تبليغاتX
كوه-فلسفه
كوه-فلسفه

راسل (2)

  برتراند بسيار كوچك بود كه ابتدا مادر و سپس پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستي مادر بزرگ و پدر بزرگ خود باليد. با آن كه پدر بزرگ راسل بيش از مادر بزرگ از شهرت و جايگاه اجتماعي برخوردار بود و حتي زماني به نخست‌وزيري رسيد، اما او بيشتر خود را تحت تأثير مادر بزرگ مي‌داند و از او خاطرات مؤثري نقل كرده است، زني كه همسر دوم پدر بزرگ و 23 سال از او كوچك‌تر بود. ظاهراً پدر و مادر راسل تمايلات مذهبي نداشتند اما مادر بزرگ از تمايلات ديني، البته تمايلات ديني اصلاح‌گرايانه، برخوردار بود. البته راسل اذعان مي‌كند از 14 سالگي ديگر نتوانست در انقياد باورهاي مادر بزرگ بماند.

   راسل از كودكي روح حساسي داشت و طبيعت و مسائل اطراف، دقت و حساسيت او را برمي‌انگيخت. او مي‌نويسد: "من در محيطي رشد كردم كه داراي افق‌هاي وسيع و بازي بود و من هميشه غروب خورشيد را بدون وجود مانعي مي‌توانستم به چشم ببينم و تا كنون نتوانستم در منطقه‌اي كه داراي اين خصوصيات نباشد زندگي كنم." او مي‌گويد سال‌هاي كودكي را بيشتر در باغي گذرانده است. و تأملات عميق و كودكانه‌اش با زوايا و گوشه‌هاي آن باغ گره خورده.

  راسل تحصيلات عالي خود را در دانشگاه كمبريج در رشته رياضيات طي كرد و در كنار رياضيات به مطالعه فلسفه پرداخت. علاوه بر اينها او در حوزه ادبيات، سياست و اجتماع صاحب حساسيت و نظر بود؛ به حدي كه در ادبيات تا دريافت نوبل پيشرفت و در سياست علاوه بر نشر آثار ارزشمند، كارش به زندان نيز كشيده‌شد، اگر چه نه به مدتي طولاني. دليل رفتن او به زتدان مخالفتش با جنگ بود. يك بار هم ايراد يك سخنراني در آمريكا در خصوص روا بودن زندگي مختلط دانشجويي در خوابگاه‌هاي دانشگاهي برايش درد سر ساز شد.
 در فراز و فرود زندگي راسل ميل به خودكشي هم ديده مي‌شود. جالب اين كه ميل به پايان رساندن پايان‌نامه دكتري‌اش يعني كتاب "اصول رياضي" او را از فكر پرت كردن خود از بالاي يك پل كه ريل راه آهن از زير آن مي‌گذشت، رهانيد.
  از تجارب خاطره ساز راسل در ارتباط با متفكران زمانه‌اش مي‌توان به معاشرت و شاگردي وايتهد، متفكر اهل فسفه و استاد دانشگاه كمبريج؛ استادي ويتگنشتاين؛ و مكاتبه‌اي مهم و سرنوشت‌ساز با استاد برجسته رياضي آن روزگار يعني فرگه اشاره كرد.
 رويهمرفته مواجهه راسل را با مذهب، مي‌توان به 3 به بخش تقسيم كرد:

1-     تربيت ملائم با مذهب در دوران كودكي؛

2-     تمايلات آته‌ايستي(خداناباورانه) در ميانه راه؛

و بالاخره رسيدن به اگنوستيسيزم( لاادري‌گري) در بخش عمده از زندگي.
مشهور است خبرنگاري در سال‌هاي پاياني زندگي راسل گفت‌ وگويي بدين مضمون با راسل انجام مي‌دهد: ما مي‌دانيم شما از ايمان مسيحي دست كشيديد و اعتقاد قطعي به وجود خدا را موجه نمي‌دانيد. حال چنانچه پس از مرگ زندگي مجددي در كار باشد و خداوند شما را بازخواست كند، شما چه پاسخي خواهيد داشت؟ راسل در جواب مي‌گويد خواهم گفت خدايا تو مي‌داني من در زندگي صادقانه به دنبال تو گشتم اما نيافتمت، چرا اينقدر قرائن وجود خود را در دنيا كم قرار دادي؟

  از راسل كتاب‌هاي زيادي به چاپ رسيده است كه فهرست مختصري از اهم آن، تنها در نيمه اول زندگي فكري او به شرح زير است (برخي از اين كتاب‌ها به فارسي برگردانده شده‌اند):

 

 

1896  German Social Democracy;

1897  An Essay on the Foundations of Geometry;

1900  A Critical Exposition of the Philosophy of Leibniz;

1903  The Principles of Mathematics;

1910-1913  Principia Mathematica (III vol. With A. N. Whitehead);

1912  The Problems of Philosophy;

1914  Our Knowledge of External World … ;

1915  War, the Offspring of Fear;

1916  Principles of social reconstruction;

1917  Political Ideals;

1918  Mysticism and Logic;

1919  An Introduction to Mathematical Philosophy;

1920  The Practice and Theory of Bolshevism;

1921  The Analysis of Mind;

1922  Problem of China;

1924  Logical Atomism;

1925  The ABC of Relativity;

1927  Why I am not a Christian;

1929  Marriage and Morals;

… … ….

يكي از اتفاقات جالب در ترجمه‌هاي فارسي آثار راسل، انتشار كتابي با مشخصات زير است:

-برگزيده افكار راسل

  تأليف: پروفسور رابرت اگنر

  ترجمه: دكتر عبدالرحيم گواهي

  نقد و بررسي: استاد آيت‌الله محمدتقي جعفري.

 

وجه جالب اين كتاب در پاورقي‌هايي است كه آقاي جعفري به نيت نقد و بررسي بر متن نوشته. 10-15 سال پيش كه كتاب را مي‌خواندم، آرزو مي‌كردم آقاي جعفري هوس نكرده باشد آن مطالب را براي راسل فرستاده باشد و با اين كار موجبات وهن ايرانيان را فراهم كزده باشد. (ايشان ظاهراً نامه‌هايي به راسل فرستاده بود و به مناسبت‌هاي گوناگون به آن مباهات مي‌كرد.)

قضيه اين است كه آقاي اگنر منتخبي از سخنراني‌ها، يادداشت‌هاي رسمي و غير رسمي راسل را كه غالباً بديع، طنزآلود و بيشتر حاوي تأملات متفاوت بود در هيأت نقل قول‌هاي پراكنده گرد آورد. آقاي جعفري ماجرا را جدي گرفت و جابجا به قول جووناي امروز شروع كرد به گير دادن راسل. مثلاً يك جا قطعه‌اي از راسل نقل مي‌شود كه در سخنراني خود هنگام دريافت جايزه نوبل

وقتي مي‌خواهد خود خواهي آدميان را مورد نقد قرار دهد، مي‌گويد افراد بشر چنان خود ستايند كه حتي خدا را به گ.نه‌اي عبادت مي‌كنند كه گويي خدا نيازمند عبادت‌شان است. در مقابل اين سخن آقاي جعفري اين گونه به نقد مي‌نشينند كه آقاي راسل از كجا چنين حكمي مي‌كنند؟ ايشان كه همه جوامع را بررسي نكردند. مثلاً حسين بن علي كلامي دارد كه عكس اين مطلب را روشن مي‌كند و تصريح مي‌كند خدايا تو به هيچ وجه نيازمند ... نيستي و ... . خوب براي لذت بردن از نقدهاي بامزه آقاي جعفري هم كه شده بد نيست اين كتاب را بخوانيد.

 

پايان


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |