تبليغاتX
كوه-فلسفه
كوه-فلسفه
عهدم از روز اول تولد وبلاگ اين بود كه از فضاي انديشه بيرون نروم و وارد مسايل ريز بازي‌هاي سياسي نشوم. اميد كه به آن عهد وفادار مانده باشم. حتي امروز كه با احترام به مجاهدت آزادگانی كه در سال‌هاي مختوم به ۵۷ براي تحقق آزادي و عدالت جان به كف گرفتند، اين مطلب كوتاه را مي‌نويسم.

شعار مردم انقلابي در سال ۵۷: استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي

عمل ِ وارثان انقلاب در طول اين حدود ۳۰ سال: استقلال، استقلال، اسلامي، اسلامي

صرف نظر از اين كه كدام "اسلام"؟ آن كه اقبال و سيد جمال و طالقاني و مطهري و شريعتي و ... مي‌دانستند يا اين كه ... !


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
امسال اداي احترامم به مقام راد مرد  گزیده‌ي تاريخ ، حسين بن علي، به تأخير افتاد. اما شايد نوشتن  شعر استاد شفيعي كدكني، و طراوت ناشي از خواندن آن در اين صفحه، اين يادآوري را با وجود تأخير موجه كرده باشد.      زنده باد رادي و آزادگي

سوگواران تو امروز خموشند همه
که دهان های وقاحت به خروشند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه

آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه

باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه

ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه

گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

شعر : شفیعی کدکنی

 براي شنيده تصنيف اين اشعار مي‌توانيد از اين سايت استفاده كنيد.
اين تصنيف در قالب يك سي دي با صداي عليرضا قرباني با نام سوكواران خموش منتشر شده است. بر اساس اطلاع، قرار بود در اين مجموعه، شعر كرك جان، از اخوان ثالث هم منتشر شود كه ظاهراً به تيغ سانسور وزارت ارشاد برخورد. شگفت است كه سوكواران خموش را سانسور نكردند!
براي شنيدن تصنيف كرك مي‌توان از اينجا استفاده كرد.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
چرا خشونت را پاياني نيست؟

هر روز جنايات بزرگ و كوچكي در گوشه‌اي از دنيا رخ مي‌دهد. نمي‌دانم اين كه به خاطر پرهيز از جريحه‌دار شدن خاطرمان، يا عادي شدن ظلم‌ها و خشونت‌ها در اثر تكرار اخبار آن در رسانه‌ها، يا گاه محافظه‌كاري براي مبرا بودن از عواقب حساس شدن نسبت به اين جنايات، بتدريج ترجيح مي‌دهيم از كنار آنها به آرامي بگذريم، چقدر قابل گذشت و توجيه است. 
 البته ظلم‌ها و رفتار موهن و خشونت‌آميز در نزديك‌ترين فاصله‌ي ما هم رخ مي‌دهند و بايسته‌تر آن است كه براي اعتراض به خشونت، از نزديك‌ترين‌ها شروع كنيم، اما به دلايلي كه به گمانم چندان پوشيده نيست، كشتار و اِعمال خشونت اخير عليه ساكنان نوار غزه و سكوت و كم اهميت‌انگاري بين المللي در اين خصوص بسيار دل‌آزار است. حدود يك ميليون انسان در جغرافيايي بسيار محدود - به لحاظ نسبت جمعيت به زمين، غزه متراكم‌ترين نقطه‌ي جمعيت انساني زمين است - هم اكنون چند روز است كه از هر نوع منبع سوخت و انرژي، محروم‌اند. راه‌هاي مواصلاتي براي رساندن حداقل غذا و مايحتاج درماني، از جمله‌ كمك‌هاي دارويي به آنجا بسته شده و از هوا و زمين هم آتش و بمب بدانجا مي‌بارد.

 بيم آن مي‌رود كه انسانيت از زمين رخت بر بسته باشد.

وقتي ورقي به تاريخ مي‌زنم و به ياد مي‌آورم كه مثلاً دختري آزاده‌خواه، سال ۲۰۰۳ از آمريكا به فلسطين مي‌رود، در برابر بولديزرهاي آسراييلي مي‌نشيند تا به تخريب خانه‌هاي فلسطيني‌ها اعتراض كرده باشد و در اين راه كشته مي‌شود، اما من مثلاً بيشترين دغدغه‌ام اين است كه با اين مشكلي كه براي زانويم پيش آمده، به برنامه دماوند زمستانه‌ي امسال مي‌رسم يا نه، راستش دچار خجالت مي‌شوم. ‌
وقتي هم‌وطناني را مي‌بينم كه حتي از شنيدن تكراري اخبار آنچه در فلسطين مي‌گذرد خسته مي‌شوند و في‌المثل به بهانه‌ي قهر كردن با حكومتي كه با شهروندانش آمرانه و قهرآميز برخورد مي‌كند و در عين حال به دليل ملاحظات سياسي منفعت‌گرايانه سنگ فلسطين را به سينه مي‌زند، هر گونه كمك و حتي حساسيت در برابر ماجراي فلسطين را نشانه‌ي عقب‌ماندگي فكري مي‌دانند، متأسف مي‌شوم.

آيا مي‌توان پرچمي در مخالفت با هر نوع خشونت، بلند كرد؟

 و البته وقتي مي‌بينم از تلويزيون رسمي اين مملكت شخصي در حضور جمعيتي كه به گواهي زيرنويس صفحه، دانشگاهيان اين مملكت را مي‌سازند و مدام از سخنان گهربار ناطق يادداشت بر مي‌دارند، در تئوريزه كردن خشونت حتي از امام حسين نمي‌گذرد و نهضت امام حسين را خشونت اسلامي معنا مي‌كند عليه آنان كه از پذيرش ولايت تن زدند؛ و بدين‌سان مخالفان اين زمان با سياست‌هاي جاري را يزيدي اعلام مي‌كند تا جواز صادر كند براي اِعمال خشونت عليه هر مخالفي، متأسف و حتي دچار يأس مي‌شوم. راشل چند لحظه پيش از كشتن شدن زير بولديزر اسراييل

آيا مي‌توان پرچمي در مخالفت با خشونت به هر نام و به هربهانه‌اي كه مي‌خواهد باشد، بلند كرد؟

آري و همچنين وقتي مي‌بينم در پناه قانون آن كس كه عملاً دست به ترور زده و گلوله در گردن كسي خالي كرده كه تنها جرمش داشتن دركي متفاوت از دين و حكومت ديني است، چه رسد به مخالفت با حكومت ديني، نه تنها مجازات نمي‌شود، بلكه هم اكنون در دانشگاه به تحصيل مشغول است؛ اما در برابر، جواناني كه نه جسم بي‌جان راشل در آغوش دوستانشدست به گلوله برده‌اند و نه اين كار را در مخيله دارند، تنها به دليل بلند كردن سخن مخالف، نه تنها از درس و دانشگاه محرومند، بلكه بايد شديدترين مجازات‌ها را تحمل كنند، دچار يأس از وقوع هر اصلاحي در اين سرزمين و در اين كره مي‌شوم.

گاه آنچنان از تحقق اخلاق و عدالت در جامعه‌ي انساني نااميدم كه فكر مي‌كنم بيراه نيست اگر بتوان از جامعه‌ي ديگر موجودات طبيعت ويزايي گرفت و از جامعه‌ي انساني براي هميشه خداحافظي كرد و رخت بر بست!

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |