوب، خواسته يا ناخواسته، تأثيري در رسانه‌ي جمعي هست كه در غير آن نيست. موضوع اين نيست كه مثلاً كسي بگويد «حالا اصلاً كي به تلويزيون حاكميتي اعتنا داره ...؟»  موضوع اين است كه سلطه‌ي رسانه‌ي فراگير اجتناب‌ناپذير است. زيستن در دوران مدرن و با تكنولوژي اقتضائات عجيبي دارد. سؤال اين است: مردم، حتي آناني كه احياناً با حاكميت قهراند، ساعات شرعي خود را چگونه تعيين مي‌كنند؟ غير از اين است كه عموم مؤمنان، چه آنان كه اتوريته‌ي حاكميت را پذيرفته‌اند و چه آناني كه چنين نيستند، به هر حال هنگام افطار دكمه‌ي راديو يا تلويزيون را مي‌زنند تا ورود به وقت شرعي مغرب براي‌شان محقق شود؟ پخش ربناي شجريان از رسانه‌اي ملي، در لحظه‌هاي نزديك به اذان مغرب، به طور فراگير و قابل دسترس براي عموم مؤمنان تأثيري دارد به مراتب متفاوت با اين كه مثلاً كسي به گونه‌اي شخصي آن را در گوشي يا ام.پي.تري پلَــيِر خود داشته باشد و بدان گوش بسپارد.

4-     از نظر بنده اثري در رسانه‌ي عمومي، حتي در وضعيت سلب اعتماد از اخبار و اطلاعات و ايدئولوژي‌اي كه مي‌پراكند، وجود دارد كه غيرقابل صرف‌نظر است. آرم و آواز و نغمه، البته بهانه و نشانه و فرم است، كه قرار است مدلول و معنا و محتوايي را دلالت و متعين و منتقل كند. بي‌اعتنايي به فرم‌ها و نشانه‌ها رخوت و سستي و كم شدن توجه و تأثير را در پي دارد.

به هر بهانه و دليل، قطع پخش ربناي شجريان از رسانه‌ي عمومي، مستلزم پديد آمدن خلأي جبران‌ناپذير در تجربة معنوي‌اي است كه خودآگاه يا ناخودآگاه، ساحت فردي و جمعي زيست مؤمنانة نسل‌هاي آشنا با اين نغمه را تحت تأثير قرار مي‌دهد.  ربناي شجريان، آنچنان كه خود او هم ظاهراً اخيراً گفت، چيزي نيست كه تنها به يك نفر تعلق داشته باشد، ربنا به يك "نماد" تبديل شده است؛ نمادي كه پخش آن در لحظه‌هايي خاص، در سطحي گسترده معناي خود را آزاد مي‌كند. (آيا تجربه كرده‌ايد كه شنيدن شخصي آن مثلاً در ساعت ۱۱ روزي غير از ماه رمضان، ديگر حاوي اين تأثير نيست كه در لحظه‌هاي ويژه‌ي نزديك به افطار در ماه رمضان؟) جز در مغرب ماه رمضان، آن تنها اثري هنري است، در دستگاه موسيقايي خاص، اما در زمان خود، آن نمادي است كه در لحظه متولد مي‌شود، جنبش مي‌يابد، بر مي‌انگيزاند و مي‌رود. به گمانم نبايد براحتي از كنار توقف پخش ربـنا گذشت.

«همه از خداييم، به سوي خدا برويم، ربنــــــــا لاتـزغ قلـوبنـا، بعـد اذ هـديتـنا و ...»