تبليغاتX
كوه-فلسفه
كوه-فلسفه

برتراند راسل (۱)

 

در چندين پست قبل وعده داده بودم هر از چند گاهي يادي از فيلسوف بزرگي كنم و ضمن نوشتن جنبه‌هايي از زندگي او، قطعه‌اي برجسته از كلام او را نيز ذكر كنم. پيش از اين در باره كانت، فيلسوف بزرگ قرن هجده آلمان نوشته بودم؛ و اينك برتراند راسل، فيلسوف، رياضي‌دان و انديشمند اجتماعي قرن بيستم.

  داستان زندگي راسل و شرح تحولات انديشه و زندگي او بسيار دلكش است و از بسياري وجوه با فيلسوفان پيش از خود تفاوت‌هاي چشم‌گيري دارد. اول اين كه به خلاف بسياري فيلسوفان عمر درازي،قريب يك قرن داشته. راسل 1872 چشم به جهان گشود و 1970 ديده از جهان فرو بست. ديگر اين كه به خلاف بسياري از فيلسوفان بزرگ كه فرصت ازدواج نيافتند، (يا شايد بتوان گفت توفيق مجرد ماندن از آنان سلب نشد) حدود 5 بار ازدواج را تجربه كرد.

  يكي از ويژگي‌هاي راسل كه او را بسيار كم نظير كرده، نگارش صريح و صادقانه فراز و فرود زندگي‌اش است. او در زندگي‌نامه‌ي خودنوشت(اتوبيوگرافي)اش از شرح هيچ گوشه‌ي پند آموز از زندگي‌اش ابا نكرد. از ماجراهاي عاشقانه‌ي گاه خلاف عرف، مانند ارتباط عاشقانه با همسر يك دوست گرفته، تا احساس ضعف‌ها و ناتواني‌هايي كه گاه تا آستانه خودكشي او را كشاندند. از علايق پنهاني ارتباط‌گيري با جنس مخالف در نوجواني گرفته تا احساس شرم در باره خوابي كه در مورد نخستين عشقش در 21 سالگي ديده بود و به جاي روابط آسماني و رمانتيك پاي ارتباط‌هاي جنسي در عالم خواب در ميان آمده بود؛ و بالاخره ماجراهاي چالش‌ها و گرايش‌هاي دروني و جدال‌هاي معنوي در نوسان بين ايمان و كفر.

  براي مطالعه شرح زندگي راسل بايد autobiography او را خواند. اين كتاب نخستين بار در سال 1967 منتشر  و پس از آن بارها تجديد چاپ شد.من چاپ 1991 آن را كه بوسيله انتشارات routledge منتشر شده در اختيار دارم و در اينجا قصد دارم از آن كتاب نقل قولي بياورم. البته دو ترجمه فارسي نيز از اين كتاب وجود دارد. يكي به قلم مسعود انصاري كه به سال 1346 در كتابخانه ملي به ثبت رسيده و انتشاراتي به نام سعيدي آن را منتشر كرد و ديگري به قلم احمد بیرشک، كه  سال‌ 137۷ از سوي انتشارات خوارزمي منتشر شد.

 

گزين‌گويه‌اي از راسل در صدر كتاب اتوبيوگرافي او نقش بسته كه درآمدي بس مناسب براي ورود به جهان اين متفكر بزرگ به حساب مي‌آيد.

  

Three passion, simple but overwhelmingly strong, have governed my life: the longing for love, the search for knowledge, and unbearable pity for the suffering of mankind. These passions, like great winds, have blown me hither and thither … over a deep ocean of anguish, reaching to the very verge of despair

 

سه كشش ساده اما بس فراگير و تأثيرگذار، بر زندگي من همواره حكم مي‌رانده است: آرزوي عشق، جست‌وجوي دانش، و  غمخواري و تأثر فوق‌العاده نسبت به آلام بشري. اين جاذبه‌ها همواره مانند طوفان‌هاي سهمگيني برفراز اقيانوس ژرف اندوهناكي، مرا به اين سو و آن سو كشانده‌اند و به ساحل نوميدي رسانده‌اند.

                                                                                                                        ادامه دارد


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

 

در روزهاي اخير دوباره پرسش ارتباط "كوه" و "فلسفه"، را دوستاني مطرح كردند. يكي دو نفر از دوستان هم  كه ستون لينك‌شان تابع دسته‌بندي‌هاي موضوعي است، مشكل داشتند با مقوله‌بندي اين وبلاك در صفحه خانگي‌شان. ازلطف همه اين دوستان سپاسگزارم. اما ...

 به اين بهانه فكر كردم بد نباشد در باب پيوند اين دو امر يك بار ديگر چند سطري بنويسم. البته اميدوارم اعتراض دسته‌ي ديگر از دوستان را برنيانگيزم كه معتقدند نبايد وقت خودم و ديگران را با اين توضيح واضحات بگيرم.

1-     فكر مي‌كنم اين پرسش، نه فقط براي غيركوهنوردان تشكيك كننده در موجه بودن اجراي برنامه‌هاي حرفه‌اي كوهنوردي، بلكه حتي گاه براي دوستان كوهنورد نيز مطرح است كه: "راستي چيست انگيزه‌ي اين همه تحمل سختي؛ خستگي ناشي از حمل بارهاي سنگين در ساعات طولاني در مسيرهاي پر شيب و دور و دراز ، سرماي طاقت‌فرسا، گرسنگي، تشنگي، گاهي آسيب‌هاي جبران ناپذير در ناحيه زانو، انگشتان و . . . ؟"
در ميان اين تشكيك‌‌ كننده‌ها، يكي جرج زيمل، متفكر اجتماعي-اقتصادي آلماني است. او به طور مشخص كوهنوردي حرفه‌‌اي و پر مخاطره در كوه‌‌هاي آلپ اروپا را مظهر بارز بي‌معنايي انسان در دنياي صنعتي شده مدرن مي‌داند.

2-     همچنين نه تنها براي غيرفيلسوفان، بلكه حتي براي بسياري از انديشمندان و بزرگان فلسفه، پرسش‌ از چيستي فلسفه، و حتي روا بودن پرداختن به فلسفه محل ترديد و تأمل بوده است. نه تنها متكلمان فلسفه ستيزي چون غزالي فلسفيدن را امري گمراه كننده دانسته و شاعراني همچون خاقاتي طعن‌هاي تند به فلسفه و فيلسوفان زده‌اند، بلكه گاه كساني را مي‌يابيم كه به عنوان فيلسوف نام‌بردارند، اما خود از اينكه فيلسوف ناميده شوند پرهيز داشتند. كساني همچون كركگور، سارتر و هيدگر در اين زمره‌اند.

3-     با اين همه، هستند كساني كه پيمايش راه‌هاي هموار و همنفسي با انبوه مردمان راضي‌شان نمي‌كند و طي طريق در مسيرهاي دشوار را بايسته زيستن در عالمي مي‌دانند كه روزمرگي در آن هر آينه نهادينه مي‌شود و هدف زندگي در آن نه چندان تعريف شده است كه بشايد.
گفتم " طي طريق"! مي‌بينيد چه خوش اين استعاره از دنياي راه رفتن و پيمودن مسيرهاي زميني، به عالم تأمل و تعقل و سلوك عرفاني راه يافته. خود اين كلمه‌ي "سلوك"، و همنشينِ هميشگي‌اش "سير" نيز از استعاره‌هاي حوزه پيمايش ظاهري اند كه وارد عالم تفكر شده‌اند.

  

با اين مقدمات، گمانم بر اين است كه تجربه‌ي پيمودن راه‌هاي ناهموار در مسير جنگلي مه‌آلود، يا كويري بي آب و آباداني، يا صعود از مسيرهاي دشوار كوهستاني كه گذر از گلوگاه‌هاي آن بي مدد فنون و ابزار و بي مقاومت در برابر تند بادها و هول و هراس سقوط و تهديد شدن با توده‌هاي مهيب بهمن و ... ممكن نيست؛ شباهتي بس سترگ و معني‌دار دارد با طي منازل صعب در عالم انديشه، چالش با پرسش‌هاي بي‌پايان در باب بود و نبود عالمي ديگر، فراي اين عالم مادي، معني‌داري زيست آدميان در اين سراي سپنج، شايستگي قواي اداراكي آدميان براي پرده برداري از اسرار هستي حتي در سطح ملموس و مادي آن.

 پيمايش مسيرهاي ناشناخته در دو عالم كوه و فلسفه  لذتي يكسان را براي آناني فراهم مي‌آورد كه سرگرم شدن  با هر روزينگي را  بر نمي‌تابند و شعفي سيري ناپذير براي سرك كشيدن به دنياي ناشناخته‌ها دارند. شعفي كه با تهور و ماجراجويي و بازي با "آن امر عظيم" نسبتي وثيق دارد: "مرگ" را مي‌گويم.

 گيلان- جنگل سراوان

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 آنچه گذشت:

مروري داشتم ديشب بر آنچه در دو حوزه: الف)"طبيعت و كوه" و ب) "فرهنگ و فلسفه" بر من گذشت.

الف) طبيعت و كوه:
سال خوبي بود. چند برنامه خوب در كارنامه سال قبل ثبت شد: *برنامه ۴ روزه دور علم‌كوه: دلير-لشگرك-حصارچال-سه‌هزار؛ *دو برنامه صعود به دماوند(يكي جبهه شمالي: مرداد ماه، انفراي؛ و ديگري زمستانه:جنوبي با دوستان انجمن دانشگاه) ؛  * دو برنامه كوير پيمايي؛ * دو برنامه اتاق برفي و تعدادي برنامه ريز و درشت ديگر.

ب) فرهنگ و فلسفه:
در اين مورد هم اگر چه اتفاق چندان درخشاني نيافتاد، اما به هر روي اوضاع بد نبود. دو سخنراني در باب مدرنيته در دانشگاه زاگرب در قالب هفته فرهنگ ايران؛ چند كارگاه در دانشگاه‌ها و مراكز فرهنگي ايران، از جمله در زمينه‌هاي "فلسفه‌هنر" و "تفكر انتقادي" و نگارش و چاپ نوشته‌هاي ريز و درشتي كه با تسامح نام مقاله مي‌گيرند؛ و حضور در دو سه محفل هفتگي و ماهانه "گفت و گو" در طول سال.

 و سالي كه آغاز شد:

شروع بدي نبود. صعودي در قامت برنامه‌اي زمستانه در ايام تعطيلات نوروزي به منطقه علم‌كوه و تجربه كم نظير برف و طوفان آن آغازي براي بخش كوه برنامه‌هاي امسال بود كه اميدوارم پر ثمر ادامه پيدا كند. (چه حيف كه فرصت نكردم گزارشي از آن برنامه را براي دوستان مخاطب اين فضا آماده كنم)

بدست گرفتن كتاب گريز از آزادي اريك فروم كه سال‌ها بود مطالعه آن را به عقب انداخته بودم. و تلاش براي آماده‌سازي چند كارگاه در حوزه‌هاي متنوعي از جمله "گردشگري فرهنگي و طبيعي" و "مهارت‌هاي زندگي"(life skills ) و نيز سلسله سخنراني‌هايي با عنوان" شعر و انديشه"، از جمله برنامه‌ها در بخش فرهنگ و فلسفه براي سال جديد خواهد بود. مغتنم شمردن حضور در نشست‌ها و محفل‌هاي دوستانه و درك محضر دوستان جديد و قديم هم كه البته در صدر امور است.

و اما نشست دوشنبه‌ها ؛ كه مكان قبلي اش از ما ستانده شده بود، به اشتياق و لطف دوستان دوباره احيا شد و در دفتر محقر كنوني ما تداوم خواهد داشت.
موضوع اين هفته، مقاله‌ي : "سرمايه اجتماعي در ايران" كه به قلم دكتر محسن رناني در مجله آيين، شماره زمستان ۸۵ ، به چاپ رسيد.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |