. . . از همان آغاز برنامه و صبح روز نخست كه از روستاي افجه شروع به بالا رفتن كرديم، شاهد پايين آمدن مردمي بوديم كه با دستاني پر از گياهان كوهي (سبزي كوهي) در حال بازگشت از كوه بودند و ديدن آن منظره دردي عميق را در دلم زنده كرد.

    
گروه‌هايي كه تنها ظرف حدود يك ساعت از يك روز، از دشت هويج برمي‌گشتند و از كنار ما عبور مي‌كردند و دستان‌شان پر از گل و گياه! حساب كنيد اين صحنه را هر هفته.
كاش به فرزندان‌مان يادآوري كنيم آنها هم حق دارند در بزرگسالي از طبيعت بهره‌مند باشند و ... دوستي با طبيعت را !


بگذاريد از بيان يك باور شروع كنم: «خدا گل و گياه طبيعت را آفريده تا انسان از آن استفاده كند، چرا به بهانة حفاظت از محيط زيست عده‌اي مي‌خواهند اين حق را بستانند... طبيعت خود را بازسازي مي‌كند و گياهان دوباره رشد مي‌كنند و ...»
مي‌خواهم از زياده گويي پرهيز كنم. لطفاً قائلان به آن سخن به اين پرسش فكر كنند: آيا ظرفيت بازپروري قطعة معيني از زمين بي‌نهايت است يا محدوديت‌هايي دارد؟ آيا در مقام فرضي ذهني بالاخره مقداري از كندن گل و گياه يك منطقه را مي‌توان تصور كرد كه باعث نابود شدن طبيعت شود يا نه؟ آن مقدار چقدر است؟
دوستان گرامي! طبق آمارهاي قابل اعتنا، فقط در كوه‌هاي شمال شهر تهران، در روزهاي آخر هفته (به فراخور فصل) حدود 20 تا 40هزار كوهپيما به گردشگري مي‌پردازند. كلانشهر تهران با جمعيتي قريب به 10ميليون نفر، از معدود پايتخت‌هاي جهان است كه ارتفاعاتي در حد 4000متري تا اين اندازه به آن چسبيده است و اين البته نعمتي بي‌بديل است. اما گسيل شدن حتي درصدي از اين جمعيت، اگر ميزان و نحوة حضور اين تعداد انسان در آن مديريت نشود، مي‌تواند آسيب‌هاي جبران‌ناپذير به طبيعت وارد كند. آيا به اين انديشيده‌ايم كه اگر هر هفته حتي نيمي از اين جمعيت 20هزار نفري بخواهند آويشن و سبزي كوهي بكنند تا بر سفرة خود رنگ و بوي كوه دهند، حتي اگر اصول كندن صحيح گياهان كوهي را مراعات كنند، آيا در دراز مدت چيزي از اين گياهان باقي خواهد ماند، چه رسد به آن كه بدون رعايت اين اصول چنين اقدامي شود (اصولي مانند رعايت فصل: پس از رسيده شدن گل و بسته شده دانه و دانه فشاني براي رويش گياهان جديد، از ريشه نكندن گياهاني كه با ريزوم و تكثير ريشه‌اي توليد مثل مي‌كنند و ...)

آيا در چنين شرايط بحراني، آگاهي از اين كه حتي اگر من اصول كندن صحيح گياهان را مراعات كنم، شايد مشاهدة گل و گياه در دست من، ديگران را (ديگران چند ده هزاري را) به كندن گياهان بدون رعايت اصول ترغيب كند، اين الزام را نمي‌آورد كه امساك پيشه كنم و از اين (گيريم) حق خود استفاده نكنم، در عوض به چرخة حيات در كوهستان كمك كنم؟

                                          جاي جاي دشت لار اثري از زندگي جانوران؛ پستانداران كوچك، انواع پرندگان، حشرات و  ...:

    
بچه قورباغه‌هاي مرحله‌ي آبششي

    
جوجه بلدرچين چند روزه

    
بچه موش چند ساعته

    

    
اين نقاشي دست آدمي نيست، اثري بي‌نظير از طبيعت است

    
و مارموكي هنوز نوجوان

 گل و سبزي كوهستان اصلي‌ترين پاية حيات گياهي و جانوري در كوهستان است. بدانيم كه طبيعت يك ماكرواورگانيسم است. لطمه وارد كردن به جزئي كوچك از كوهستان، اقدامي براي اخلال در عمل كل اورگانيسم است. كندن گل و گياه، افروختن آتش، جا‌بجايي اجزائي از طبيعت مانند قطعات سنگ و ... مي‌توانست بد و مخرب نباشد، اگر اولاً جمعيت وارد شونده در طبيعت محدودتر از اين بود و ثانياً طبق اصول و بر حسب ضرورت انجام مي‌شد. اما در شرايط فعلي و كوه‌هاي اطراف شهر و استان تهران سرعت تخريب طبيعت و نابودي گونه‌هاي گياهي بسيار بالاست. شايد تا 20-30 سال پيش با 5 دقيقه فاصله گرفتن از حاشية شهر مي‌شد مثلاً در هر متر مربع يكي دو بوتة ريواس ديد. اما اكنون بايد ساعت‌ها از شهر فاصله بگيري، آن وقت در هر چند ده متر مربع، به زحمت يك بوتة ريواس ببيني. آيا اين مطلب خلاف واقع است؟ و اگر چنين است، آيا ما را ملزم به انديشيدن در بارة روند نابودي اين گونة گياهي نمي‌كند؟ آيا حيف نيست كه نسل‌هاي بعدي بدون آن كه بتوانند اين گياه را از نزديك مشاهده كنند، در كتاب‌ها بخوانند كه: عكسي كه مشاهده مي‌كنيد، مربوط است به گياهاني به نام ريواس، پونة كوهي، آويشن و كاكوتي كه نسل‌ يا گونه‌شان  منقرض شده!

دوستان آيا مي‌دانيد كه در كشورهاي توسعه يافته‌تر، كوهنوردان نه تنها گياهان كوهستاني را نمي‌كنند، بلكه بذر گياهان علوفه‌اي در حال انقراض را از گيشه‌هاي مبادي صعود تحويل مي‌گيرند و در ارتفاعات به بذرپاشي اقدام مي‌كنند؟

     
طبيعت دشت لار، قدم به قدم خانه‌ي گياهان و جانوران است، آيا رواست اينچنين مركب آهني و بنزيني در آن برانيم و گامي در تخريب بلند مدت محيط زيست برداريم؟!

گر با اين دغدغه‌ها همراهي حس مي‌كنيم، شايد بد نباشد در توزيع و همخوان كردن آن بكوشيم.

     
                                                                                                            پــــــايـــــــــــــان