
در جامعهاي زندگي ميكنيم كه ادعاي ديني بودن وجه بارز آن است. دين اسلام و مذهب شيعه، دين و مذهب رسمي در اين كشور است. صرف نظر از اينكه تعبير "دين رسمي" تا چه حد معنيدار و قابل دفاع است، پرسش اين است كه با چه شاخصهايي ميتوان ميزان ديني بودن واقعي جامعهاي را سنجيد؟ به عبارت ديگر جامعه و زيست مردم و حاكمان در اين مملكت چقدر با موازين اسلام و آموزههاي امام علي، امام اول و اصليترين چهره جهان شيعه نزديك است؟
و اما بهانه نگارش اين متن :
چند روز پيش از آغاز ماه رمضان در يك جلسه با حضور تعداد زيادي از مسئولان و تصميمگيران بزرگترين دانشگاه اين مملكت، دقت شود دانشگاه و نه مثلا مهديه يا حسينيه و ...، نشستهبوديم و يكي از مسئولان كه البته بنده در خلوص نيت ايشان ترديدي ندارم، در خصوص آمادگي مناسب براي استقبال از ماه رمضان و به منظور بهرهمندي هر چه بيشتر دانشجويان از فيوضات اين ماه، سفارشهايي فرمودند از جمله اينكه ضمن شستشوي فرشهاي نمازخانههاي دانشكدهها دقت شود حتماً در اين مكانها به اندازهي كافي "مفاتيح الجنان" و "رساله عمليه" وجود داشته باشد.
فرض كنيم از عوام جامعه پذيرفته باشد كه در تماس با متون سادهتر ديني، پاسخ پرسشهاي دينيشان را بجويند و لحظات معنوي را تجربه كنند، اما آيا در دانشگاه هم بايد توضيحالمسايل و مفاتيح، جاي قرآن و نهج البلاغه را بگيرند؟ راستش خجالت و تأسف زيادي را در خود حس كردم. و گمان ميكنم سِرّ ِ انحراف عام و خاص را از صراط مستقيم ديني و حيات طيب در اين مملكت، بايد نهادينه شدن قشريگري و غفلت از مغز دين دانست كه علامت و علت آن نيز همين مغفول ماندن متون درجه اول ديني است.
در اين مختصر تنها به ذكر كلام برگزيده از امام علي بسنده ميكنم تا فاصلهي وضعيت خودمان را از آموزههاي آن بزرگوار ببينيم . تأمل بيشتر باشد با رجوع مستقيم به نهجالبلاغهي شريف :
حكمت( كلمات قصار) 37:
[امام هنگام عزيمت به شام، گذرش به ولايت انبار افتاد. دهقانان انبار با ديدن امام پيشاپيش ايشان در حال پياده، شروع به دويدن ميكنند. امام ميپرسد:] ما هذا الذي صنعتموه؟ [فقالوا خلقٌ منا نعظّم به أمراءنا] فقال: والله ما ينتفع بهذا أمراؤكم و انكم لتشقون به علي أنفسكم في دنياكم و تشقون به في آخرتكم و ما أخسر المشقة ورادها العقاب و أربح الدّعة معها الامان من النار.
امام با ديدن آن رفتار مردم ميپرسد اين چه رفتاري است كه داريد؟ مردم ميگويند اين از خلقيات ماست كه بدين وسيله حاكمان مان را بزرگ شماريم. امام ميفرمايد: به خدا كه اميران شما از اين كار سودي نبرند و شما در دنياتان خود را بدان به رنج ميافكنيد و در آخرت نيز بدان سبب بدبخت ميگرديد. چه زيانبار رنجي كه كيفر هم در بر دارد، و چه سودمند آسايشي كه ايمني از آتش جهنم را در پي دارد.
مقايسهاي بين اين سخنان تكان دهنده با روش مردم و حاكمان ما چه وصفي را شايسته ما ميكند؟ آيا باز رواست بگوييم شيعهي آن امام ايم؟
غار بورنيك- ۳۱ شهريور ۸۵
آخرين برنامه از برنامههاي شش ماه اول انجمن كوهنوردي دانشگاه در سال ۸۵، غار بورنيك بود، كه در آخرين روز تابستان، ۳۱ شهريور برگزار شد. 
قرار بود من راهنماي برنامه باشم. بنابر اين بايد كروكياي در اختيار سرپرست برنامه بگذارم و يك برنامهي زمان بندي. براي رسيدن به بورنيك بايد در جاده فيروزكوه تا حدود ۱۵ كيلومتري شهر فيروزكوه برويم، يعني حدود ۱۲۰ كيلومتر از تهران دور شويم كه اين مسافت ظرف حدود "۴۰/۲ ساعت طي شد .
پس از عبور از تونلهاي دليچاي، در ابتداي يك جادهي خاكي در سمت راست جاده اصلي، تابلوي هرانده قابل رؤيت است. جاده فرعي خاكي اما خوشساخت و كوتاه است، به طول حدود ۲ كيلومتر يا كمتر تا روستا. منظرهي روستا را از همان ابتداي جاده خاكي از بالادست ميتوان ديد.
در انتهاي جادهي اصلي روستا كه چند دهمتري از ان آسفالت است، از اتوبوس پياده ميشويم. تيم سي نفره در مسير جاده خاكي باريكي كه در جهت جنوب-جنوبشرقي گشوده ميشود و از مبدأ پيادهروي هنگام رفتن، در دست راست قرار دارد، راهي ميشود. در طول مسير از كنار، و گاهي از ميان، باغهاي سيب رد ميشويم و اميدواريم بچهها دست و دل پاك باشند. كمي جلو تر چند درخت سنجد و چند درخت تنومند بيد، و بالاخره نيزارهايي كه كنارهي رودخانهي نمرود روييدهاند.
رودخانهي زيباي نمرود كه به آرامي از كنار مسير ما در عبور است، از كوههاي دو برار، يعني ارتفاعات بين زرين كوه و منطقهي پلور سرچشمه ميگيرد.
با پشت سر گذاشتن نيزارها به تدريج بايد به دست راست يعني جنوبغربي متمايل شويم. و از دامنهاي بالا رويم. در كنار پاكوبي مشخص، چند درخت وحشي وليك و درختچههاي زرشك را داريم كه ميوههاشان در اين فصل رسيده است. به سرعت ارتفاع ميگيريم و پس از نيم ساعت كه به تدريج ۲-۳ درخت بزرگ سرو كوهي نشان از نزديك شدن به غار دارند، به عقب كه برميگرديم، رودخانه و سرسبزي حاشيهي آن كه اينك متمايل به زردي و خزان پاييزي ميشوند،منظرهي بديع برايمان ساختهاند..
براي طي مسير روستاي هرانده تا غار، فقط چيزي حدود يك ساعت و نيم كافي است.
با ورود به غار خنكي مطبوعي از ما استقبال ميكند. تعويض لباس و مجهز شدن به چراغ پيشاني و برگرفتن تنقلات و اندكي آب و به جا گذاشتن كولهها در حفرهاي كه از قبل پيشبيني شدهبود، تيم را براي پيشروي در غار آماده ميكند.
براي راحتي عبور گردشگران چند ده متر ابتداي غار بورنيك را پلههاي بتوني زده اند. بازديد از غار بورنيك را در برنامههاي گردشگري بسياري از تورهاي طبيعتگردي ميتوان ديد. به تدريج تاريكي كامل فراميرسد و ميرسيم به شكافي كه از آنجا به بعد پيمودن مسير كمي جديتر است و ميتوان آنجا را انتهاي مسير گردشگري دانست. عبور مطمئن از اين شكاف كه تقريباً آغاز نيمهي دوم غار است، آشنايي با الفباي كوهنوردي را ميطلبد، البته نيازي به كارگاه زدن و استفاده از طناب ندارد.به هر صورت چيزي حدود يك ساعت طول ميكشد تا به انتهاي غار برسيم.
در حالي كه در بيرون غار دما حدود ۲۷-۲۸ درجه C بود، داخل غار دماسنج حدود ۱۰ درجه را نشان ميداد. اصولاً دماي داخل غار چندان متغير نيست و معمولاً بين ۸ تا ۱۰ درجه در نوسان يا بهتر است بگوييم ثابت است. بنابر اين در زمستان از بيرون گرمتر و در تابستان از بيرون خنكتر است.
غار بورنيك را يك غار تكتونيكي ميدانند. يعني در اثر رانش لايههاي گسلي پوستهي زمين بر روي هم تشكيل شدهاست . در آن از استالاگميتها و استالاكتيتهاي بزرگ خبري نيست اما با اينحال رسوبات آهكي كوچك شيارها و شكلهاي گلكلمي زيبايي را در جاي جاي غار پديد آوردهاند. درون غار اگر چه بعضاً نمناك است اما از جريان آب و يخ در ان خبري نيست.
نكته:به گمان من در اين برنامه كمي زود به انتها رسيديم. بله منظورم اين است كه آخر غار جلو تر آمده. گمان من اين است كه ته غار ريزش كرده بود. تخته سنگهاي بزرگي كه براي من اشنا نبودند و گل و خاك نشسته بر آنها نيز بر تازه وارد بودن آنها گواهي ميداد. برداشت خودم را با يكي دو تا از دوستان آشنا با غار در ميان گذاشتم، آنها هم تأييد كردند اما هنوز در بارهي برداشتم يقين كامل ندارم. كاش اگر دوستان كوهنورد در اين باره اطلاعي دارند، جايي ثبت كنند. گمان ميكنم براي اجراي برنامههاي تيمهاي بعدي حائز اهميت باشد.
پايان 