آن روزها نمی دانستم نوستالژیا چیست.
آن روزها نمی دانستم خود روزی نوستالژیا را تجربه خواهم کرد.
آن روزها نمی دانستم همه‌ی آدم‌ها روزی دچار حس نوستالژیک خواهند شد و ... این که اساساً انسان "حیوان نوستالژیک" است، یعنی اصلاً شاید از اوصاف ممیز  اصلي انسان دچارشدگی به نوستالژیاست. و تفاوت آدمها به تفاوت نوستالژی‌ها‌شان است.
چه حیف و چه تراژیک که آدمیان را چندان اختیاری در ساختن نوستالژی‌هاشان نیست. چه کسی محل تولد و نخستین خاطره‌های مکرر کودکی اش را خود تعیین می کند؟
از بختیاری شخص است که در محلی کودکی‌اش را بگذراند که وقتی صبح‌ها چشم می‌گشاید از خواب، خورشید را ببیند که در آن دور دست‌ها که ملتقای جنگل و دریاست سر برآورد و بدینسان یکی از بزرگ نوستالژی‌هایش شکل بگیرد.
شخص وقتی کودک است نمی‌داند دارد نوستالژی‌اش شکل می گیرد، اما شکل می‌گیرد.   کاش یکی وقتی آدم کودک است به او بگوید: ببین! متوجه باش چگونه وقت‌های ویژه‌ات را می‌گذرانی. ببین! داری نوستالژی‌هایت را می‌سازی.
و کاش بعداً که نوستالژی بیدار می‌شود، آن محل که نوستالژی آدم در ان شکل می‌گیرد همچنان در دسترس باشد. از بختیاری شخص است اگر نوستالژی‌ها دست نخورده بمانند تا میانسالی، و ای بسا بیشتر.    و چه محروم کسانی که چنان نوستالژی ای ندارند و یا بدان دسترسی ندارند.
می‌توان به نوستالژی دل خوش کرد و با مرور و بازسازی آن باقی عمر را گذراند.

      

             

          

             

                   

 کاش اگر بچه‌هامان اکنون در طبیعت متولد نمی‌شوند و کودکی نمی‌گذرانند،   با حضور گهگاهی در کوه و طبیعت برای‌‍شان نوستالژی‌های زیبا بسازیم.