
بله، اگر چه در هيچ دوره اي بالا رفتن از نردبان قدرت، نه هوس بود و نه نصيب، اما در دوره ماقبل مهرورزي توفيق فعاليتي اندكي موافقتر با خواست قلبي فراهم بود. پس از سونامي سوم تير ۸۴ همواره در انتظار دریافت امواج آن بوديم و بالاخره گاه آن فرارسيد. انشاالله خير است.
به بهانهي اين اتفاق ميمون در ميان شعرهاي مناسب احوال عزل ميگشتم كه به ابيات زيبايي از مرحوم اخوان ثالث برخوردم و ذكر آن را در اينجا خالي از لطف نديدم. اگر چه نه در آن زمان مستعد "يزيد" بودن بوديم و نه در اين زمان توان "بايزيد" شدن داريم و نه اصولاً نسبتي است ما را با حاكميت. اين مقدمات تنها بهانهاي براي مرور يك شعر قشنگ است.
و اما آن ابيات نغز :
حاكمان در زمان معزولي همه شبلي و بايزيد شوند
بار ديگر چو بر سرير رسند همه چون شمر يا يزيد شوند
از جمله تبعات اين اقدامات مهرآميز، از دست رفتن مكان محفلهاي چند سالهي "نشست مطالعه و گفتوگو" است. تا پيدا شدن مجالي ديگر، عرض پوزش از دوستان پيگير آن محفل.
" سال نو مبارك"
چه بسيار گفتيم و شنيديم اين عبارت را
چرا كه تقويمها گفتند و رسانهها و آدمها
" سال نو مبارك"
اگر چه هيچ دو لحظهاي را نميتوان يافت كه يكي باشد و جهان همواره در دگرگوني است، اما در احوال آدمها و اجتماعاتشان كه مي نگري از پس قرون همان خواستنهاي مكرر هويدا هستند، همان دلتنگيها همان دلمردگيها، همان خيانتها، جنايتها، كژيها و . . . ، پس كدام نوي ؟
اما طبيعت را كه مينگري بي شبههاي دوباره باليدن آغاز كرده و كاريش نيست به تكرار ملالآور آدميان در بازگويي آنچه باور ندارند و به سياق ادا درآوردني مهوع هر سال ميسرايند:
" سال نو مبارك" 
اما البته نميتوانم هر گونه نو شدن را منتفي بدانم. ميشود نو شدن را اراده كرد و در اثر نوي خود اي بسا پيرامون را و روزگار را اندكي نو كرد.
مي شود آيا؟