
"مولانا"
به قول قدما واضح و مبرهن است كه منظور حضرت مولانا از " بستان" كابرد آن در معناي متداول امروزي ( پارك ) نيست . شايد مولانا هنگام سرودن اين ابيات باغ هاي اطراف قونيه را در نظر داشت . و من هر بار كه اين غزل طربناك را مرور ميكنم به ياد جنگلهاي شمال ميافتم .آن هنگام كه بنفشه ها و پامچال ها و سنبل و زنبق وحشي ازميان برگهاي خزانزده سال قبل و اي بسا از ميان برفهاي ديرهنگام باريده سر بر ميآورند و مژدهي نو شدن حيا
ت در طبيعت ميدهند.
اگر چه يادآوري اوضاع ناگوار اجتماعي و سياسي ‘ ياد آنان كه بيجرم در گوشه محبسي افتاده اند و از ديدار ياران ‘ چه رسد به حضور در طبيعت ‘ محروم اند ؛ آنان كه غم نان چندان ميفشردشان كه زيبايي طبيعت از ياد بردهاند ؛ كام جان را تلخ ميكند ؛ با اين همه ميتوان منزل به بستان برد . منزل به بستان بريم با زمزمه اين خط عزيز از حافظ : با دل خونين لب خندان بياور همچو جام
آمدبهاراي دوستان منزل سوي بستان كنيم گردغريبان چمن خيزيد تا جولان كنيم
امروزچون زنبورها پران شويم ازگل به گل تا درعسلخانه جهان شش گوشه آبادان كنيم
آمد رسولي ازچمنكين طبل را پنهان مزن ما طبل خانه عشق را از نعره ها ويران كنيم
بشنو سماع آسمان خيزيد اي ديوانگان جانم فداي عاشق امروز جان افشان كنيم
چون كوره آهنگران در آتش دل مي دميم كاهن دلان را زين نفس مستعمل فرمان كنيم
آتش درين عالم زنيم وين چرخرابرهم زنيم وين عقل پابرجايراچونخويش سرگردان كنيم
كوبيم ما بي پا و سر گه پاي ميدان گاه سر ما كي به فرمان خوديم تا اين كنيم و آن كنيم
ني ني چوچوگانيم ما دردست شه گردان شده تا صد هزاران گوي را در پاي شه غلطان كنيم
خامش كنيم و خامشي هم مايه ديوانگيست اين عقل باشد كاتشي در پنبهاي پنهان كنيم

|
بازآمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشکنم |
وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم |
|
هفت اختر بي آب را کاين خاکيان را مى خورند |
هم آب بر آتش زنم هم باده هاشان بشکنم |
|
ز آغاز عهدى کرده ام کاين جان فداى شه کنم |
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پيمان بشکنم |
|
امروز همچون آصفم شمشير و فرمان در کفم |
تا گردن گردن کشان در پيش سلطان بشکنم |
|
روزى دو باغ طاغيان گر سبز بينى غم مخور |
چون اصل هاى بيخشان از راه پنهان بشکنم |
|
من نشکنم جز جور را يا ظالم بدغور را |
گر ذره اى دارد نمک گيرم اگر آن بشکنم |
|
. . . |
. . . |
|
چون من خراب و مست رادر خانه خود ره دهى |
پس تو ندانى اين قدر کاين بشکنم آن بشکنم |
|
گر پاسبان گويد که هى بر وى بريزم جام مى |
دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم |
|
چرخ ار نگردد گرد دل از بيخ و اصلش برکنم |
گردون اگر دونى کند گردون گردان بشکنم |
|
خوان کرم گسترده اى مهمان خويشم برده اى |
گوشم چرا مالى اگر من گوشه نان بشکنم |
|
نى نى منم سرخوان تو سرخيل مهمانان تو |
جامى دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم |
|
اى که ميان جان من تلقين شعرم مى کنى |
گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم |
|
از شمس تبريزى اگر باده رسد مستم کند |
من لاابالى وار خود استون کيوان بشکنم |
نشست مطالعه و گفت و گو
موضوع نشست اين هفته : " عقلانيت سنتي و عقلانيت مدرن "
منبع : فصلنامه فرهنگي -فلسفي مدرسه شماره اول
زمان جلسات : دوشنبه ها ساعت ۴ تا ۶ عصر
خ ۱۶ آذر - پلاك ۲۰ - ط چهارم - اتاق شورا
براي كسب اطلاع بيشتر : تماس با : am46@dr.com