
۱- تقلب در انتخابات همچنان كه قبلاً هم گفتم البته منتفي نيست، انواع مختلف تقلب در انتخاباتهاي مختلف دنيا رخ ميدهد و اين البته بد است. من فرض ميگيرم حدود ۳ تا۵ ميليون رأي به نفع يكي از كانديداها به صندوق ريخته شده باشد و اين البته فاقد تأثير در نتيجهي انتخابات نيست. اي بسا با جابه جايي همين مقدار رأي سرنوشت انتخابات تغيير كرده باشد. يعني اي بسا در صورت مبنا قرار گرفتن آراء واقعي، انتخابات دو مرحلهاي ميشد. اما من بر اساس اطلاعاتي كه دارم مسألهي جدي تري را هدف قرار دادم، و آن اقبال واقعي تعداد قابل ملاحظهاي از مردم به نهمين رييس جمهوري است.
مشاهدات مستقيم خودم و نيز نظرسنجيهاي منابع موثق در روزهاي پيش از انتخابات حاكي از اين است كه تعداد قابل ملاحظهاي از مردم به هر دليلي به آقاي احمدينژاد متمايلاند. خبرهاي موثقي هم كه من از صندوقها دارم حاكي از اين است كه رأيهايي با درصدي دور و بر ۵۰درصد به نفع احمدينژاد از صندوقها بيرون آمده. راستش من باور نميكنم تقلب در حدي باشد كه برخي آمارها اين روزها خبر ميدهند:اين كه رأي واقعي احمدينژاد چيزي دور و بر ۵ ميليون است.
به نظر من مشكل بزرگ اين نيست كه شخصي كه نهمين دولت را رياست ميكرده مجدداً به قدرت رسيده يا خواهان آن است، مشكل بزرگتر ذهن كساني است كه ميپرسند مگر مشكل او چيست؟ من حتي در ميان آراء خاموش و منتقدان نظام كساني را ميشناسم كه گمان ميكنند احمدينژاد افشا كنندهي ْن چيزي است كه آنان فساد دروني نظام ميدانند و از اين رو ميگفتند "اگر قهر با نظام را كنار بگذاريم و پاي صنوق برويم، به احمدي نژاد رأي ميدهيم". من فعلاً كار ندارم علت اين باور چيست، بسته بودن فضاي اطلاعرساني، كمي حساسيت و اطلاعات سياسي در اكثر مردم، فريبهاي دولت از طريق سوء استفادههاي مالي و ... موضوع اين است كه در مقام مشاهده و توصيف بايد ديد مردمي كه در ميان انها تحصيلكردهي دانشگاهي هم كم نيست، احمدينژاد را به عنوان رييس جمهوري ميپسندند.
۲- مسئلهي بزرگ ديگر آن چيزي است كه اين روزها با نام "مهندسي انتخابات" يا "كودتاي سفيد" از آن ياد ميشود. انصافاً اين مسئله بسيار بزرگتر از تقلب است. اگر اين خبر راست باشد كه از ۲-۳ ماه پيش عناصري ناشناس وارد وزارت كشور شدند و با طرحي از پيش نهاده شده نتايج معيني را اعلام كردند و اصلاً كاري به صندوقهاي رأي نداشتند، در اين صورت بايد گفت، همچنان كه برخي انديشهگران نام آشناي عرصهي سياست و فرهنگ مانند مهاجراني و مخملباف گفتند، اين چيزي شبيه كودتاست و بايد گفت در اين كودتا تفكر "حكومت اسلامي" بر تفكر "جمهوري اسلامي" غلبه پيدا كرد. بالاخره اين انديشهي بسياري از بنيادگرايان و به طور خاص يكي از مدرسان نام آشناي فلسفهي حوزوي اسلامي كه "در اسلام حق از اكثريت بر نميآيد" صورت تحقق يافت.
۳- پس مشكل سه تا شد: يك، ساختاري ذهني و ايدئولوژيك كه با تكيه بر آن آقاي احمدينژاد ميتواند هم بر بخشي از افكار عمومي غلبه يابد و هم درسطحي از نيروي مسلح نفوذ كند و هم بر رسانهي فراگير و انحصاري آن تسلط داشته باشد؛ دو، تقلب در انتخابات؛ و سه، مهندسي انتخابات.
۴- حال دوستان ميتوانند بپرسند براي رهايي از مشكل در اين وضعيت چه بايد كرد؟ من گمان ميكنم اگر گزينهي بيتفاوتي را كنار بگذاريم، دو راه بيشتر پيش رو نداريم؛ يكي اين كه بر مشي انقلابي تكيه كنيم و همچنان كه دوستمان ميثم در كامنتهاي قبلي گفتند راهي غير اصلاحي در پيش بگيريم، ديگر اين كه با تكيه بر مشيي اصلاحي، به روشنگري بپردازيم. بسياري دوستان با برجسته ساختن آنچه من مشكل "دو" و "سه" خواندم و ترجيح اهميت ان بر "يك"، معتقدند كار ديگر از طريق اصلاح پيش نميرود. پاسخ بنده به اين دوستان مبتني بر يك سؤال تكراري خواهد بود كه منتقدان نظريهي انقلاب ميپرسند. فرض كنيم با هزينهي زياد موفق به براندازي شديد، آيا براي وضع جانشين مدلي روشن و بينقص داريد؟ آيا تضميني داريد كه در نظم جانشين دوباره به همين مشكل منتها با آدمهايي جديد دچار نشويم؟ مگر همه انقلابهاي دنيا و از جمله انقلاب ايران نشان نداد كه در وضعيت پس از انقلاب همان مشكلات قبلي دوباره باز توليد ميشوند؟
۵- پس من همچنان معتقدم مشكل در انديشه و فرهنگ سياسي ريشه دارد. در جامعهاي ۶۰-۷۰ ميليوني كه تيراژ كتاب ۲ تا ۳ هزار تاست، اصلاحات ريشه نميدواند و حتي به وسيلهي خود تحول خواهان و نه فقط مخالفان، به مضحكه گرفته ميشود، تعداد زيادي از مردم صحنه را خالي ميكنند و احمدي نژاد رييس دولتي ميشود كه يكي دو وزير و وزارتخانهي آن موفق ميشوند تقلب يا مهندسي انتخابات را اجرا كنند. بله من بخشي از گناه وضعيت به وجود آمده را به عهدهي كساني ميدانم كه در زمان انتخاب نهمين رييس جمهور، به خاطر دلخوريشان با عملكرد هر چند ضعيف برخي مديران دولت اصلاحات، كم حوصليگي كردند، اصلاحات را به هيچ گرفتند، به تخفيف خاتمي و دستآوردهاي ۸ ساله پرداختند، حاشيه نشيني را پيشه گرفتند و نظاره گر شدند تا بشود انچه شد. البته دوستان آشنا ميدانند من نه مشاركتي بودم و نه از نمد ۲خرداد براي خود نمدي بافته بودم. در پارهاي موارد در آن دوره حتي مورد بيمهري دستگاههايي بودم كه مسئوليت اجرايي داشتند. در همان دولت بنا به برچسبهايي در چند مورد، پروندهي جذبم به عنوان معلم در دانشگاهها به بن بست خورد و حتي حقوقم پس از يك دهه استخدام دولتي، به مدت چند ماه قطع شد و صدايم به جايي نرسيد. بنابر اين با اعلان اين افتخار كه نه تنها به رانتي آلوده نيستم بلكه در مواردي از پارهاي حقوق معمولي هم محروم شدم. با اين همه معتقدم برآيند عملكرد دولت اصلاحات پيشروي به سوي تحقق دموكراسي بود. اما ناآگاهي عمومي در لايههاي مختلف ان روند را مختل ساخت.
بله بر اين باورم اگر يكي از ستونها و تكيهگاههاي تقلب يا حتي كودتا، خودكامگي ارباب قدرت و محدود ساختن رسانهها و ... است، اما ستون محكم ديگر ِ آن جهل و ناآگاهي و ضعف تحليل مردم و لايههاي مياني نخبگان است.
در مقام پاسخ به "چه بايد كرد؟" هيچ چيزي جز روشنگري و كار فكري و فرهنگي نميشناسم. براندازي ممكن است يك ماهه و يك هفتهاي و يك شبه اتفاق بيافتد، اما براي دوباره ساختن سالها و دههها و حتي قرنها وقت لازم است. تا كي بايد خراب كرد و پس از هر خرابي حسرت وضعيتي را خورد كه گويي هيچ گاه محقق نميشود، پس آنگاه با گردني كج از آنچه رفت احساس پشيماني كرد.
۶- سر آخر اين كه براي شرايط فعلي كه جنبشي عمومي و فراگيرتر در مردم پديد آمده، وظيفهي آگاهان به نظر من تلاش براي عمق بخشيدن به مطالبات مردم است. مردم اين روزها نشان دادند بيش از پيش در صحنهاند و آمادگي خوبي براي حضور سنجيده و توأم با متانت دارند. اما اين جريان لزوماً با دانش سياسي عميق همراه نيست. مردم در اين بحبوحهها حضوري پر شور مييابند. گاه تفصيلاً ميدانند چه نميخواهند، اما يا نميدانند چه ميخواهند، يا دركي كاملاً مبهم و اجمالي از مطلوب دارند. روشنفكران بايد كمك كنند در اين هنگامهها مطالبات مردم شفاف و متبلور شود. مردم در اين روزها بيش از ساير ايام تشنهي خواندن و شنيدنند. بايد از فرصت استفاده كرد براي روشنگري.
خبرهاي صبح امروز پر مشترياند. خبرها اعلام ميشوند. تكليف انتخابات معلوم شد، به خلاف نظر بسياري از دوستان روشنفكر و با به قدرت رسيدن مجدد رييس جمهوري نهم.
بيش از آن كه مهم باشد چه كسي انتخاب شد، مهم است كه مطلوب مردم چيست. دوست ندارم بخش تعيين كنندهي رأي را به تقلب نسبت دهم، اگر چه وقوع آن منتفي نيست. اما مهم اين است كه اين تعداد از مردم به كسي اقبال ميكنند كه تعداد زيادي از روشنفكران به او "نه" گفتند. به گمان من در اين انتخابات معلوم شد:
- بستن مطبوعات و رسانهها براي ارباب قدرت جواب ميدهد؛
- فاصلهي بين لايهي روشنفكري و مردم عميق است؛
- دست كم گرفتن تبليغات منسجم، و شعار "هر ايراني يك ستاد" يك اشتباه مسلم است، آگاهي بخشي وسيع و سازمان يافته در گوشهگوشهي ايران، آنجا كه مردم جز به رسانهي دولتي دسترسي ندارند، ضرورتي بود كه از آن غفلت شد.
جهت دار بودن گرايش ارباب قدرت چيز مخفياي نيست. دو عضو بانفوذ شوراي نگهبان، نهادي كه قرار است ناظر ارشد بر سلامت انتخابات باشد، و طبعاً انتظار ميرود بيطرفي خود را حفظ كند، آشكارا طرف يكي از كانديداها را ميگيرند. آقاي الهام،عضو حقوقدان شوراي نگهبان، كه خود دو پست كليدي در دولت دارد، و آقاي جنتي كه ... بينياز از توضيح است. راديوي رسمي جمهوري اسلامي آشكارا ميگويد "پيروز واقعي انتخابات ديروز رهبري و ملت است." ساعت ۸:۳۶ صبح است و به راديو گوش ميكنم موج FM رديف 93.9 مگاهرتز راديو ايران، پيك بامدادي. گويندهي نگون بخت چيزي را ميخواند كه قدرت در برابرش نهاده است: "انتخابات ديروز نشان داد ملت بسيار جلوتر از نخبگان خود حركت ميكند." !!!
چهار سال ديگر بايد تحمل كرد، بايد براي تقويت طبقهي متوسط در ايران تلاش كرد، بايد روشنگري كرد، بايد . . . كوه رفت. اگر ويزاي دنياي آزاد (بالنسبه آزادتر) سخت كسب ميشود، خوب كه ورود به كوهها ويزا نميخواهد، در كوهها هر چه ارتفاع بيشتر، فاصله از شعاع تأثيرگذاري عرصهي حاكميت و نيز پايينمايگي بيشتر. كاش از آن بالا بتوان بر آنچه بر اين سرزمين و مردم ميرود انديشيد و براي اصلاح آن فكري كرد. كاش
و البته نگاشتن اين سطور مستلزم پرداختن هزينه است. براي تحقق دموكراسي بايد هزينه پرداخت و بايد دانست هزينهبر بودن روشنگري، البته اگر اقدام هزينهبر مؤثر باشد، مسئوليت را از دوش آگاهان بر نميدارد. تنها بايد از وجدان عمومي، و به باور دينداران از خداي متعال، پروا داشت، تا در مقام نقد و روشنگري انسان از سبيل اخلاق منحرف نگردد. به عونالله تعالي
همچون هميشه كه در نخستين لحظهي شنيدن خبر رفتن كسي كه بودنش را مهم ميداني و فقدانش گويي خلأي پرنشدني را در هستي پديد ميآورد، آرزو ميكنم خبر دروغ باشد، اما نيست.
روح بلند ساجده كشميري به كوهستان پيوست. آنجا كه در او تنفس كرده بود بسيار؛ و به عشق حضور در خلوت آن زيسته بود و بسيار نوشته بود.

عكس: به لطف نگارندهي محترم آنا پورنا
ساجده كشميري را دوستان كوه-بلاگر به خوبي ميشناسند. من نه هرگز در دنياي واقعي ساجده را ديده بودم و نه صدايش را شنيده بودم. چند سال پيش بود كه كامنتي با زباني بسيار متفاوت در ذيل يكي از همين پُستها از يك كوهنورد وبلاگنويس رسيد. از همان ابتدا آميزهاي از عناصري گوناگون را حس كردم:
صميميت
پاكي
بيباكي
جسارت
يك سر به هواييِ همراه با اصالت
يك بيتابي ِ سيريناپذير براي تجربههاي ناب و دشوارياب در "كوه" و در "زبان".
ذهن منطقي و منضبط من ابتدا در برابر نخستين نوشتهي هنجارگريز او مقاومت كرد، چرا كه پرواي خروج از هنجارهاي زباني را خطري بالقوه، براي زبان مييافتم؛ اما چيزي نگذشت كه جوهرهي شاعرانهاي را در نوشتههايش يافتم. مگر نه اين است كه در زبان شعر، "هنجارگريزي" بهنجار است. من البته پستمدرنيست نيستم و بسياري خروج از هنجارها را در تجربهي شاعران جوان نميپسندم، اما نميتوان انكار كرد كه آشناييزداي (defamilirization) تكنيكي لازم، جدي و تأثيرگذار در همهي آثار مهم ادبي است. به تدريج با آشناييزداييهاي ساجده در ساخت زبان و حتي رسمالخط فارسي آشنا شدم. اعتراف ميكنم هر از چند گاهي در كامنتهاي نوشتههام دنبال اين كلمات ميگشتم: " با استفاده شد ام خیلی خوب" ، "خانده شدي ..." و ...
ساجده عكسي واضح با ابعاد بزرگ و معمولي از خود را در وبلاگش سرپهنگي نگذاشته بود ـ نجابتي شرقي-جنوبي، با غروري كه كوهدوستان را سزاست در او حدس زده ميشد ـ. از اين رو حتي تصوير ذهني واضحي از چهرهاش نداشتم. اما با ارتباطي زباني در اين دنياي مجازي و مطالعهي انديشهاش در فضاي وب، گويي همنوردي ديرآشنا بود. در پستوي ذهن منتظر يك فرداي دور بودم كه به تصادفي او را در يك صعود ببينم. همچنانكه به تصادفي دوستان و همشهريانش را تابستان پارسال، در فدراسيون كلاردشت، پس از اردوي تابستانهي علمكوه ديدم و صحبتي كوتاه از او هم در ميان آمد. او كه هرگز نديده بودم ولي ميشناختمش و هيچگاه فكر نميكردم روزي بنويسم ديگر هم هرگز نخواهماش ديد.
ديگر براي خواندن پستي جديد سرپهنگي را كليك نتوانم كرد. ديگر در فهرست لينكهاي سرپهنگي كليك و "خانده" نخواهم شد.

عكس: به لطف نگارندهي محترم پزشكي كوهستان
خبر پيوستن روح بلند ساجده را با دماوند بزرگ (!!!) در اين وبلاگها و سايتها ميتوان دنبال كرد: آناپورنا ؛ پايگاه داوودي ؛ پزشكي كوهستان