

به علت طولاني شدن ارائه گزارش ، باقي مطالب را بايد فهرستوار مرور كنم و بيشتر از گزارش تصويري استفاده كنم .
ساير سخنرانان عبارت بودند از :
- دكتر قربان علمي ، كه سخنراني خود را با عنوان : "آموزههاي مولانا براي انسان امروز" ، يك بار در مركز دانشجويي دانشگاه زاگرب و يك بار در مركز اسلامي شهر زاگرب ارائه كرد .
- دكتر ادهم ضرغام ، رييس گروه نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا كه سخنراني خود را درباره نقاشي معاصر ايران عرضه داشت .
و ساير برنامه هاي رسمي ما :
- گروه نمايش ، دو اجرا از تئاتر" آرش كمانگير" داشت كه با استقبال مواجه شد ؛
ـ گروه موسيقي، ۴ اجرا داشت كه با اسقبال چشمگيري روبرو شد ؛ به اضافهي يك كارگاه آشنايي با سازهاي موسيقي ايراني و برنامه زنده تلويزيوني "صبح به خير" . اتفاقي كه در ايران براي هيچ گروهي متصور نيست .
- در محل نمايشگاه ، هر روز عصر كارگاه سفال داير بود ؛
- همچنين در كارگاه نگارگري ، هر روز عصر علاقهمنداني با نحوه و مراحل توليد مينياتور ايراني آشنا
ميشدند.
و اما برنامههاي جنبي ؛ كه جنبه تفريحي و آشنايي با فرهنگ و طبيعت كشور كرواسي ، داشت :
- بازديد از موزه ونگوگ در شهر زاگرب ، كه البته اجازه عكاسي از داخل موزه را نداشتيم .
اين موزه شامل ۳ اثر از ونسنونگوگ، نقاش برجسته امپرسيونيست هلندي ، آثاري از استادان ونگوگ ، و امپرسيونيستهاي متأثر از ونگوگ بود . 
عليرغم توضيحات بسيار ارزشمند جوان راهنماي موزه ، ضعف زبان در بعضي از بچههاي تيم و صد البته ضعف فرهنگ گردشگري ،باعث شدهبود تيم ايران در مقايسه با ساير تيمهاي بازديد كننده ، بيحالتر و غير هنريتر جلوه كند و اين باعث كمي خجالت براي ما بود .
- بازديد از بعضي آثار برجسته معماري و از جمله كليساهاي بزرگ و قديمي شهر ؛
- بازديد از ميدان بزرگ شهر زاگرب و راسته دستفروشان كه درست در مركز شهر به طرزي ساده اما بديع و كارآمد سازمان دهي شده بودند ؛
- سر زدن به چند فروشگاه لوازم كوهنوردي و خريدي مختصر به لطف رايزن باذوقي كه خود از
تجربههاي كوهپيمايي بي بهره نبود ؛
ـ ناهاري را به اتفاق دانشجويان فلسفه و علوم اجتماعي در سلف دانشجويي صرف كردن ، پس از يك تجربهي خوب تدريس در كلاس آنها ، و گوش سپردن به سؤال ها و دغدغههاي نسل جواني كه بعضيشان احياي دلبستگي به ماركسيسم را تجربه ميكردند ، و حساسيت خوبشان به مسائل سياسي روز دنيا ، از جمله پرسشي دلسوزانه در مورد راه حل نهايي معضل فلسطين ، و ...
- و چند مصاحبه با رسانهها(راديو و مطبوعات و . . . ) كه محور پرسشها مقايسه اوضاع ايران ِ قبل و بعد از انقلاب ، مسئله آزادي زنان و مسئله حجاب آنها ، اوضاع فعلي ايران با دولت جديد و... ، انصافاً كار دشواري بود پاسخ دادن در شرايطي كه
ميخواستي نه دچار خودشيفتگي و خودبرتر بيني شوي و نه خود كمتر بيني .
