تبليغاتX
كوه-فلسفه
كوه-فلسفه
گزارش برنامه دماوند شمالي

"براي ...  ، يك نفر كم است و دو نفر زياد"

اين جمله را ابوالحسن صبا در وصف سه‌تار گفت و من آن را در وصف كوه داراي مصداق بارز مي‌دانم. بله موافقم كه نظريه‌هاي مهمي درباره حداقل تعداد يك تيم استاندارد وجود دارد ، مثلاً ۴ يا ۳ نفر ؛ اما براي خودم - و احياناً بعضي- در شرايطي خاص استثنايي قائلم. در كوهنوردي انفرادي، به شرط آن كه كليه اصول و قواعد يك كوهنوردي كلاسيك رعايت شود، دستاوردهاي روحي اي وجود دارد كه در برنامه‌‌هاي تيمي وجود ندارد. البته عكس اين گزاره نيز صادق است. 
در هر حال توفيق اجراي يك برنامه انفرادي در صعود به دماوند از جبهه شمالي را از جمله مديون دوستان خوبم در انجمن كوهنوردي دانشگاه تهران هستم . بدينسان كه به نحوي كاملاً محترمانه از پذيرشم در تيم صعود عذر خواستند .  ابتدا قرار بود گروهكي كوچك ، متشكل از بچه‌هاي جا مانده از برنامه تشكيل شود ، اما مشكل كوچكي كه براي ماشين پيش آمد باعث شد ريسك خلل در برنامه‌اي گروهكي را نپذيرم و به برنامه‌اي انفرادي فكر كنم. باري از ذكر جزئيات خودداري مي‌كنم . و به نوشتن جدول زمان‌بندي و مسير دسترسي به مبدأ جبهه شمالي براي علاقه‌مندان اكتفا مي‌كنم.
  چهارشنبه ، ۱۸/مرداد/۸۵

محل ساعت كيلومتر توضيحات
تهران-ابتداي تونل جديد رسالت(تقاطع كردستان) ۵:۵۰ صبح ۰
پلور ۷:۳۰ ۸۵ ميانه‌ي مسير
پليس راه بايجان ، حدود ۶۵ كيلومتر تا آمل ۱۱۵
بعد از تونل شماره(۸) ۸ ۱۲۲ ابتداي خاكي (دست چپ) تابلو چند روستا از جمله ناندل
روستاي ميان‌ده ۹ ۱۳۱ بلافاصله بعد از مغازه وسط ميانده دو راهي)دست چپ، *نبايد به ناندل رفت.
گوسفندسراي آلميون ۹:۳۰ ۱۴۶ ابتداي جاده خاكي  بد
"سنگ بزرگ" ايستگاه ماشين‌هاي كوهنوردي ۹:۵۰ ۱۴۹ خاكي بسيار بد

آغاز كوهنوردي : ۱۰:۳۰ صبح ، هوا كمي درهم است و چند دانه باران هم مي‌افتد. يك محيط‌بان محلي كه ظاهراً صعود انفرادي من دچار سوئ تفاهم اش كرده بود ، پس از احساس دوستي و رفع سوءتفاهم، نسبت به بدي هوا هشدار داده بود . اما من كه شب گذشته وضع هوا را از طريق سايت : snow forecast چك كرده بودم ، اطمينان دادم كه از امشب و فردا صبح قرار است هوا باز شود . با عبور از دشت و شيبي كه به تدريج زيادتر مي‌شود و از چشمه و آبي هم خبري نيست ، حدود ساعت ۲:۱۵ عصر ، جانپناه ۴۰۰۰ ۰ در آنجا استراحتي و لقمه‌اي غذا و گپ زدن با تيمي از دانشكده مكانيك دانشگاه پلي‌تكنيك (اميركبير). جالب اينكه موبايل به صدا در مي‌آيد و معلوم است تا اينجا آنتن‌دهي داريم.  البته كمي كه بالاتر مي‌روم ديگر از آنتن موبايل خبري نيست.
  
ساعت ۳ مجدداً حركت به سمت بالا ، با شيبي كه تند و تند تر مي‌شود.  يكي دو تيم كه در حال جانپناه 4000بازگشت هستند خبر مي‌دهند جانپناه ۵۰۰۰ حسابي شلوغ است و براي شب‌ماني جا ندارد.

