
من هنوز همهي مردم دنيا را با شاخصهاي اخلاقي نسنجيدم ، پس در اين باره قضاوت نهايي نميكنم، اما بر اساس قرائن بر اين گمانم كه جايگاه بدي در اين خصوص داريم. براي تأييد اين مدعا كه ما اخلاقاً بديم البته ميتوان قراين متعددي آورد، مانند اين كه: ريا، دورويي، غيبت و تهمت و ... كه از بدترين رذايل اخلاقي در ميان جوامع و سنتهاي گوناگون اخلاقي هستند، در ميان ما شيوع فراواني دارند و گمان نميرود در اين خصوص مردمي را بتوان يافت كه گوي سبقت را از ما بتوانند بربايند. اما در اين نوشته سعي دارم بر شاخصي ساده دست بگذارم تا بدترين بودنمان را نشان دهم.
1- صبح زود پنجشنبه(پريروز) از مقابل بانكي عبور كردم، ساعات كار را براي روزهاي پنجشنبه تا 30/12 اعلام كردند. ساعت 30/11 براي پرداخت قبض برق به بانك مراجعه كردم، متصدي مربوط اظهار كرد: حسابهاي دولتي را بستيم!
2- ساعت حدود 10 صبح مشغول آپلود كردن خبر در سايتي هستم كه مسئوليت سردبيري آن را به عهده دارم، ناگهان برق ميرود و ... ؛ همكارم كه براي يك راديوگرافي درماني به طبقه پايين رفته برميگردد و ميگويد: وسط كار برق رفت و ... ؛ از من ميپرسد : " فكر ميكنيد برق كي بيايد؟" و ... و من با تعجب نگاهي ميكنم، به گمانم معناي نگاهم اين است: " مگر كسي ميداند؟"
3- ديروز (جمعه) قرار بود راننده مينيبوس ساعت 5:15 صبح براي بردن ما منطقهي كوهپيمايي بيايد، اما 5:40 آمد.
4- ديروز غروب بود كه ميبايست براي رسيدن به يك جلسهي فرهنگي ماهانه خودم را به سعادتآباد برسانم، به ايستگاه مسافربريهاي عمومي مراجعه ميكنم. تابلويي در ايستگاه نصب است و روي آن نوشته شده: مبدء دو نقطه و جلويش خالي؛ مقصد دو نقطه و رويش يه چيزهايي خط خطي شده و در سطر بعد كه مدت انتظار نوشته شده نيز كاملاً خالي است. حدود 18 دقيقه معطل ميشوم تا ماشين حركت كند. و من از دقيقهي دهم به بعد فقط استرسي در خودم حس ميكنم و سؤالي در خودم مييابم: بالاخره ماشين كي حركت خواهد كرد؟ ترافيك مسير چگونه خواهد بود؟ و ... و من كي به وعده خواهم رسيد؟
5- هر روز ... از خط سفيد و محل عبور عابر پياده عبور ميكنيم، موتوري از دور با سرعت ميآيد نمي دانيم در مقابل چراغ قرمز ميايستد يا نه و ما بايد به جلو فرار كنيم يا به عقب برگرديم؟ اگر به عقب برگرديم كه باز چراغ قرمز ميشود و ما نمي توانيم از عرض خيابان عبور كنيم، ... پس كي نوبت ماست؟
6- به پيك موتوري زنگ ميزنيم براي انتقال يك بسته نمي دانيم چقدر بايد منتظر باشيم، 15 دقيقه، 30 دقيقه يا حتي بيشتر؟ معلوم نيست. دفتر پيك تا محل كار ما فاصلهاي ندارد، اما براي او نميصرفد براي يك سفارش حركت كند، ميماند تا چند سفارش را با هم جمع كند، اما اين را به ما نميگويد، اين را بگويد كه مشتري ميپرد!
7- اسفند گذشته دولت مهر و عدالت به كارمندان صدقهاي، ببخشيد بن كالايي داد كه معلوم نبود چه زماني و دقيقاً از كجا ميشد كالايش را دريافت كرد. (باور كنيد اين يكي ديگر ماجرايي دلكش بود كه تفصيل آن فراتر از مجال است) هر وقت مراجعه مي كردي مي گفتند هنوز كالا نرسيده، ميگفتي پس كي مراجعه كنيم، ميشنيدي: "نميدانيم، سر بزنيد!" و اين سر زدن تا همين سه روز پيش براي بسياري كسان ادامه داشت.
8- . . .
خوب ذكر قراين بس است. چه چه چيز در همه اين موارد مشترك است؟ كدام شاخص در همه اينها به چشم ميخورد كه آنها را مصداق بداخلاقي ميكند؟
در مبحث بسيار مهم رايج در روزگار ما در فضاي كاري، يعني مبحث "اخلاق حرفه" (Professional Ethics) ميآموزند كه شرط اصلي اداي تكليف و احترام به ديگران، يك چيز كليدي است: "پيشبينيپذيري"! بله، قابل پيشبيني بودن. مشكل من در قرينهي (1) اين نبود كه چرا بانك پنجشنبهها تا 2 و 4 عصر باز نيست، مشكل اين است كه چرا اگر ساعت كار را 12:30 اعلام كرده ، بدون هيچ اعلام ديگري يك ساعت زودتر ارائهي يك خدمت را قطع كرده. و همين طور در ساير قرائن. چرا پيشبينيپذير بودن اين قدر مهم است و در اخلاق حرفهاي از هر فضيلت اخلاقي ديگري برتر نشسته؟
براي بازتر شدن موضوع به يك مثال فرضي روي ميآوريم. دو تا جانور را در نظر آوريد: الف: يك مار سمي خطرناك و ب: يك كبوتر مخصوص. با اين فرضها كه مار سمي در گوشهي مشخصي از يك پارك زندگي ميكند و هميشه حداكثر تا شعاع 50 متر از آشيانه خود دور ميشود، و چنانچه كسي را بگزد، شخص ظرف 10 دقيقه خواهد مُرد. اما كبوتر مخصوص ما نه تنها نيش كشندهاي ندارد، بلكه گاهي يك تخم طلا هم جلو پاي رهگذران قرار ميدهد، اما همين كبوتر، گاهگاهي كه اصلاٌ هم قابل پيشبيني نيست هوس مي كند بر سر عابران بنشيند و فقط با منقار خود بر چشم رهگذران بكوبد. البته احتمال دارد در اثر اين كار شخص كور شود. خوب حالا كدام جانور موذيتر به نظر ميرسد؟ آيا غير از اين است كه رفتار مار، به دليل پيشبيني پذير بودن كاملاً قابل مديريت است اما رفتار كبوتر اگر چه كم خطرتر است اما به دليل پيشبيني ناپذير بودن، آسيبزاتر است. گويي ميتوان به موجودات و آدميان گفت: هر چه ميخواهيد باشيد اما دستكم پيشبينيپذير باشيد.
به عنوان يك نشانهي كوچك، تا جايي كه ميدانيم در بسياري كشورها اتوبوسهاي خطي حتي يك دقيقه نسبت به زمان معين شده براي حركت در مسيرهاي شهري تخلف ندارند، و و و . اما در اينجا كه ما زيست ميكنيم ؟
خوب؛ اگر پيشبينيپذيري را شاخص اصلي اخلاقي بودن در عرصهي كنش جمعي بدانيم، آيا ما بداخلاقترين نيستيم؟
دانشمندان اخلاق اصليترين وصف طبيعت را پيشبينيپذيريميدانند. هيچ فكر كرديد كه اگر طبيعت هم به اندازهي ما پيشبينيناپذير بود، چه ميشد؟ مثلاً گاهي بهمن از شيب ۳۵ تا ۵۵ درجه حركت ميكرد و گاهي از شيبهاي كمتر از ۱۵ درجه هم. يا آب گاهي در ۱۰۰ درجه به جوش ميامد و گاهي در حرارت ۳۰ درجه.
اگر ميخواهيم يك گام نسبت به ديروز اخلاقيتر باشيم، يك چيز را حداقل تمرين كنيم، در برابر پدر، مادر، همسر، فرزند، همكار، نيروهاي فراتر، نيروهاي فروتر، ساير شهروندان، و ... پيشبينيپذير باشيم. خُلف وعده فقط يك مصداق كوچك از پيشبينيناپذيري است !