ـ و اما برجستهترين بازديد ما كه از منطقه حفاظت شده جنگلي پليتويچكا بود .
اين منطقه وسيع جنگلي كه به ثبت يونسكو رسيده بود ، هر ساله گردشگراني را از سراسر اروپا و ساير نقاط جهان به كرواسي ميكشاند . رود جاري در سراسر اين جنگل ، در فواصل مختلف آبشارهاي زيبا و درياچههاي بديعي پديد آورده كه براستي آنجا را به بهشتي تبديل كرده است . مردم كرواسي براي كشور خود قصهاي دارند كه من مصداق بارز آن را همين منطقه پليتويچكا ميدانم . آنها ميگويند : "وقتي خدا زمين را آفريد و آدميان را ، بخشي از زمين را به هر
ملتي داد ، و وقتي به مردم سرزمين كرواسي رسيد ديگر زمين تمام شده بود ، پس به ناگزير قطعهاي را كه در بهشت براي خود نگه داشته بود به اين مردم داد ." حاصل اينكه اين سرزمين قطعه اي از بهشت است .
پاكيزگي در تمام طول مسير سه ساعته موج ميزد . در طول مسير راهپيمايي كه با دقت تمام علامتگذاري شده بود ، و در فواصل معين سطل زباله و صندلي هم كار گذاشته شده بود ، و بعضي جاها حتي پله گذاري ها ، همه با استفاده از عناصر طبيعي و چوب بود و هيچ جا از مواد سيماني و آهني و ساير آلاينده هاي صنعتي استفاده نشده بود . در ابتداي ورود نقشه اي بزرگ شمايي از كل مسير به شخص بازديد كننده
ميداد و توصيههاي لازم ،مثل اينكه به ماهي ها و ساير جانوران غذا ندهيد ، به هيچ وجه آتش روشن نكنيد و ... . بله به راحتي ماهيهايي ميديدي كه در كناره مسير عبور به شما لبخند ميزدند . و يك مورد ديگر خجالتآور اينكه بعضي بچههاي تيم به راحتي سيگار دود ميكردند و در پايان ،ته سيگار را در آن جنگل بينظير رها ميكردند . و صد البته به ملاحظه خاطر نازك هنرمندانهشان مي بايست از تذكر خودداري كنيم يا در نهايت نرمي ، چندان كه گاه بي اثر بود ، نكته اي گوشزد كنيم .
باري همصحبت شدن با بعضي گردشگران ِ با حال
از ديگر نقاط دنيا ، در آن محيط زيبا بخشي از سياحتمان بود . در يكي از اين آشنا شدن ها ، من ميبايست به ميانسال سرزنده و با مزه هلندي اي با تيم چهار نفرهاش توضيح ميدادم موضعگيري هستهاي جناب احمدينژاد چگونه قابل توجيه است ، و انصافاً چه كار سختي بود .
- و بالاخره گردش پايانيمان از شهر ساحلي زادار بود . بله در حاشيه درياي آدرياتيك ،كه كرواسي را از ايتاليا جدا ميكرد ، شهري آرام با حدود ۱۰۰۰ جزيره ، بله هزار جزيرهي ريز و درشت واقع بود كه اين طور كه ميگفتند فقط ۶۰ تا از آنها غير مسكوني بود . به رايزن محترم هم كه در طول برنامه همراه مان بود گفتم نميشود يكي از آن
۶۰ تا را ما اختيار كنيم و ... ، او ميگفت مشكل اون جزيره ها نبود آب قابل آشاميدن است . تازه به يادم آمد كه عجب ! پس ساير جزيرهها مشكل آب ندارند . وجود چشمه كافي و آب خوب در سرزميني كه بلندترين ارتفاعش از ۱۸۰۰ متر تجاوز نميكند ، به راستي به ياد آورنده بهشت است . و ناگفته نماند كه وقتي درخواست اقامت در يكي از آن جزاير را ميكردم ، كساني را به عنوان همجزيره در ذهنم انتخاب كرده بودم كه اولينشان همين آقا رضاي كوهنوردي است كه نميدانم چرا اينقدر از دست ما و سفر ما عصباني است .( اگر خواستيد از اينجا با او آشنا شويد . )
از ديگر دوستاني كه در زادار به يادش بودم دكتر سامان فلاحي بود ، اون هم موقعي كه در آن
دماي نه چندان گرم در درياي آدرياتيك شيرجه ميزديم . به اين دليل كه اين آقا دكتر ما حتي در برنامه هاي نه چندان تابستانه ، در برنامه هاي كوهنوردي ، در كوله اش ادوات شنا را همراه دارد و هيچ جا فرصت دل به دريا زدن را از دست نميدهد .
از امور جالب در ساحل پاكيزه ي زادار ، سيستمي بود كه به آن ارگ آبي ميگفتند ، كروات ها براي جذب گردشگر از اين فرصت هم نگذشته بودند . بيخود نيست كه درآمد اصلي اين كشور كوچك را گردشگري تأمين ميكند ،كشوري كه تقريباً دوبرابر جمعيتش گردشگر جذب ميكند . كشوري با جمعيت ۵/۴ ميليون نفر ، در سال گذشته بيش از ۷ ميليون توريست را به خود جذب كرده بود .
تنها ارگ آبي دنيا اينجاست . براي گوش سپردن به نواي خاصي كه در اثر برخورد آب با سوراخهاي ويژهي تعبيه شده در سنگهاي ساحل توليد ميشود ، در حالي كه چشم به جزاير دور دست و كشتيهاي بادباني دوختي ، بايد ويزاي كرواسي بگيري .
و چيزهاي ديگري كه ميشد از انها گفت: غذاي آنجا ، فروشگاهها ، گراني ، نظر پيرها و جوانها درمقايسه نظام حكومتي آنجا قبل و بعد از فروپاشي يوگسلاوي سابق و . . .
باز گفتني ها بسيار و
مجال به پايان رسيده ... 
.
.
.
.
.
.
.
.
پايان

كارهاي نمايشگاه طبق روال پيش ميرفت اما اوضاع براي من طور ديگري بود ... .
در ليست سخنرانان ما از يك ماه پيش از زمان اجراي برنامه ، اسم آقاي دكتر قراملكي قرار داشت كه مي بايست در موضوع فلسفه، سخنراني اي را با عنوان " اخلاق و جهاني شدن " ايراد كند . اما پس از اخذ ويزا و درست در آستانه سفر ، ايشان اعلام كرد كه به دليلي نميتواند در سفر حضور يابد . بنابر اين يا ميبايست سخنراني فلسفي حذف شود و يا از ميان اعضاء تيم كه ويزا دارند كسي سخنراني فلسفي را بپذيرد، چرا كه وقت براي گفتگو با استادي ديگر و دريافت ويزا براي شخص جديد وجود نداشت. با مجموعه ملاحظات و مذاكرات ، قرعه به نام خودم افتاد .
با اينكه معرفي شدن خودم به عنوان زاپاس برايم خوشايند نبود ، اما از طرف ديگر فرصتي بود كه خوب بود استفاده شود . منتها من وقت آماده سازي سخنراني كاملي را در آن فرصت ِ كم نداشتم . بنابر اين يكي از مقالاتم را كه سال گذشته براي ارائه در دانشگاه مسكو آماده كرده بودم اما با وجود پذيرفته شدن در آنجا ، به خاطر كم لطفي رايزني فرهنگي ايران در مسكو انجام نشد ، براي ارئه در زاگرب انتخاب كردم .
وقت تنگ بود و من در كنار نظارت بر همه بخشهاي برنامه به عنوان دبير اجرايي "هفته فرهنگ ايران در زاگرب " ، ميبايست power point سخنراني خودم را هم لابلاي كارهاي فشرده و شلوغ آماده كنم . بالاخره عصر روز سه شنبه ، ساعتي مانده به ۷ بعد از ظهر، زمان ارائه، آماده شدم . دوباره مشكل
كامپيوتر و پخش مواد مورد نظر من از طريق ويديو پروجكشن و . . . ، اما به لطف مسئول فوقالعاده فعال فرهنگي مركز يعني خانم سيلويا ، مقدمات لازم آماده شد .
موضوع سخنراني من : " Western Modernity and Iranian Society " بود. كه به زبان تركيبي فارسي-انگليسي ارائه ميشد و براي بخش غير تخصصي فارسي كمكهاي مترجم ،آقاي دكتر نوايي ، كه دندانپزشك ايراني مقيم كرواسي بود ، بسيار ارزنده بود .
سر فصلها و مباحث اصلي سخنراني من در آنجا از اين قرار است:
ـ آشنايي با مؤلفه هاي اصلي پارادايم مدرنيته باليده در مغرب زمين در مقاسيه با پارادايم سنت
- نحوه و مراحل آشنايي ايرانيان با مدرنيته غربي 
- چالشها و پارادوكسهاي جامعه مدرن جهاني
-ضرورت ديالوگ انديشمندان و فيلسوفان كشورهاي غير غربي و غربي
براي پايان بندي سخنرانيام دو جمله از دو متفكر بزرگ غربي كه از قضا يهوديتبار هم بودند برگزيدم كه نظر به اوضاع آن روزها عليه ما معلوم بود جالب و مؤثر از كار در آمده بود . شايد نقل آنها در اينجا خالي از لطف نباشد :
1- Peace can not be kept by force; it can only achieved by understanding. Einstein
2- No emancipation with out that of society K. Marx
سخنراني با استقبال خوبي روبرو شد و يكي از بازتابهاي آن اين بود كه براي ۲ ساعت تدريس در روز جمعه به دانشكده فلسفه دانشگاه زاگرب دعوت شوم
ادامه دارد . . . .
سبزي تندتر و تندتر به استقبال ما آمدند . و در فرودگاه هم خود رايزن ، آقاي هاشمي كه بعداً معلوم شد چه آدم شريفي ،و به راستي رايزن فرهنگي، بود ؛ و آقاي كمالي كارمند رايزني كه در نوع خود پديده اي بود ، استقبال گرمي به جا آوردند . 
باري ،استقرار در هتلي به نام متل اروپا در حاشيه شهر ، و ديدار از محل رايزني فرهنگي ايران كه در نقطه زيبا و نسبتاً مرتفع شهر زاگرب و درست مقابل سفارت آمريكا واقع بود، و استماع خوشآمدگويي رسمي رايزن باقي كار ما در روز نخست ورود به كرواسي بود. 
دوشنبه
بسياري از كارهاي آمادهسازي نمايشگاه ميبايست ظرف صبح تا ۶عصر اين روز انجام شود تا همه چيز براي افتتاحيه فراهم باشد . نمايشگاه عكس آماده شد ، اما نقاشي ها هنوز نرسيده بود و از سرنوشت بارها كه ميبايست از طريق پست هوايي ميرسيد اخبار مختلف و متعارضي ميرسيد و متأسفانه تا آخر هم نرسيد ! هر كس ديگري را ( از جمله شركت هاي هواپيمايي خارجي را) مقصر معرفي ميكرد ، بعداً معلوم شد اشكال در تأخير ارسال از ايران
بود !
يكي از خاطرههاي به يادماندني ما نحوه همكاري كاركنان مركز دانشجويي ( Student centar ) دانشگاه زاگرب بود . هر چه كه درخواست ميكرديم بلافاصله در دستور كار پيگيري قرار ميگرفت و "نه" در كار نبود از يك سيستم كامپيوتري كامل گرفته تا سيستم صوتي و .. . در سالني كه اين امكانات اصلاً در آن تعبيه نشده بود.
چيزي به افتتاحيه نمانده بود كه با خبر شديم يك گروه مخالفان خشونت علیه یهودیان ، اطلاعيه اي عليه نمايشگاه ما پخش كردهاند كه در آن عكس احمدينژاد رييسجمهوري و هيتلر كنار هم آمده ، و درست در ساعت آغاز به كار ما درخواست تجمع اعتراض آميز داده بودند . پليس هم ضمن موافقت با تجمع آنها براي حفظ نظم در كار ما عدهاي پليس را در محل به حالت آماده باش درآورده بود .
در افتتاحيه علاوه بر مسئول امور فرهنگي دانشگاه زاگرب ، رايزن و مدير فرهنگي دانشگاه تهران هم سخناني ايراد كردند و اولين سخنراني علمي برنامه را دكتر سجودي در باره ادبيات مدرن فارسي ، به زبان انگليسي ارائه كرد كه خوب برگزار شد .
بالاخره نوبت به افتتاح رسمي نمايشگاه رسيد . استقبال از نمايشگاه كه فقط شامل عكس و مينياتور بود ، چشمگير مينمود. بيشترين استقبال همراه با اعجاب ، از عكسهايي با موضوع طبيعت ايران بود . چندين نفر اذعان كردند كه تا قبل از اين
نمايشگاه ايران را مانند يك كشور آفريقايي خشك و بي آب و علف تصور ميكردند . اينكه در ايران كوهستان ، آن هم پوشيده از برف وجود داشته باشد براي شان عجيب بود . يكي دو نفر كه كوهنورد بودند كوههاي مندرج در عكس هاي ما را با كوههاي زيباي اسلووني مقايسه ميكردند ، چند نفر هم كوهها و روستاهاي جبهه شمالي سيالان ما را محل رؤيايي زندگي خود اعلام كردند . ناگفته نماند كه نمايشگاه كاملاً دو سويه بود ، يعني آنها تابلوهاي ما را تماشا ميكردند و بچههاي ما هم تيپ متنوع بازديد كنندگان را !![]()

ادامه دارد . . .


يكشنبه،۲۴ ارديبهشت
حدود ۳:۳۰ سحرگاه يكشنبه از فرودگاه مهرآباد به مقصداستانبول پرواز كرديم. تا پرواز بعدي كه حدود ۲
بعداز ظهر به مقصد زاگرب، پايتخت كشور كرواسي بود ، حدود ۵-۶ ساعت وقت داشتيم .اين مدت براي يك گشت سريع در استانبول مناسب بود و ورود به شهر هم نياز به ويزاي تركيه نداشت. تميزي شهر ، نبود ترافيك ، تردد منظم ترامواها و صد البته آزادي مردم در پوشش، ورود به محيطي جديد را در چشم بچهها هويدا ميكرد . وقتي وارد منطقه اياصوفيه شديم ، هجوم گردشگر معني واقعي جذب توريسم را نشان ميداد. ورود در اولين مسجد بس بود براي آنكه يكي از دوستان حساس به مسئله توريسم در ايران كه رگ و ريشهاي هم در اصفهان دارد اعتراف كند كه همين يكي با كل اصفهان ما برابري ميكند و بايد اعتراف كنيم قابل رقابت با تركها نيستيم .راننده ميني بوس هم در حد "پرابلم يُخ" (به ضم ي) انگليسي ميدانست . و فكر كنم از اين لحاظ هم در مقايسه با ايران تفاوتي قابل مشاهده بود . پس از بازديد از چند مكان تاريخي و ساحل زيبا و پاكيزي مرمره ، دوباره در فرودگاه بزرگ و پر تردد استانبول بوديم تا هواپيماي تركيش اير ما را به زاگرب برساند ... .
ادامه دارد . . .