ساعت ۶:۳۰ يا دقايقي بيشتر ،در جانپناه مشهور به ۵۰۰۰ هستم كه طبق بعضي اقوال حدود ۴۸۰۰ ارتفاع دارد . وضع آب اينجا هم بد است براي تأمين آب بايد به عمق يك دره بد مسير پايين بروي و از برف‌آبهاي نه چندان تميز و شفاف استفاده كني. در مسير راه‌يابي به دره است كه دوستان انجمن كوه دانشگاه تهران را مي‌بينم و خوش و بشي. آنها چادر زده‌اند . من شب را در جانپناه در شرايطي كه مملو از كوهنوردان دارابي و ۳-۴ تهراني بود گذراندم. آنها كه اول بارشان بود كه در آن ارتفاع شبي را به صبح مي‌رساندند ، به بد خوابي‌هاي ارتفاع عادت نداشتند و ازادكوه در دور دست ، يخچال سيوله در نزديكي تمام طول شب گاهي از سرما و گاهي از اينكه چرا خواب‌شان نمي‌برد و گاه از اينكه چرا پس ساعت جلو نمي‌رود و صبح نمي‌شود شكايت داشتند .  البته شب سردي بود و آبي كه در دبه بيرون جانپناه گذاشته بودم، صبح يخ بسته بود، اما خوب براي آن ارتفاع طبيعي بود. و اتفاقاً به علت نبود باد و آرام بودن هوا، سرما آزار دهنده نبود .

 پنجشنبه، ۱۹/مرداد/۸۵   ؛ صبح است و گروه ها به سمت قله حركت مي‌كنند. تيم دارابي‌ها حدود ۵ صبح و تيم دانشگاه تهران ۷ صبح قرار حركت دارند. من هم ۵:۳۰ را در نظر دارم. با كوله سبك آغاز حركت مي‌كنم . هوا عالي است ، آزادكوه در دور دست‌ها سركشيده است و با كمي دقت خيلي آن سوي ترهاكاسه قله مي‌توان علم‌كوه سرفراز را هم مشاهده كرد. با عبور از منطقه‌اي كه بايد دست به سنگ شوي و پشت سر گذاردن چند شيب نفس‌گير، به تدريج بوي قله به مشام مي‌رسد . در قسمت‌ آخر مسير كه راه شمالشرقي به راه شمالي نزديك مي‌شود، سر و صداي يكي دو تيم به گوش مي‌رسد كه از شمالشرقي اقدام به صعود كرده‌اند.
 ۱۰:۴۵ صبح پنجشنبه بر فراز بلندترين ِ ايران، يك بار ديگر قله دماوند ، در شرايط آب‌وهوايي و بدني عالي . خدا را شكر. در كاسه‌ي قله تيغه‌هاي يخ و برف صحنه‌هاي بديع ساخته‌اند. چادري هم در كاسه برپاست. چه حالي داشته‌اند آنها كه شبي را اينجا به صبح رساندند .در پايين دست جبهه غربي سدلار به خوبي نمايان است . از مسير جنوبي هم قله ، 5671 مترتيم‌هايي بالا آمده‌اند و در قله حس تنهايي دست نمي‌دهد .  قرار است يك تيم ديگر از بچه‌هاي انجمن دانشگاه هم از مسير جنوبي به گمانم صبح فردا به قله صعود كنند. بايد چند عكس بگيري و آماده‌ي بازگشت شوي. لاشه‌هاي خشك گوسفنداني كه از ۲۷ سال پيش بر قله‌ مانده‌اند همچنان به عنوان نشانه‌اي براي گواهي موفقيت در صعود به قله، ايفاي نقش مي‌كنند.      ۱۱:۳۰ اقدام به بازگشت . نيم ساعت پايين‌تر دوستان انجمن كوه دانشگاه تهران هستند كه در حال صعودند. كارشان دشوار و تحسين برانگيز است. صعود با كوله‌هاي سنگين ، چرا كه بايد از مسير جنوبي برگردند.
    چند گام پايين‌تر بچه‌هاي دانشگاه پلي‌تكنيك در حال بالا آمدن. بالاخره ساعت ۱:۴۵ دوباره جانپناه ۵۰۰۰ . استراحتي و ناهاري و ساعت ۳ عصر راهي شدن به سمت جانپناه ۴۰۰۰ . شيب تند  پايين  جانپناه در حالي طي مي‌شود كه نوعي حزن ناشي از تمام شدن برنامه و ورود به آب و هواي گرم پايين‌دست مثل هميشه به سراغ مي‌آيد . ساعت ۴:۱۵ در ۴۰۰۰ هستم . در اين جانپناه گروهي از كرمانشاه مستقر شدند و از ساعت‌بندي و مسير صعود مي‌پرسند. معلوم مي‌شود اولين بار است كه در اين مسير اقدام به صعود مي‌كنند و متأسفانه با اطلاعات نادرست. از اينكه اطلاعاتي در اختيارشان مي‌گذارم سپاس مي‌گذارند و به چاي و خرمايي مهمان مي‌كنند. ساعت ۵ است و بايد سرازير شوم . حدود ۶:۴۰ در كنار ماشينم و صحنه غم‌افزايي مي‌بينم كه حس يك صعود عالي را اندكي مكدر مي‌كند. ماشيني پارك شده و يكي از مسافران با فندك افتاده به جان گون‌ها  و ديوانه‌وار آنها را آتش مي‌زند و اتفاقا به تذكرات يكي از همراهان خود نيز توجهي ندارد. با لحني كه بعد فهميدم كمي تند بود تذكر مي‌دهم و پس از كمي بحث و گفت‌وگو  آتش‌افروزي متوقف مي‌شود.  آخرين عكس از دماوند و آغاز بازگشت در ساعت حدود ۷ عصر. ساعتي را در خلوت شبانه در جاده اي خاكي و كوهستاني طي مي‌كنم و اميدوارم براي ماشين مشكلي پيش نيايد. ... برنامه در حالي به پايان مي‌رسد كه ساعت ۱۲ شب است و من باز در هواي داغ تهران، و خاطره‌هايي كه پس از يك خواب خوب از پس ۲-۳ شب بيخوابي، بايد دسته‌بندي‌شان كنم. منظر قله از پاي سنگ بزرگ

 

                   پايان


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
يكي از بازي‌هاي متولد شده در دنياي مدرن "فوتبال" است . بله بازي !    از آنجا كه من علي‌الاصول كمتر اهل بازي هستم و به خصوص فاصله شديدي از تعلق به فوتبال دارم ، هيچ وقت فكر نمي‌كردم  روزي حتي چند سطري در اين باب بنويسم ، اما چنين شد .
  شايد بعضي فوتبال را در درجه اول ذيل عنوان "ورزش" قرار دهند اما به گمان من فوتبال بيش از آنكه ورزش باشد ، بازي است . و بازي البته يكي از راه‌هاي رايج گذران اوقات فراغت است . و البته من براي اوقات فراغت ارزش زيادي قائلم و در اين باره كارگاه‌هايي برگزار كردم ، اما نمي‌دانم چرا فكر مي‌كنم اين روش گذران  در كنار حدود ۱۰ راه ديگر به رسميت شناخته شده ي گذران اوقات فراغت ۱ ، بيشتر به كودكان و افراد بي‌كار و فاقد مشغله‌هاي جدي تعلق دارد . اما چرا در ميان انواع گوناگونِ  "ورزش-بازي‌ها"  اين بازي اين قدر گل كرده است و نه تنها به پر طرفدارترين بازي‌ها در ميان اهل بازي ، بلكه به پرطرفدارترين ، در ميان تماشاگران ، از قشرهاي مختلف ، تبديل شده است .
 البته وجوهي در باب توجيه اين اقبال به ذهنم مي‌ رسد ، از جمله اين كه مثلاً : عدم قطعيت در اين بازي بيش از سايرين است۲ ؛ صحنه بازي فراخ‌تر از ديگر بازي‌هاست و ميدان مانور در آن بيشتر است ؛ فضاي صف‌آرايي دو طرف  و مجال براي مبارزه ، حس نهفته انسان به مثابه‌ي موجودي از نوع جانوران ومتمايل به پيروزي  در صحنه رقابت و نبرد ۳ را در كنش‌گران و تماشاگران فوتبال بيش از ساير بازي‌ها بيدار مي‌كند و ... . اما اينها را براي توجيه ذهني‌ام بسنده نمي‌يابم . در زمانه اي كه اين‌همه مسئله حياتي متوجه زيست طبيعي ، اخلاقي و اجتماعي انسان‌هاست ، چگونه فوتبال اينچنين سياست و فرهنگ و  اجتماع را درنورديده و مظهر غفلت نهادينه شده و سازمان‌يافته بشر مدرن شده است ! باورم نمي‌شود پيگيري لحظه به لحظه  فوتبال در كشاكش جام جهاني چگونه اين همه جلسات رسمي علمي و اجتماعي و حتي حكومتي را مختل كرد . ادارات دولتي در ساعات پخش مسابقات به سرعت تعطيل مي‌شدند و در اين ميان محل كار خودم يعني دانشگاه هم از اين مصيبت مصون نبود .
   جالب ترين خاطره‌ام در اين خصوص حضور در جلسه‌اي به ميزباني  معاون يك سازمان فرهنگي بود كه رييس آن سازمان معاون رييس‌جمهوري است ، يعني سطح سازمان در حد وزارتخانه اي ست . آقاي معاون با آنكه نخستين بار بود كه ما را ملاقات مي‌فرمود ، در بدو ورود ما پس از سلام و احوال پرسي ، بدون فوت وقت گفت به علت اشتغال به تماشاي فوتبال در شب گذشته ، وقت نكرده متن ارسالي ديروز ما را كه موضوع جلسه بود، از نظر مبارك بگذراند و حدود ۱۵ تا ۲۰ دقيقه در فضايل فوتبال و تحليل بازي شب قبل يك‌ريز فضل اظهار مي‌كرد .
 من اگر چه از خلوتي خيابان‌ها در لحظات پخش بازي‌هاي جام جهاني خشنودم و براي عقده دل وا كردن يكي دو نوبت از اين فرصت  را هم براي رانندگي در خيابانهاي خلوت غنيمت شمردم ، اما نمي‌توانم بهتم را هم از اين قضيه  پنهان كنم .
  و اما ...، من تنها حدود ۱۰ دقيقه از نيمه اول بازي فينال را ديده بودم و تا دو-سه روز بعد از پايان ماجراي جام جهاني، از ماجراي زيدان و آن ياروي ايتاليايي خبر نداشتم. و بعد كه به مدد مقالات جريده فخيم شرق، از ماجرا و به گمان من عمق فاجعه مطلع شدم، ضمن اينكه در تأسفي عميق فرو رفتم ، حسي از تأييد شدگي نظريه‌ام را يافتم . اوج بازي هاي فوتبال يعني جام جهاني ، و اوج بازي‌هاي جام يعني بازي فينال تماميت ماهيت "آنچه را من تب  فوتبال مي‌نامم" به منصه ظهور گذاشت. فحاشي و به خشم آوردن حريف و مجبور ساختن او به واكنشي خشن، براي پيروزي بر رقيب و دست يابي به مقامي كه "قهرماني" اش مي‌خوانند.  عاشقان فوتبال ! دريابيد تيم قهرمان اين معركه را كه مدتي حدود نمي‌دانم چقدر ، يك ماه يا كمي كمتر يا بيشتر ، عزيزترين اوقات ، يعني اوقات فراغت‌تان را بدان  اختصاص داده بوديد . قهرمان شما و بدبختانه قهرمان دنياي فلك‌زده اين عصر در سال ۲۰۰۶ ، تيمي ‌است كه از حداقل‌هاي ارزش انساني برخوردار نيست . من نمي‌دانم بين فحاشي كه خشونتي عاطفي عليه روح آدمي است ، و وارد آوردن ضربه فيزيكي بر بدن حريف كدام يك سبوعانه تر است ، من در مقام دفاع از زيدان هم نيستم ، اما مي‌گويم چيست اين عرصه فوتبال كه در او خطا و داوري به گونه‌اي تعريف مي‌شود كه فرد دفاع كننده از حيثيت خود بايد از معركه اخراج شود و فرد آغازگر خشونت قهرمان گردد. نقد من به هيچ وجه متوجه داور نيست ، شايد اگر من هم به جاي او بودم، نظر به ضرورت داوري بر اساس مشاهدات ، تصميمي جز اين نمي‌گرفتم كه او گرفت، نقد و اعتراض من به هيجان كاذبي است كه تماشاگران و سياست‌گذاران به اين بازي تزريق مي‌كنند. من  دشمن خود بازي فوتبال نيستم ، بلكه فوتبال را يكي از مهمانان جهان سوم پوپري مي‌دانم و به مثابه يك موجود براي آن حق حيات قائلم ، اما اين تب شديد و مايه از خود بيگانگي را محل تأمل و ترديد مي‌دانم . روزگاري ماشين و ماشينيزم را مظهر اليناسيون و "با خود بيگانگي " دنياي مدرن مي‌دانستند ، چرا كه اول قرار بود ماشين خادم انسان باشد ، اما گويي اينك اين مصنوع بشر، صانع را در خدمت توسعه لگام گسيخته خود قرار داده ؛ و اينك من بر اين گمانم كه تب مفرط فوتبال مظهر اليناسوين بشر اين عصر است .
  جام جهاني ۲۰۰۶ به پايان رسيد اما ارسال sms ها و پيام‌هاي اينترنتي و ساخت انيميشن‌هاي خجالت‌آور با سوژه حمله زيدان فرانسوي به آن ياروي ايتاليايي كه اسمش را نمي‌دانم و چندان هم مشتاق دانستنش نيستم ، كه در آن اثري از فحاشي‌هاي آن جوان خام به هيجان آمده از تب شديد فوتبال نيست، يادآور جدي بودن فوتبال به مثابه مظهر غفلت انسان اين روزگار است براي من .  
 بگذريم از عمرهايي كه هر روزه در صندلي‌هاي تماشاگران در حاشيه ميادين ورزشي از بين مي‌رود و اتفاقات ناهنجاري كه در حاشيه بازي‌ها به وسيله طرفداران تيم شكست خورده مي‌افتد و منجر به تخريب و نابودي امكانات و اماكن عمومي مي‌شود و ... ؛  وقتي به ياد مي‌آورم در گرماگرم كشتار مردم  غزه در فلسطين ، در شرايط بد حقوق بشري در نقاط مختلف دنيا و از جمله وطن گرامي خودمان و در كنار فاجعه‌هاي زيست محيطي و ... ، فوتبال ۲۰۰۶ در روزهاي معيني مي‌شود مشغله شبانه روزي تعداد بسيار زيادي از آدم‌ها ، حتي آدم‌هاي خيلي حسابي ، نمي‌توانم از ته دل بر اين غفلت عظيم تأسف نخورم !
  

