تبليغاتX
كوه-فلسفه
كوه-فلسفه

نشانه‌هاي حيات مؤمنانه

 

اين روزها كه مسلمانان در ماهي بسر مي‌برند كه قرار است بيشتر به عبادت مشغول باشند، نظاره‌ي بي مبالاتي‌ها و نابساماني‌هاي اخلاقي و اجتماعي‌شان بيشتر دل را به درد مي‌آورد و ميل به ريشه‌يابي اين نقيصه را بيشتر مي‌كند.  من بطور خلاصه ريشه‌ي مشكل را در "قشري‌گري" و "شكل‌گرايي ديني" مي‌دانم(شايد در اين باره در آينده بيشتر نوشتم). روح دين كه مي‌بايست مودت‌ورزي نسبت به مخلوقات و احساس اتصال با كانون هستي و دوستي، كه مؤمنان خدايش مي‌خوانند باشد، جاي خود را به جسمي تنومند داده است كه همانا مناسك دست و پا گير باشد، و اين حاصلي جز غرور و فريبي ندارد.

 

در خبر است روزي كسي بر جعفربن محمد صادق، امام ششم شيعيان، وارد مي‌شود و از نهايت ايمان شخص ثالثي سخن به ميان مي‌آورد. امام از او مي‌پرسد تو چگونه به ايمان او پي بردي؟ او در جواب از اهتمام آن شخص به نماز و طول ركوع‌ها و سجودهاي او سخن در ميان مي‌آورد. امام سخني مي‌گويد كه به صورت ذيل نقل شده است، من اين روايت را بسي عزيز مي‌دارم و از عدم رواج اين دست روايات بسي در شگفت و البته متأسفم:

 

"لا تَنظروا اِلي كَثرةِ الرّكوع الرَّجُلِ وَ سجودِهِ، لعلَّهُ شيئٌ اَعتادَه وَ لَوتَرَكَ استوحَشَ؛ وَليكن انظروا اِلي صِدقِ حَديثِهِ وَ اَداءِ اَمانةِ وَ وَفاءِ عَهدِه."

 

(ننگريد به زيادي و طول ركوع و سجود شخص، اي بسا اين اعمال براي او بصورت عادتي در آمده و سبب انجام اين اعمال آن است كه در اثر ترك آن دچار اضطراب نشود. بلكه بنگريد به راست‌گفتاري او و امانت‌داري او و وفاي عهد او)


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
دور جديد   "نشست مطالعه و گفت‌وگو"    پس از فرصت يك ماهه مرداد، از هفته پيش، با حضور دوستان و با گفت‌وگو در موضوع "اگزيستانسياليسم" آغاز شد.
به تناسب فرارسيدن ماه رمضان، طبق سنت سال‌هاي پيش كه مبحثي نزديك به حوزه دين انتخاب مي‌شد، امسال هم موضوعي در همين حال و هوا در دستور كار قرار گرفت.

موضوع پيشنهادي براي  ۴ دوشنبه‌ي پيشِ رو:

"تأملي در نهج‌البلاغه‌ي علي‌بن ابيطالب"

سال‌هاست در حسرت يك تأمل و بحث و بررسي جانانه در اين متن مهم و بزرگ هستم. صرف نظر از زبان فخيم آن كه در عربي جايگاه ممتازي دارد، حاوي نكاتي عميق است و شايسته درك.
و چه حيف و حسرت همواره در خود احساس مي‌كنم وقتي مي‌بينم متوني همچون مفاتيح‌الجنان و برخي متون دعايي نامعتبر يا مشكوك‌الاعتبار در ميان مدعيان متابعت از آن بزرگ (مشهوران به شيعه) جاي نهج‌البلاغه را گرفته است. 
                                              مقدم دوستان انديشه‌ورز گرامي

 * ۴-۶ عصر دوشنبه‌ها      /////       * خ۱۶آذر----ط۳----۶


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 بالاخره دماوند-جبهه غربي- ۴و۵ مرداد

البته دماوند تابستانه براي همه دوستان جدي كوه آشناست و شايد ارائه گزارش مبسوطي از آن وجهي نداشته باشد.

 

-         پس از دو سه پيش-برنامه، معلوم شد اعضاي تيم چه كساني هستند. ۱۲ نفر.

-         درست يك روز پيش از حركت، سرپرست برنامه، دكتر مشفق دچار حادثه اي شد و از همراهي باز ماند. لاجرم بايد سرپرستي برنامه را مي‌پذيرفتم.

-         پنجشنبه(5/5/86) حدود 7:20 صبح، حركت از تهران، با يك دستگاه ميني‌بوس.

-         حدود 10:30 پلور.

-         پس از طي مسيري در جاده سد لار و ورود به جاده خاكي منتهي به پاركينگ پايين پناهگاه سيمرغ، با طي حدود 18 كيلومتر جاده خاكي نه چندان خوب، حدود 12:15 از ميني‌بوس جدا شديم و در ساعت 13 كوهپيمايي به سمت پناهگاه سيمرغ، در حالي كه قطب‌نما درست جهت شرق را نشان مي‌داد، آغاز شد.

-         ساعت 17 در ارتفاع 4200 متري در كنار پناهگاه، و بلافاصله اقدام براي برافراشتن چادر. پناهگاه شلوغ بود. سپس حدود 200 متر ارتفاع گرفتن براي ايجاد هم‌هوايي.

 

-         هفته قبل دوستان‌مان از دانشگاه شريف، پس از حدود يك سال مطالعه و تلاش، سلول خورشيدي‌اي را در پناهگاه سيمرغ كار گذاشته بودند كه هم فلاشري را بر سقف پناهگاه تغذيه مي‌كرد و هم منبع روشنايي مختصري در داخل پناهگاه بود و هم يك خروجي براي شارژ انواع موبايل براي آن طراحي شده بود.

ناگفته نماند كه من به دليل بيش از حد مصنوعي شدن محيط كوهستان در اثر احداث پناهگاه‌ها، چه رسد به اينكه به برق و چيزهاي ديگر هم مجهز شوند، چندان با تجهيز مسيرهاي كوهنوردي سر سازگاري ندارم، اما به هر روي از آنجا كه بر اين اقدام دوستان فوايدي نيز مترتب است، به سهم خودم سپاسي تقديم مي‌كنم.

-         جمعه (6/5/86) 4:40 صبح حركت به سمت قله.

-         هوا بسيار متغير بود و عبور متناوب ابر و مه باعث مي‌شد بويژه در ارتفاع بالاي 5000 نوسان دما شديد باشد. ظرف حدود 15-20 دقيقه تولرانس دمايي كه دماسنج نشان مي‌داد بين 5- تا 5+ بود، اما خوشبختانه باد شديد نبود و هيچگاه از 10 كيلوبرساعت، فراتر نرفت .

////

-         ساعت13:10 بر فراز قله بوديم، و دو چادر در گودي كاسه قله بر پا بود، و مي‌گفتند يكي از آنها از آن آقا رضاي معروف چله نشين است، و فعاليت گاز متساعد شونده از جبهه جنوبي چه زياد بود، و مدت بودن در اوج چه كم؛ تنها 50 دقيقه، و ساعت 14 بايد بر مي‌گشتيم.

-         با فرود از مسير شن‌اسكي متمايل به ناحيه شماليِ مسير صعود، ساعت 18 در كمپ بوديم. تيم بچه‌هاي انجمن كوهنوردي دانشگاه هم رسيدند تا آماده صعود در روز بعد شوند.

-         ساعت 20 حركت به پايين، 22:30 در پاركينگ و سوار ميني‌بوس و 2:30 بامداد هم تهران.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |