
يكي از مفاهيمي كه در فرهنگ ما، بلكه در عالم انديشه سياسي، مورد بدفهمي واقع شده، "آنارشيسم" است. آنارشيسم را معمولاً به معناي هرج و مرج و آشفتگي در اوضاع به كار ميبرند. در حالي كه نه ريشهشناسي اين واژه و نه كاربرد آن در اصطلاح طرفداران اين گرايش فكري، اين برداشت را تأييد نميكند. ريشه واژه آنارشيسم an-archos است. archos به زبان يوناني به معني سر و رييس است و پيشوند منفيساز an كه بر سر آن ميآيد، به معني "سروريستيزي" و در اصطلاح انديشه سياسي به معناي "مخالفت با حكومت" است. پس به لحاظ لغوي اين واژه هيچ نسبتي با "هرج و مرج" و بينظمي ندارد.
انديشه سياسي آنارشيسم به وسيله متفكران فرانسوي و روس قرن نوزده و بيست در مخالفت با اقتدارگرايي نهادهاي دولتي كه به بهانه ايجاد انضباط اجتماعي به اعمال خشونت دست مييازيدند، پديد آمد. پير پرودون(۱۸۰۹-۱۸۶۵) متفكر فرانسوي، نخستين كسي بود كه در عصر مدرن رسماً خود را آنارشيست معرفي كرد. او خواهان جانشيني نظم طبيعي، و در صورت لزوم نهادهاي موقتي و ناگزير اجتماعي، به جاي نظم مقتدرانهي حكومتي و سازمانهاي رسمي اجتماعي و اقتصادي بود. در مقابل پرودون كه خواهان تغيير آرام اوضاع به سمت جامعه آرماني آنارشيستي بود، كساني همچون بلانكي(۱۸۰۵-۱۸۸۱) و باكونين(۱۸۱۴-۱۸۷۶) متفكر انقلابي روس، براي مخالفت با اقتدار خشن دولتي، توسل به خشونت را مجاز ميدانستند. آنارشيستها در مخالفت با دولت تا آنجا پيش رفتند كه حتي دموكراسي را بر نميتافتند. طبق اين نظر اگر چه شر دموكراسي از سلطنت كمتر است، اما از آنجا كه نهاد دولت در هر حال با نوعي سلطه و تحكم عجين است، دموكراسي را استبداد اكثريت معرفي ميكردند.
به عكس قول مشهور كه آنارشيسم را ملازم آشوب طلبي ميداند، از نظر انارشيستها اين نهاد حاكميت است كه يا خود مستقيماً عامل اعمال خشونت است، و يا غير مستقيم و با برانگيختن جنبشهاي متقابل و متخاصم باعث پديد آمدن آشوب ميگردد.
كروپاتكين(۱۸۴۲-۱۹۲۱)كه يك شاهزاده روس متمايل به آرائ آنارشيستي بود، عقيده داشت اگر نظامهاي بيدادگر از بين روند، ديگر نيازي به دادخواهي نخواهد بود تا وجود نهاد دولت براي دادستاني لازم آيد.
براي آشنايي بيشتر با آراء آنارشيستها بايد به متون انديشه سياسي رجوع كرد، اگر چه در زبان فارسي در اين خصوص فقر منبع شديد است. هدف از ذكر اين معرفي مختصر از آنارشيسم، نه مخالفت با هر نوع نظريه دولت در وضعيت موجود اجتماعي است و نه دفاع از تمام باورهاي آنارشيستهاي رسمي. هدف اين است كه بر ضرورت تأمل در گونههاي مختلف نظم اجتماعي و انواع حكومت و كارآمدي هر يك از نظريههاي دولت تأكيد شود. بدين سان، آنجا كه در ضرورت وجود هر نوع دولت و اقتدار ميتوان ترديد كرد، ترديد در روايي نظري حكومتهاي تمامتخواه، جاي خود خواهد داشت.
راستي چرا بايد به منظور دستيابي به جامعهاي مطلوب، به جاي تأكيد بر رشد اخلاقي و علمي افراد جامعه، تا اين حد در باب انواع مدلهاي حكومتي و نظريههاي مشروعيت دولتها به جدال بنشينيم؟ چرا فكر ميكنيم هويت فردي و حقيقي آدمها بايد در هويت اعتباري اجتماعي و سياسيشان اينقدر ذوب شود! اگر ميپذيريم كه تجمع قدرت همواره مستعد فساد و اعمال زور به غير حق است، چرا به جاي پيشگيري از تجمع آن در انواع نهادها ، از جمله نهاد دولت ، به فكر نهادينهسازي و به اصطلاح جا انداختن و اجتنابناپذير جلوه دادن اين تجمع قدرت ِ فسادآور هستيم؟
اگر نه آنارشيسم ، دست كم به دولت حداقلي بيانديشيم . بله دولت حداقلي. اين حداقلي چيزي است كه اگر در آينده فرصت كنم بايد بيشتر دربارهاش بنويسم.