پس از چندين پست كه از كوه دور شديم، عرض ارادتي به طبيعت و دوستان كوهي.

               دماوند_ 20 خرداد 1389
                                                (دماوند، دامنه‌ي جنوب‌غربي- ۲۰ خرداد-۱۳۸۹)

و پيش از همه سپاس و ارادتي به دوستاني كه در دو پست گذشته اظهار لطف كردند و از يكايك كامنت‌هاشون چه در بخش علني و چه بخش خصوصي استفاده كردم. و برخي گله فرمودند كه چرا پاسخ نمي‌دهم. راستش خيلي دوست دارم اما اولاً اين بي‌پاسخي به معناي استفاده نكردن خودم نيست، ثانياً گاه فكر مي‌كنم من حرف اصلي‌ام را در متن زده‌ام و حالا فضاي كامنت متعلق به دوستان عزيزي است كه لطف مي‌كنند و آن صفحه را درخور اظهار نظر مي‌يابند و چه خوب است كه ديالوگي در آنجا بين دوستان درمي‌گيرد و بنده هم بهره‌ي خود مي‌برم در مقام خواننده.
بله كاش مجال بود و مثلاً به كلپاسه‌ي گرامي مي‌گفتم در حد اطلاع بنده حداقل يكي دو آهنگ از صداي قمر وجود دارد و البته كساني همچون خانم هنگامه اخوان با وفاداري به تكنيك‌هاي قمر كارهايي از او را بازخواني كرده‌اند.  و  يا مثلاً در پاسخ لطف دكتر كاشي عزيز به فضاي تأملي كه ايشان براي درنگ در مصرف فرهنگي و تأثير آن در توليدات اين عرصه از جمله موسيقي گشودند، وارد مي‌شدم و چه مي‌شود كرد كه مجال اندك است و كار ناكرده بسيار و ...   و گفت :  ...
  گـر بمانـديم زنـده بـردوزيم         اي بسا جامه را كه چاك شده است 
  ور بمـرديـم عـذر مـا بپـذيـر        اي بسـا آرزو كه خـاك شـده اسـت

و  امــــــا
در ارتفاعات پايين، بهار اندك اندك دامن بر‌مي‌چيند تا تابستان داغ از راه برسد و كال‌ها برسند و راه باز شود براي پاييزي ديگر كه ... .
اما در آن بالاها تازه اول بهار است.

              
                    (مي‌بينند دوستان در عكس؟ كه چه غنچه‌ها كه هنوز نشكفته‌اند تا در تابستان هم هنوز يادي
                  از بهار جاري باشد؟   ارتفاعات جنوب غربي دماوند، مشرف به درياچه‌ي سد لار - ۲۰ خرداد - ۱۳۸۹)


كوه‌ها نمي‌گذارند بهار به اين آساني‌ها از ياد برود. در نقاطي از كوهستان، تيرماه تازه اول بهار است و البته از آن طرف مهرماه اول زمستان. چه مي‌كند اين كوهستان!
اما مشاهده‌ي اين كه هنوز حتي كساني از كوهنوردان، و حتي آنان كه سني از آنها گذشته با دست و كوله‌اي پر از گياه كوهي بر‌گردند، دل مي‌آزارد. و با آن كه بارها شنيده‌اي و خوانده‌اي و گفته‌اي و نوشته‌اي كه پوشش گياهي محافظ كوهستان است، كه لطف كوهستان است، كه ذخيرة ژنتيكي كره‌ي زمين است، كه تجديد‌ناپذير است، كه تعداد گونه‌هاي رو به انقراض آن روز به روز بيشتر مي‌شود، كه نبايد براي يك وعده سبزي پلو با طعم سير كوهي، پوشش گياهي كوهستان را تنك كرد و به از بين رفتن هميشگي‌اش كمك كرد و نبايد براي ساعتي خوشي اهل ماشين يا دلبري در شهر، شقايقي شاداب در دل طبيعت را كند و ساعتي ديگر جنازه‌اش را همچون زباله‌اي به انبوه پلاستيك‌هاي شهري اضافه كرد و ...، هنــــــــــوز هستند كساني كه گمان مي‌كنند تو يك چيزي‌ت مي‌شود و نمي‌فهمي "هر چه روي زمين است را خدا آفريده براي انسان تا به بي‌رحمانه‌ترين نحو نابودش كني ...!" جل‌الخالق.

              

چه مي‌نويسم؟ آنان كه خواننده‌ي خوب اين سطورند، خود، آگاه‌اند و همدرد، و آنان كه مخاطب اصلي اين شكوه و تذكاراند، اساساً چنين متوني نمي‌خوانند.

              
         (همان گياه خوش طعم و زيبا كه در ميان كوهنوردان به چاي كوهي مشهور است، اقلاً از ريشه نكنيمش ...)

راستي در ميان عزيزترين‌ها كه مي‌خوانند و همدردند، هر كدام چند نفر را البته با مهر و ادب بانگ خواهند زد كه:  نكَنيد، ببينيد، عكس بگيريد، ديگران را تشويق كنيد كه نكنند و از زنده بودن طبيعت لذت ببرند نه از كشتن آن؟

               
           (آيا معلوم است تلاش اين زنبورهاي عسل براي دست‌يابي به شهد گل‌ها؟ فكرش را بكنيد اگر اين شاخه گل 
                 
 ساعتي پيش به وسيله‌ي دستي كه مي‌پنداشت گل را دوست دارد كنده شده بود ...)

 اين روزها و هفته‌ها، روزهاي شقايق‌هاي خاص و منحصر به فرد دامنه‌هاي دماوند است، آنها را از نزديك ببينيم و در  حفاظت از آنها در برابر هجوم جاده و ماشين و انسان‌ها كمي دل بسوزانيم.