پي‌نوشت :
۱- برخي از اين راه‌ها عبارت اند از : -  مصرف كالاهاي هنري و فرهنگي     - توليد هنري   - سفر و گردش    ـ ديد و بازديد اقوام و دوستان    - ديدن تلويزيون و گوش‌دادن به راديو     ـ مطالعه   - حضور در اماكن مقدس و عبادت  - شركت در امور خيريه و عام‌المنفعه    - فعاليت‌هاي ورزشي   - بازي .
۲- در فلسفه‌ي بازي ، عدم قطعيت يكي از عناصر مهم و شاخص شكل‌گيري و متمايز كننده بازي از ساير فعاليت‌ها و جذابيت آن است .  
۳- يكي از متفكران غربي ، تولد فحش را در ميان بشر آغاز تمدن مي‌داند . چرا كه او را يك گام از ساير حيوانات كه تنها راه تفوق شان  بر حريف كشتن يا آسيب‌رساني جسمي است، متمايز ساخت . بشر فهميد براي خالي كردن خشم به جز حمله فيزيكي راه نرم تري هم وجود دارد. بله در اين ديدگاه حظي از حقيقت هست اما طنز بامزه اي هم در او نهفته است . نشانه نخشتين تمدن بشري اتفاقي است كه از منظر تمدني امر سوء اخلاقي نام مي‌گيرد . فحاشي اقدام به انحدام روح است و آغاز تمدن با برتر نشستن حيات جسماني در شرايط غفلت از بخش روحاني وجود آدمي همراه است .

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |